مرد جوان در حالی که اشک می ریخت ، به کارشناس و مشاور اجتماعی کلانتری الهیه مشهد گفت: همسرم را دوست دارم و همه تلاشم را برای رفاه او به کار گرفته بودم اما نمی دانم چطور وجیهه این گونه قدم در بیراهه گذاشته است. من و همسرم زندگی خوبی داشتیم، روزی که به خواستگاری وجیهه رفتم به او قول دادم تا همه نوع امکانات رفاهی را برایش فراهم کنم. بعد از ازدواج به خودم گفتم باید برای پیشرفت زندگی ام کار و تلاشم را دو برابر کنم به همین خاطر از صبح زود تا شب به صورت دو شیفت کار می کردم تا خرج و مخارج این زندگی عاشقانه را تامین کنم. مدتی از ازدواج مان می گذشت و من همچنان به فکر پول و مادیات بودم تا به اصطلاح، خودم را به وجیهه ثابت کرده باشم اما نمی دانستم در ذهن همسرم چه می گذرد و چه انتظاری از من دارد؟ کار زیاد باعث شده بود که من خسته و بی حوصله شوم و هیچ توجهی به نیازهای عاطفی همسرم نداشته باشم. بر اثر غفلت من، این خلأها و کمبودها در زندگی ام تاثیر بدی گذاشت. هر چند وجیهه با پیشنهاد خرید لوازم خانه و لباس از من می خواست که بیشتر در کنار او باشم اما من از فرط خستگی زمانی را برای تفریح و خرید نمی گذاشتم و تنها با دادن کارت عابر بانک از همسرم می خواستم همراه مادرش به بازار Store برود. کم کم متوجه رفتارها و حرکات مشکوک همسرم شدم، او مدام با گوشی تلفن همراهش مشغول بود و با بی اعتنایی به من، در شبکه های اجتماعی سیر می کرد. رفتارهای سرد وجیهه باعث ایجاد سوءظن در من شد. دیگر آرامش نداشتم و از سویی دیوانه وار همسرم را دوست داشتم تصور این که او با کسی ارتباط داشته باشد، روح و روانم را به هم ریخته بود به همین خاطر از محل کارم مرخصی گرفتم و با یکی از دوستانم به تعقیب وجیهه پرداختم. بعد از گذشت یک هفته از تعقیب همسرم فکر کردم که اشتباه کرده ام و به دوستم گفتم که دیگر با موتورسیکلتش به دنبالم نیاید اما باز هم برای آخرین بار با دوستم به تعقیبش رفتم. هر لحظه که او به مکان های متروکه اطراف مشهد نزدیک می شد اضطراب و دلشوره عجیبی در دلم به وجود می آمد تا این که او مقابل ساختمانی ایستاد و به همراه مرد غریبه ای وارد ساختمان شد. دست و پاهایم می لرزید، با نگرانی و دو دلی زنگ آن واحد را زدم که ناگهان با همسرم روبه رو شدم. او با دیدن من رنگ از چهره اش پرید و زبانش بند آمد. در همین هنگام مرد ناشناس قصد فرار Escape از پنجره را داشت که به پایین سقوط Fall کرد. دوستم با اورژانس و پلیس Police تماس گرفت، من در حیرت و ناباوری از همسرم پرسیدم چرا؟! او با چشمانی اشکبار و صدایی لرزان گفت: من آن زندگی که تو برایم ساخته بودی را دوست نداشتم، تو تنها کار می کردی تا پول به دست بیاوری نه دل مرا! ...

ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

اخبار اختصاصی سایت رکنا را از دست ندهید

برادرم با دیدن فیلم ناجور به من تجاوز کرد و باردار شدم/ دختر12 ساله در آشپزخانه زایمان کرد!

دستگیری خانم دکتری که بیماران را برده بی حیایی خود کرد! +عکس

راحله ایدز داشت به نوزاد بی پدرش شیر نداد و او را فروخت! + جزییات تکاندهنده

اجبار یا اعتراض؟ / بازاریان چرا مغازه های خود را بسته بودند؟ + فیلم

خودکشی یک زن سرشناس در جهان / مرد نظافتچی صحنه وحشتناکی دید + عکس

این مرد قوی هیکل معروف پول می گیرد تا در کنار سلبریتی ها باشد

دختر 7 ماهه داخل دیگ شیر افتاد و مُرد / در عجبشیر رخ داد

وحشتناکترین قاتل/ مرگ زن جوان بعد از قطع 4 دست و پایش + عکس

مرد کارتن خواب امیر 18 ساله را آزار داد؟! / قتل در خرابه لو داد!

معلم مسن از شاگرد 13 ساله اش بچه دار شد+عکس

سلفی کثیف زن شوهردار با پسر 15 ساله همسایه + تصاویر

جنازه دختر 8 ساله در وضعیت ناجوری پیدا شد!

سر زده به دفترکارشوهرم رفتم وصدای زنانه داخل اتاق حالم را بد کرد!+جزئیات

معشوقه زنم وقتی سر زده وارد خانه شدم خودش را کشت

آیا این خبر مفید بود؟