نقد و بررسی 5 سریال شبکه نمایش خانگی؛ از «کلاغ» تا «بدنام»
رکنا: از «کلاغ» و «کوری» تا «اعتراف می کنم»، فصل دوم «بامداد خمار» و «بدنام»؛ 5 سریال با ژانرها و رویکردهای متفاوت که نشان می دهند ایده جذاب، بازیگران شناخته شده و تولید پرهزینه به تنهایی تضمین کننده موفقیت یک اثر نیستند.
به گزارش رکنا، شبکه نمایش خانگی در سالهای اخیر به یکی از مهمترین میدانهای تولید سریال در ایران تبدیل شده است؛ فضایی که در آن سازندگان تلاش میکنند با تکیه بر داستانهای متفاوت، چهرههای شناختهشده و شیوههای تازه روایت، مخاطبان را با خود همراه کنند. با این حال، در میان آثار متعدد، فاصله میان یک ایده جذاب و یک سریال موفق و منسجم بیش از هر زمان دیگری به چشم میآید.
«کلاغ»، «کوری»، «اعتراف میکنم»، فصل دوم «بامداد خمار» و «بدنام» هرکدام از نقطهای متفاوت وارد میدان شدهاند؛ یکی بر فضای امنیتی و رازآلود تکیه دارد، دیگری یک تریلر اجتماعی و جنایی است، «اعتراف میکنم» از الگوی یک مجموعه موفق خارجی بهره گرفته، «بامداد خمار» ادامه داستانی آشنا برای مخاطب است و «بدنام» نیز تلاش میکند ترکیبی از عشق، انتقام، قدرت و اختلاف طبقاتی را به یک ملودرام اجتماعی تبدیل کند.
اما حاصل کار در همه این آثار یکسان نیست. در برخی، فضاسازی و کارگردانی از فیلمنامه جلو میزند، در برخی شخصیتپردازی قربانی تلاش برای غافلگیری میشود و در بعضی دیگر، کش دادن موقعیتها و استفاده از کلیشهها مانع شکلگیری یک روایت قدرتمند شده است.
«کلاغ»؛ فضاسازی خوب، روایتی که گاهی بیش از حد کند میشود
«کلاغ» به کارگردانی محمدحسین مهدویان از همان ابتدا مجموعهای از عناصر جذاب را در کنار هم قرار میدهد؛ عشق ممنوع، راز، سیاست، مناسبات امنیتی و حضور بازیگران شناختهشده. این ترکیب روی کاغذ میتواند زمینهساز یک تریلر پرکشش باشد، اما در اجرا، مشکلات روایی بهتدریج خود را نشان میدهند.
مهمترین ضعف سریال، ریتم روایت است. اطلاعات در بخشهایی از داستان بیش از اندازه قطرهچکانی در اختیار مخاطب قرار میگیرد. ابهام زمانی میتواند به ایجاد تعلیق کمک کند که مخاطب احساس کند پشت این ابهام، اطلاعاتی مهم و منطقی پنهان شده است؛ اما در «کلاغ» در برخی قسمتها مرز میان ابهام و تعلیق از بین میرود.
در نتیجه، به جای آنکه مخاطب با هیجان منتظر کشف رازها باشد، گاهی احساس میکند داستان بیش از اندازه در حال مکث است.
با این حال، فضای سرد، سنگین و پرتنش سریال همچنان یکی از نقاط قوت آن محسوب میشود. مهدویان در خلق فضاهای رازآلود و پرتنش تجربه قابل توجهی دارد و در برخی صحنهها، فضاسازی و کارگردانی حتی از فیلمنامه جلو میزند.
قسمت دهم را میتوان یکی از نقاط عطف سریال از نظر حرکت دادن داستان دانست؛ با این حال، این پیشرفت هنوز برای جبران کندی قسمتهای قبلی کافی نیست.
در میان بازیگران نیز مینا وحید عملکرد قابل توجهتری دارد، در حالی که هادی حجازیفر و محسن قصابیان در این اثر فاصلهای با برخی از بهترین تجربههای قبلی خود دارند.
امتیاز: ۴ از ۱۰
«کوری»؛ تریلری خوشفضا که در شخصیتپردازی کم میآورد
«کوری» به کارگردانی سجاد پهلوانزاده تلاش میکند یک تریلر اجتماعی و جنایی متفاوت برای شبکه نمایش خانگی باشد. فضای تیره، روابط پیچیده شخصیتها و پرداختن به موضوعاتی مانند قدرت، فساد و مناسبات اجتماعی، از ابتدا ظرفیت ایجاد یک داستان چندلایه را در اختیار سریال قرار میدهد.
مهمترین نقطه قوت «کوری»، تعلیق است. سریال در بسیاری از قسمتها موفق میشود کنجکاوی مخاطب را حفظ کند و او را برای فهمیدن ادامه ماجرا پای قسمت بعد بنشاند.
کارگردانی نیز یکی از بخشهای موفق اثر است. قاببندی، نورپردازی، رنگ و فضاسازی، هویت بصری مشخصی به سریال دادهاند و باعث شدهاند «کوری» از نظر ظاهری اثری قابل تشخیص باشد.
مشکل اصلی اما به شخصیتپردازی بازمیگردد. در برخی مواقع، سازندگان آنقدر درگیر ایجاد غافلگیری شدهاند که فرصت کافی برای پرداخت انگیزهها و لایههای شخصیتی کاراکترها باقی نمانده است.
در نتیجه، بعضی رفتارها و تصمیمهای شخصیتها آنطور که باید برای مخاطب قابل درک و باورپذیر نیست.
از سوی دیگر، ردپای الگوهای آشنای آثار جنایی و اجتماعی کاظم دانشی در فضای سریال دیده میشود. این مسئله لزوماً به معنای ضعف نیست، اما باعث میشود «کوری» برای رسیدن به هویتی کاملاً مستقل، مسیر دشوارتری داشته باشد.
در مجموع، «کوری» در فضاسازی و ایجاد تعلیق موفقتر از شخصیتپردازی و ارائه ایدههای تازه عمل میکند.
امتیاز: ۵.۵ از ۱۰
«اعتراف میکنم»؛ اقتباسی که برای پیدا کردن هویت مستقل خود به زمان نیاز دارد
«اعتراف میکنم» پیش از آنکه بتواند هویت مستقل خود را به مخاطب معرفی کند، با یک مقایسه مهم روبهرو شده است؛ این سریال اقتباسی از مجموعه «Criminal» نتفلیکس است و همین مسئله باعث میشود مخاطب از ابتدا آن را با نمونه خارجی مقایسه کند.
قسمت نخست نشان میدهد سازندگان تلاش کردهاند از الگوهای معمول سریالهای جنایی فاصله بگیرند و بخش مهمی از روایت را در فضای بازجویی و روابط میان شخصیتها شکل دهند.
این انتخاب، اگر با فیلمنامهای دقیق و دیالوگهایی قدرتمند همراه شود، میتواند به نقطه قوت سریال تبدیل شود. اما در قسمت نخست، هنوز نمیتوان با اطمینان گفت «اعتراف میکنم» توانسته است از سایه نسخه اصلی فاصله بگیرد.
ساختار محدود و گفتوگومحور سریال نیازمند دیالوگهایی است که بتوانند بهتنهایی کشش ایجاد کنند. از طرف دیگر، شخصیتها نیز باید از تیپهای آشنا فراتر بروند تا مخاطب بتواند با آنها ارتباط برقرار کند.
در حال حاضر، «اعتراف میکنم» شروعی متوسط اما قابل بررسی دارد. ساختار اپیزودیک و ظرفیت درام روانشناختی از مهمترین نقاط قوت آن هستند، اما قضاوت درباره موفقیت نهایی سریال نیازمند تماشای قسمتهای بعدی است.
امتیاز: ۵ از ۱۰
فصل دوم «بامداد خمار»؛ همچنان چشمنواز، اما گرفتار ریتم کند
فصل دوم «بامداد خمار» در شرایطی ادامه پیدا میکند که مخاطب دیگر با شخصیتها، روابط و بخش مهمی از جهان داستان آشناست. همین مسئله، انتظارات را افزایش میدهد؛ زیرا سریال دیگر نمیتواند زمان زیادی را صرف معرفی شخصیتها و فضای داستان کند و باید بیشتر به پیامدهای انتخابهای محبوبه و رحیم بپردازد.
نرگس آبیار در فصل دوم همچنان توجه ویژهای به فضای تاریخی، روابط طبقاتی و جزئیات بصری دارد. طراحی صحنه، لباس و فضاسازی همچنان از نقاط قوت مهم سریال هستند و «بامداد خمار» از نظر تولید، یکی از آثار قابل توجه شبکه نمایش خانگی محسوب میشود.
یکی از نکات مثبت فصل دوم، کنترل بیشتر در کارگردانی و بازیها است. در برخی صحنهها، دوربین کمتر درگیر نمایش تواناییهای بصری است و تمرکز بیشتری روی شخصیتها و موقعیتهای دراماتیک دارد.
اما مشکل اصلی همچنان فیلمنامه و ریتم است.
سریال از نظر زمانی فرصت کافی برای روایت داستان دارد، اما این فرصت همیشه به شکل مناسبی مورد استفاده قرار نمیگیرد. در بعضی بخشها، به جای آنکه شخصیتها عمیقتر شوند یا بحرانها ابعاد تازهای پیدا کنند، موقعیتها بیش از اندازه کش پیدا میکنند.
در نتیجه، برخی قسمتها از کشش لازم برخوردار نیستند و بحرانهایی که میتوانستند ضرباهنگ داستان را افزایش دهند، دیر شکل میگیرند.
با این حال، «بامداد خمار» همچنان از نظر فضاسازی و کیفیت تولید قابل توجه است و اگر بتواند در ادامه ریتم داستان را کنترل کند، ظرفیت حفظ مخاطب خود را خواهد داشت.
امتیاز: ۶ از ۱۰
«بدنام»؛ فاصله زیاد میان ظرفیت قصه و نتیجه نهایی
«بدنام» شاید بیش از هرکدام از این پنج سریال با مشکل فاصله میان ایده اولیه و اجرای نهایی مواجه باشد.
ترکیب عشق، انتقام، قدرت، پول و اختلاف طبقاتی در ابتدا ظرفیت ساخت یک ملودرام اجتماعی پرکشش را فراهم میکند. اما هرچه داستان جلوتر میرود، مشخصتر میشود که این ظرفیت بهطور کامل به یک روایت منسجم تبدیل نشده است.
«بدنام» میخواهد یک درام اجتماعی باشد، اما در بسیاری از لحظات، به جای آنکه مناسبات اجتماعی را تحلیل کند، آنها را به مجموعهای از تقابلهای اغراقشده و موقعیتهای ملودراماتیک تبدیل میکند.
مشکل، استفاده از موضوعاتی مانند عشق، خیانت، پول و قدرت نیست؛ مسئله این است که این عناصر بدون شخصیتپردازی عمیق و منطق روانشناختی کافی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
حسن پورشیرازی یکی از نقاط قابل توجه سریال است، اما حتی بازی او نیز نمیتواند تمام ضعفهای شخصیتنویسی را پوشش دهد. از سوی دیگر، شباهتهایی میان این نقش و برخی نقشهای قبلی او، از جمله تصویری که مخاطب از بازی او در «پیرپسر» به یاد دارد، باعث میشود شخصیت جدید آنطور که باید تازگی و استقلال پیدا نکند.
مهمترین مشکل «بدنام» اما فاصله میان ادعای اجتماعی اثر و آن چیزی است که در روایت دیده میشود. سریال میخواهد فراتر از یک ملودرام معمولی باشد، اما هر بار که فرصتی برای ورود به لایههای اجتماعی یا روانشناختی پیدا میکند، دوباره به سمت کلیشه، اغراق و بحرانهای مصنوعی بازمیگردد.
در نهایت، «بدنام» نمونهای از سریالی است که ایده اولیهاش بسیار بیشتر از محصول نهایی ظرفیت داشته است.
امتیاز: ۲ از ۱۰
مقایسه پنج سریال
| سریال | ژانر/رویکرد | مهمترین نقطه قوت | مهمترین ضعف | امتیاز |
|---|---|---|---|---|
| کلاغ | تریلر، جنایی، امنیتی | فضاسازی سرد و پرتنش | ریتم کند و ابهام بیش از اندازه | ۴ از ۱۰ |
| کوری | تریلر اجتماعی و جنایی | تعلیق و هویت بصری | شخصیتپردازی و ایدههای نهچندان تازه | ۵.۵ از ۱۰ |
| اعتراف میکنم | جنایی، روانشناختی، اقتباسی | ساختار اپیزودیک و فضای بازجویی | هویت مستقل هنوز شکل نگرفته است | ۵ از ۱۰ |
| بامداد خمار ۲ | ملودرام تاریخی و اجتماعی | فضاسازی، طراحی صحنه و کارگردانی | ریتم کند و کش دادن برخی موقعیتها | ۶ از ۱۰ |
| بدنام | ملودرام اجتماعی | ظرفیت بالای ایده اولیه و بازی حسن پورشیرازی | کلیشه، اغراق و شخصیتپردازی ضعیف | ۲ از ۱۰ |
جمعبندی؛ ایده خوب، شرط کافی برای موفقیت نیست
مرور این پنج سریال یک نکته مشترک را روشن میکند: فاصله میان ایده و اجرا میتواند سرنوشت یک سریال را تعیین کند.
«کلاغ» از فضایی جذاب و مجموعهای از عناصر آشنا اما پرکشش بهره میبرد، اما ریتم کند اجازه نمیدهد این ظرفیت بهطور کامل به نتیجه برسد. «کوری» در تعلیق و فضاسازی موفقتر است، اما شخصیتهایش هنوز عمق لازم را پیدا نکردهاند. «اعتراف میکنم» نیز باید در ادامه نشان دهد که آیا میتواند از سایه نسخه خارجی فاصله بگیرد یا خیر.
در سوی دیگر، فصل دوم «بامداد خمار» نشان میدهد که کیفیت تولید و فضاسازی میتواند همچنان یک اثر را دیدنی نگه دارد، هرچند فیلمنامه و ریتم برای حفظ این جذابیت اهمیت زیادی دارند.
«بدنام» نیز بیش از همه قربانی فاصله میان جاهطلبی اولیه و اجرای نهایی شده است؛ اثری که میتوانست از ترکیب عشق، قدرت، اختلاف طبقاتی و انتقام، یک درام اجتماعی متفاوت بسازد، اما در بسیاری از لحظات به کلیشههای ملودراماتیک بازمیگردد.
در نهایت، اگر معیار را مجموعهای از فیلمنامه، شخصیتپردازی، کارگردانی، ریتم و فضاسازی بدانیم، در میان این پنج اثر، «بامداد خمار» با امتیاز ۶ بالاترین امتیاز را به دست میآورد و «بدنام» با امتیاز ۲ در پایینترین جایگاه قرار میگیرد. البته این امتیازها بیشتر ارزیابی کیفیت روایت و اجرای سریالها هستند و لزوماً به معنای میزان محبوبیت یا تعداد مخاطبان آنها نیستند.
-
فیلم آخرالزمانی از آتش سوزی در میدان شهرداری گرگان
ارسال نظر