خودم را از چشم پدر و مادرم انداختم. از خانه بیرونم نکردند اما دیگر رویی نداشتم آنجا بروم. چند ماه در خانۀ یکی از دوستان ناباب‌تر از خودم بودم. خرج اعتیادم بالا رفته بود. به پیشنهاد دوستم تصمیم گرفتیم سرقت کنیم. اول می‌خواستیم دست به زورگیری بزنیم. یک با‌ر هم رفتیم و چاقو هم‌کشیدیم ولی نتوانستیم. نقشۀ سرقت را عوض کردیم و وسایل داخل ماشین‌های مردم را می‌دزدیدیم.

مأموران کلانتری۱۶ ما را در حال سرقت Stealing دستگیر کردند. این اولین سابقۀ زندانی Prisoner شدنم است. جرقۀ مشکلات من در سال اول دانشگاهم زده شد. دوستی با فردی ناباب همۀ رؤیاهایم را سوزاند. من از طریق این دوست نااهل، که برادر یکی از همکلاسی‌هایم بود، به راه خلاف کشیده شدم و شب‌ها به خانۀ مجردی آن‌ها می‌رفتم. حرص پدر و مادرم در‌آمده بود. بعد، به یک جشن تولد راه پیدا کرد‌م و با زنی جوان آشنا شدم. او مطلقه بود و در یک شرکت کار می‌کرد. توسط این زن به مواد‌ مخدر آلوده شدم. اصلا نفهمیدم چطور این اتفاق افتاد. خانواده‌ام وقتی فهمیدند چه بلایی سر خودم آورده‌ام که کار از کار گذشته بود. درس و دانشگاه را رها کردم. بعد هم به این حال و روز نکبت‌بار افتادم. یک روز هم برادر زن معتاد Addicted جلوِ خانۀ ما آمد و قیل و قال راه انداخت که با خواهرش چه سر و سری دارم و حیثیت خانواده‌ام جلوِ همسایه‌ها رفت. از همان روز، خانه را ترک کردم. پدر و مادرم یک عمر زحمت کشیدند تا من و خواهر و برادرم را بزرگ کنند اما چه فایده که این‌طوری شد. اگر به حرفشان گوش می‌کردم، این همه بدبختی سرم نمی آمد. من اشتباه کردم و بزرگ‌ترین شجاعت این است که قبول کنی اشتباه کرده‌ای.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

متین نیشابوری

پایان خبر / رکنا / کدخبر 316526
  • نگاهی به اتاق کار ساده و بدون تجملات پزشکیان در بیمارستان تبریز قبل از رئیس جمهوری/ چیدمانی ساده با کُمدهای چوبی و بدون زرق و برق+ویدیو

اخبار تاپ حوادث