راز مرگ مشکوک زن جوان با یک تناقض کوچک فاش شد

به گزارش رکنا، یکی از روزهای گرم تابستان بود. هنوز مشغول رسیدگی به پرونده‌های شعبه بودم که صدای فریاد مردی از پشت در به گوش رسید: «دروغ است! خواهرم را کشته‌اند. مگر می‌شود خودش را کشته باشد؟» از مدیر دفتر خواستم مرد جوان را به داخل راهنمایی کند. با لباس مشکی وارد شد و برگه‌ای در دست داشت؛ گواهی فوت خواهرش بود.

از او خواستم آرام باشد و روی صندلی مقابل من بنشیند. چند دقیقه‌ای طول کشید تا کمی آرام گرفت. سپس از او خواستم توضیح دهد چه اتفاقی برای خواهرش افتاده است.

مرد جوان که چهره‌ای آشفته داشت، گفت:

«دیروز به ما خبر دادند که خواهرم خودکشی کرده است، اما من باور نمی‌کنم. مریم خیلی به زندگی امیدوار بود. برای آینده‌اش برنامه داشت و آرزوهای زیادی در سر می‌پروراند.

چند ماهی بود که با شوهرش اختلاف داشت، اما هر بار درباره زندگی‌اش از او سؤال می‌کردیم، می‌گفت مشکل خاصی نیست و درست می‌شود. برای اینکه خودش را سرگرم کند در کلاس‌های مختلف شرکت می‌کرد و حتی تصمیم به مهاجرت داشت. چطور ممکن است چنین آدمی دست به خودکشی زده باشد؟»

نام خواهرش را پرسیدم.

گفت: «مریم...»

با شنیدن نام مریم، ماجرای روز گذشته در ذهنم زنده شد.

آن روز کشیک قتل بودم که مأمور یکی از کلانتری‌های غرب تهران، مرگ زن جوانی را گزارش کرد. افسر کلانتری گفته بود:

«جناب بازپرس، همسر متوفی او را به بیمارستان منتقل کرده و مدعی است مریم سه قرص برنج خورده و خودکشی کرده است.»

همان زمان دستور انتقال جسد به پزشکی قانونی، تحقیق از کارکنان بیمارستان و احضار همسر مریم را صادر کرده بودم.

چند روز بعد، پزشکی قانونی علت مرگ را مسمومیت ناشی از مصرف قرص برنج اعلام کرد.

در نگاه نخست، همه چیز می‌توانست حکایت از یک خودکشی داشته باشد، اما اظهارات خانواده مریم با این فرض همخوانی نداشت.

یک تناقض کوچک

چند روز از این ماجرا گذشته بود. مشغول رسیدگی به پرونده قتل جوان دیگری بودم که در جریان یک نزاع خیابانی به دست دو نفر به قتل رسیده بود. متهمان در همان محل جنایت دستگیر شده بودند و حالا روبه‌رویم نشسته و درباره درگیری توضیح می‌دادند.

در همین حین، متوجه مرد جوانی شدم که بیرون اتاق و در دفتر شعبه، بی‌قرار قدم می‌زد. مرتب به این‌سو و آن‌سو می‌رفت و هر بار مدیر دفتر از او می‌خواست کمی صبر کند، مضطرب‌تر می‌شد.

تحقیقات پرونده اول که به پایان رسید، متهمان با بدرقه مأموران از شعبه خارج شدند. از مرد جوان خواستم وارد شود.

گفت:

«آقای قاضی، من امیر هستم، همسر مریم. شما من را احضار کرده‌اید تا درباره مرگ همسرم توضیح بدهم. مریم چند روز قبل با چهار قرص برنج خودکشی کرد.»

همان لحظه ذهنم روی یک کلمه متوقف شد:

«چهار.»

خوب به خاطر داشتم که مأمور کلانتری در گزارش اولیه نوشته بود همسر مریم مدعی شده او با سه قرص برنج خودکشی کرده است.

حالا همان مرد مقابل من نشسته بود و از چهار قرص صحبت می‌کرد.

شاید اختلاف یک عدد برای بسیاری از افراد چندان مهم نباشد، اما در یک پرونده جنایی، گاهی همین یک عدد می‌تواند مسیر تحقیقات را تغییر دهد.

آخرین حرف‌های مریم

در همان لحظه، اظهارات کارکنان بیمارستان را به یاد آوردم.

آنها گفته بودند مریم هنگام انتقال به بیمارستان هنوز هوشیاری نسبی داشته است. کادر درمان از او پرسیده بودند چه چیزی مصرف کرده است.

مریم گفته بود کپسول‌های «گل ساعتی» مصرف کرده است؛ گیاهی که برای بیماری‌اش استفاده می‌کرد.

وقتی پزشکان از او پرسیده بودند آیا قرص برنج خورده است، مریم این موضوع را انکار کرده و گفته بود:

«اصلاً قرص برنج نداشتیم.»

این جمله برای من اهمیت زیادی داشت.

زنی که در آخرین لحظات زندگی‌اش، زمانی که هنوز قادر به صحبت با پزشکان بود، مصرف قرص برنج را انکار کرده بود، چطور ممکن بود خودش آن را خورده باشد؟

از یک سو، پزشکی قانونی مسمومیت با قرص برنج را تأیید کرده بود و از سوی دیگر، همسر مریم در روایت‌هایش درباره تعداد قرص‌ها حرف‌های متفاوتی زده بود.

یک طرف، برادر مریم بود که از امید او به زندگی می‌گفت؛ یک طرف، اظهارات کادر درمان و آخرین حرف‌های خود مریم.

و در طرف دیگر، شوهرش ایستاده بود که حالا عدد چهار را بر زبان آورده بود.

فقط یک سؤال

امیر همچنان مقابل من نشسته بود و تلاش می‌کرد درباره مرگ همسرش توضیح دهد.

اما من بیشتر از آنکه به حرف‌هایش گوش کنم، مشغول کنار هم گذاشتن قطعات مختلف پرونده بودم.

چند لحظه سکوت کردم. سپس به او نگاه کردم و فقط یک سؤال پرسیدم:

«متوجه شدم چه کار کردی؟»

واکنش او عجیب بود.

رنگش پرید. پاهایش سست شد و برای لحظه‌ای به دیوار تکیه داد.

چند ثانیه سکوت کرد و سپس گفت:

«می‌خواهم اعتراف کنم.»

دیگر سؤالی نپرسیدم. سکوت کردم تا خودش ماجرا را تعریف کند.

نقشه‌ای برای یک قتل

امیر شروع به اعتراف کرد.

گفت مریم به دلیل مشکلات جسمی به یک پزشک سنتی مراجعه کرده و پزشک برای او گیاهی دارویی به نام «گل ساعتی» تجویز کرده بود. چون این دارو طعم خوبی نداشت، مریم آن را آسیاب می‌کرد و داخل کپسول می‌ریخت و مصرف می‌کرد.

امیر در ادامه گفت چند ماه قبل در فضای مجازی با دختری به نام نسترن آشنا شده و به او علاقه‌مند شده است.

اما نسترن به او گفته بود تا زمانی که همسرت را طلاق ندهی، نمی‌توانم با تو ازدواج کنم.

از آن روز، رفتار امیر در خانه تغییر کرده بود. بیشتر دعوا می‌کرد، دیر به خانه می‌آمد و مرتب به مریم می‌گفت دیگر نمی‌تواند با او زندگی کند.

چند بار پیشنهاد طلاق داده بود، اما مریم قبول نکرده بود.

امیر گفت:

«مهریه مریم سنگین بود و من توان پرداختش را نداشتم. هر روز بیشتر عصبانی می‌شدم تا اینکه فکر قتل به ذهنم رسید.»

اوایل برای اجرای نقشه‌اش تردید داشت، اما وقتی موضوع را با نسترن در میان گذاشت، به گفته خودش از سوی او تشویق شد و تصمیمش برای قتل قطعی شد.

داروی مرگ

امیر اعتراف کرد چهار قرص برنج تهیه کرده و آنها را به پودر تبدیل کرده است. سپس این ماده را با همان گیاه دارویی که مریم برای مصرف داخل کپسول‌هایش استفاده می‌کرد، مخلوط کرده و داخل کپسول‌ها ریخته است.

گفت:

«می‌دانستم مریم این کپسول‌ها را بدون شک و تردید مصرف می‌کند. فکر می‌کردم با این روش هیچ ردی از خودم باقی نمی‌ماند.»

روز حادثه، مریم کپسول‌ها را مصرف کرده بود و امیر، به گفته خودش، فقط نظاره‌گر وخامت حال او بوده است.

وقتی حال مریم بد شد، او را به بیمارستان رساند، اما برای پزشکان و پرستاران روایت دیگری تعریف کرد.

مدعی شد زمانی که از محل کار به خانه برگشته، متوجه شده همسرش حال خوبی ندارد و مریم به دلیل اختلافات خانوادگی و افسردگی دست به خودکشی زده است.

حتی زمانی که مریم در بیمارستان مصرف قرص برنج را انکار کرده بود، امیر تلاش کرده بود حرف‌های او را بی‌اعتبار کند.

اما یک تناقض کوچک، تمام این سناریو را به هم ریخته بود:

سه قرص یا چهار قرص؟

امیر سرش را میان دو دستش گرفت و شروع به گریه کرد. شانه‌هایش می‌لرزید.

من به این فکر می‌کردم که اگر آن روز مأمور کلانتری تعداد قرص‌ها را در گزارش اولیه اعلام نکرده بود، اگر امیر مقابل من عدد دیگری به زبان نمی‌آورد یا اگر همین اختلاف یک عدد توجهم را جلب نمی‌کرد، شاید حقیقت این پرونده هیچ‌وقت روشن نمی‌شد.

گاهی در پرونده‌های جنایی، راز یک قتل میان ده‌ها صفحه گزارش و صدها خط تحقیقات پنهان نیست؛ گاهی حقیقت در یک جمله کوتاه یا حتی فاصله میان دو عدد خودش را نشان می‌دهد.

امیر برای توضیح درباره خودکشی همسرش به شعبه آمده بود، اما با اعتراف به قتل از شعبه خارج شد و برای ادامه تحقیقات در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت.

آن روز بار دیگر برایم روشن شد که در یک پرونده قضایی، هیچ تناقضی کوچک نیست؛ حتی اگر فقط یک قرص باشد.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1247459
  • فیلم خلاصه بازی بارسلونا ۵ - فاینورد ۱ / گل های نابی که لذت فوتبال بازسازی می کند