جوانی ام را پای مردی گذاشتم که مرا نمی خواست

وصله ناجور!

به گزارش رکنا، زور که نیست نمی خواهمش ، خواهرم می گوید این زن است گرفته ای و مادرم هم می نالد چه آرزوهایی برای من نداشته... نمی دانم وصله ناجوری بودکه وارد سرنوشتم شد. زن با صدایی بغض گرفته حرف دیگری دارد. خودش را لعن و نفرین می کند با کدام عقل عاشق دلباخته پسری شده ، به خاطر او احترام پدر و مادرش را زیر پا لگد مال کرده است. 

زن می گوید: خانواده شوهرش او را نپذیرفتند و جای خوشبختی در کاخ رویاهایش ، در یک خانه نشسته و با در و دیوار حرف می زند. می گوید کارش جایی رسیده اشک می ریزد در حسرت و نداشتن شوهری که حواسش به او نیست.

زانوی غم بغل گرفته و می گوید: زن قانعی بودم‌  و هیچ‌خرج اضافی روی دستش نگذاشته ام. تا اینجا به جوانی ام آتش زده ام، اما می خواهم از راه خطا برگردم. 

عمر شیرینی زندگی زوج جوان کمتر از یک سال طول انجامیده و زن ۲ سال هم دندان رو‌ی جگر گذاشته ،

مرد جوان تازه یادش آمده دختر خاله و دختر عمو و نوه عمه هم دارد.

توجیه می آورد همسرم اگر دختر خوبی بود با من از خانه فراری نمی شد و احترام خانواده اش را زیر پا نمی گذاشت. 

یادش رفته خودش هم همین کار را کرده،  مرد باید عاشق تر باشد،اوست که باید برای داشتن همسرش تلاش کند و سرشار از حس نیاز به شریک زندگی خود باشد. 

مردی که برای نگه داشتن زندگی خود نجنگد ، مرد نیست و البته زنی که نتواند شوهرش را به خود جذب کند هم باید مشاوره برود.

زن با گریه می گوید: به خانه ای بر می گردم که باید با قاب عکس پدرم روی طاقچه ، درد دل کنم . خدا را شکر مادرم را دارم.

غلامرضا تدینی راد 

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1246146
  • فیلم / گدای معلول پلیس را دید راست راست راه رفت / در بجنورد بازداشت شد