زندگی ام را مفت و مجانی به امید آینده از دست دادم

بوی خیانت !

به گزارش رکنا، آره جانم یک بوهایی می‌آید اما تو حس بویایی ات ایراد دارد ... ۲۰ سال است زیر یک سقف زندگی می‌کنیم. خدا بیامرزد پدر شوهرم می گفت هر چیزی را نباید به زن جماعت بگویی،  ابهت مردانه یعنی وقتی توی چشم‌های همسرت نگاه می‌کنی حساب کار دستش بیاید.

در تمام این سال‌ها شوهرو بی چون و چرا خود را محکوم به اجرای تفکر پدرش می‌دانست 

در هیچ کاری از من نظر نمی‌خواست، مشورت نمی‌کرد، نمی‌دانستم چه کار می‌کند وچه برنامه ای برای زندگی مان دارد. 

خون دل‌خوردم و صدایم در نیامد. در واقع با این بی‌تفاوتی و بی‌احترامی‌ها خرد شدم و شکستم. 

از مدتی قبل دیدم روی گوشی تلفن همراهم حساس شده است. گوشی ام را زیر و رو کرد. حرصم درآمده بود. از خانه بیرون می‌آمدیم با مغازه دارهای اطراف خانه سلام و احوالپرسی گرم و صمیمی می‌کردم. اعصابش به هم می‌ریخت. 

سرخ می‌شد‌و‌ صدا راه می‌انداخت. مرا متهم به خیانت می‌کرد. 

طاقت نیاورم بچه‌ام را برداشتم و خانه پدرم رفتم. 

یک لحظه کلاه خودش را قاضی کند ببیند برای کدام احساسات، عواطف و خواسته‌های من ارزش قائل شده است. 

من زن ولخرجی نیستم با قناعت زندگی کرد ها م.

خیلی از ما زندگی نزیسته‌ای داریم. در ۲۰ سالگی دوست داشتیم برویم کلاس طراحی ، نقاشی ، موسیقی . ۴۰ساله شدیم و هنوز دوست داریم برویم  همان کلاس ها.  

متاسفانه خیلی لحظه های زندگی مان را مفت و مجانی از کف داده‌ایم. به امید آینده بوده‌ایم. غافلیم  که انتهای آینده رسیده‌ایم. بعد از سرخوری‌های متفاوت و پی درپی دیگر همه چیز تکراری می‌شود چیزی هیجان زده ات نمی کند.

غلامرضا تدینی راد 

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1246141
  • 4 فرونشست در 10 روز زنگ خطر برای خیابان های اصفهان