9 ماه بعد، خانوادههای شهدای میناب از روز جنایت مصائب خود گفتند
اجتماعی رکنا: خانوادههای دانشآموزان جانباخته همچنان با پرسشهایی درباره نحوه مدیریت روز حادثه و مسئولیت دستگاههای مربوطه روبهرو هستند و میگویند داغ فرزندانشان با بیتوجهی مسئولان و مشکلات معیشتی و رفتوآمد به مزارها سنگینتر شده است.
به گزارش خبرگزاری رکنا، از بندرعباس تا میناب حدود دو ساعت راه است. جاده از میان نخلستانهایی میگذرد که بعضی از نخلهایشان خشکیدهاند و زبالههای رهاشده در حاشیه مسیر، تصویر جنوب را از آنچه معمولاً در عکسها میبینیم، دور میکند. سیزدهم آبان است؛ روز دانشآموز. آمدهایم به شهری که نامش در ماههای گذشته با یکی از هولناکترین تصاویر جنگ گره خورده است؛ مدرسهای که دانشآموزانش صبح به کلاس رفتند و دیگر به خانه بازنگشتند. نخستین مقصد، مزار دانشآموزان، معلمان و خانوادههای جانباخته مدرسه شجره طیبه است.
سراغ هرکدامشان که میرفتیم، حتی تمایل نداشتند کنارشان بنشینیم. با اصرار کنار خانواده همایون رنجبری و سبحان شهدادی نشستم و سعی کردم گفتوگویی شکل بگیرد.
آخرین فیلم سبحان و همایون؛ چند ساعت پیش از اصابت موشک
در میان صحبتها، فیلمی نشانم میدهند. سبحان و همایون در زمین فوتبال مدرسه مشغول بازیاند. قامتهای کوچکشان در تصویر حرکت میکند؛ همان جنبوجوش معمول بچههای دبستانی در زنگ ورزش. فیلم مربوط به چند ساعت پیش از فاجعه است. تماشای آن در کنار پدرانی که حالا بر سر مزار فرزندانشان نشستهاند، دشوار است.
پدرانی که دیگر انتظار دیدار مسئولان را ندارند
اصغر شهدادی از نبود مسئولان و کسانی گلایه میکند که انتظار داشته پس از حادثه در کنار خانوادهها بمانند. او میگوید: «متأسفانه کسی نیست، خانم. کسی وجود ندارد».
«وزیر آموزشوپرورش گفت میخواستید زودتر دنبال بچههایتان بیایید»
بخش مهم دیگری از اعتراضهای خانوادهها به عملکرد آموزشوپرورش در روز حادثه مربوط میشود؛ به اینکه آیا پیش از حمله دستور مشخصی برای تعطیلی یا تخلیه مدرسه وجود داشته و اگر چنین دستوری صادر شده، چرا خانوادهها از آن اطلاع نداشتهاند.
پدر سبحان به قسمتی از مزار اشاره میکند؛ جایی که به گفته او، وزیر آموزشوپرورش ایستاده و با خانوادهها صحبت کرده است. او جملهای را به وزیر نسبت میدهد که هنوز از شنیدنش عصبانی است: «وزیر آموزش و پرورش همان جا ایستاد و به ما گفت میخواستید زودتر دنبال بچههایتان بیایید، وزیر مملکت باید اینطور با ما حرف بزند؟ میگوید بخشنامه زدیم، کدام بخشنامه؟ همه تقصیرها را گردن مدیری میاندازند که شهید شده، اگر بخشنامه زدید، نمونهاش را که خودتان دارید به ما نشان دهید! بخشنامهای در کار نبود».
«برای رفتن سر قبر بچههایمان بنزین نداریم»
همه دانشآموزان در یک محل دفن نشدهاند. بعضی خانوادهها فرزندانشان را در روستاهای پدری به خاک سپردهاند و برای رسیدن به مزار باید مسافت بیشتری طی کنند. پدر سبحان میگوید حتی برای همین رفتوآمد نیز تسهیلاتی در اختیار خانوادهها قرار نگرفته است.
اگر این اتفاق در یک کلانشهر افتاده بود…
پدر همایون معتقد است موقعیت جغرافیایی میناب نیز در میزان توجه به فاجعه تأثیر داشته است. او میگوید اگر حادثهای با این ابعاد در یکی از شهرهای بزرگ رخ داده بود، واکنشها گستردهتر میشد: «اگر این اتفاق در هر کدام از شهرهای دیگر، در یکی از کلانشهرها میافتاد، پنج، شش تا شهر درگیر ماجرا میشدند».
کسی مشکلات خانوادهها را نمیبیند
یکی از خادمان مزار مدرسه شجره طیبه وارد گفتوگو میشود. نخست از بنیاد شهید میپرسد؛ نهادی که به گفته او، خانوادهها انتظار دارند پس از حادثه در کنارشان باشد: «مسئول بنیاد شهید چرا نمیآید؟ چرا زیر بار نمیرود؟ میگوید من بودجه ندارم و باید از تهران برایم بودجه بفرستند، مشکل ما الان بنیاد شهید است. چرا پشت خانواده شهدا نیست؟ چرا نمیآید و رسیدگی نمیکند؟ مثلاً ما رئیس آموزشوپرورش داریم، مگر این بچهها دانشآموز نبودند! پس اینها کجا بودند؟ امروز روز دانشآموز بود.
کاش همه بچهها همینجا بودند
بعضی از دانشآموزان در روستاهای پدری خود به خاک سپرده شدهاند. یکی از حاضران میگوید خانوادههایی که فرزندانشان را در محل دیگری دفن کردهاند، گاهی از این تصمیم احساس پشیمانی میکنند؛ نه به این دلیل که محل دفن فرزندشان را نمیخواهند، بلکه چون گردهم آمدن خانوادهها در مزار شجره طیبه به فرصتی برای دیدار و همدلی تبدیل شده است: «کاش همه همینجا بودند. بعضی از خانوادهها میگویند اشتباه کردیم که بچههایمان را جای دیگری دفن کردیم. حالا هر وقت اینجا جمع میشویم، کنار هم آرام میگیریم و بعد میرویم»./ سازندگی
-
فیلم خروش رودخانه دز در لرستان پس از نخستین باران پاییزی
ارسال نظر