«۹ دانشآموز شهید لرستان؛ کودکانی که جنگ فرصت بازگشت به خانه را از آنها گرفت»
اجتماعی رکنا: در جنگ ۱۴۰۵، ۹ دانشآموز لرستانی دیگر به خانه و مدرسه بازنگشتند؛ از محمدصالح ساکت، امیرعلی چراغی و آناهید رشنو تا دو خواهر، نگار و نرگس قلیپور، و محمدحسین شیراوند که ماهها با جراحتهای ناشی از حمله جنگید. پشت این عدد، ۹ زندگی ناتمام و خانوادههایی ایستادهاند که هر کدام بخشی از آینده خود را در میان آوار جنگ از دست دادند.
به گزارش خبرگزاری رکنا، لرستان را نمیشود برای روایت کودکانی که در جنگ ۱۴۰۵ از دست رفتند، از صدای انفجار شروع کرد. پیش از آنکه صدای جنگ به کوچههای خرمآباد، بروجرد و رومشکان برسد، زندگی در این استان مسیر خودش را داشت. مدرسه برای کودک، فقط یک ساختمان نیست. ساعت دارد، زنگ دارد، نیمکت دارد، دفتر دارد، اسم دارد؛ صبح دارد و ظهر دارد. کودک از خانه بیرون میرود تا بعد از چند ساعت دوباره برگردد.
در جنگ ۱۴۰۵، لرستان برای مدتی طولانی با همین پرسش روبهرو بود: چند کودک از مدرسه رفتند و دیگر بازنگشتند؟ پاسخ این پرسش همزمان با ادامه حملات تغییر کرد. روزهای نخست، آموزشوپرورش لرستان از سه دانشآموز شهید سخن گفت؛ محمدصالح ساکت، امیرعلی چراغی و آناهید رشنو.
چند روز بعد، با شهادت زینب پاپی، تعداد به چهار نفر رسید. سپس با شهادت نگار و نرگس قلیپور در حمله سوم فروردین، شمار اعلامشده به هفت نفر رسید. حسنا فولادوند، دانشآموز بروجردی، نام هشتم را به این فهرست افزود و بعدتر محمدحسین شیراوند، نوجوان رومشکانی که ماهها با جراحتهای ناشی از حمله زندگی کرد، این شمار را به ۹ دانشآموز رساند.
این عدد، اگرچه یک عدد است، پشت خود نه مسیر واحدی دارد و نه یک شکل از مرگ. یکی در منطقه مسکونی بروجرد بود، یکی در خیابان تختی، یکی در مسیر بازگشت به خانه، یکی در خانه خودش، دو خواهر در یک حمله، دختری همراه پدر و برادرش، و نوجوانی که از روز حمله زنده ماند اما ماهها در کما ماند تا سرانجام به شهادت رسید.
نخستین روزها، هنوز کسی نمیدانست این فهرست قرار است بلندتر شود. نوزدهم اسفند ۱۴۰۴، مدیرکل آموزشوپرورش لرستان از شهادت سه دانشآموز خبر داد: محمدصالح ساکت، امیرعلی چراغی و آناهید رشنو.
همان سخنان میگفت ۵۲ فضای آموزشی و فرهنگی لرستان نیز در حملات آسیب دیده یا تخریب شدهاند و در تمام شهرهایی که هدف حمله قرار گرفته بودند، مراکز آموزشی و فرهنگی نیز خسارت دیدهاند. یک دانشآموز و یک معلم نیز مجروح شده بودند. آن زمان هنوز برآورد دقیق خسارتهای مالی آموزشی انجام نشده بود.
بعدتر، در سخنان دیگری تعداد فضاهای آموزشی، اداری، فرهنگی و تربیتی آسیبدیده یا هدف قرارگرفته ۷۹ مرکز اعلام شد و آموزشوپرورش گفت یک مدرسه در رومشکان بهطور کامل تخریب شدهاست. در همان مقطع، مدیرکل آموزشوپرورش از شهادت هفت دانشآموز و پنج معلم لرستانی سخن گفت که مربوط به مقطع زمانی مشخصی از جنگ بود و با ادامه حوادث، تغییر کرد.
همین تغییر عددها، بخشی از واقعیت جنگ بود. هر روز که میگذشت، فهرست کسانی که باید به خانه برمیگشتند، دوباره نوشته میشد؛ یکی شهید شده بود، یکی در بیمارستان بود، یکی هنوز در کما بود و خانوادهای دیگر در انتظار خبر مانده بود.
لرستان، از همینجا وارد روایت میشود؛ نه فقط بهعنوان استانی که چند نام از فهرست شهدای دانشآموز در آن ثبت شده، بلکه بهعنوان جغرافیایی که جنگ در خانه و مدرسه و خیابان و روستا و بیمارستانش نشست.
در لرستان، داغ را نمیشود فقط با گریه فهمید. گریه شاید از چشم بیاید، اما مویه از جایی پایینتر، از عمق سینه، از جایی میان جان و استخوان بلند میشود؛ صدایی کشیده و بیقرار که انگار زن میخواهد با آن، کسی را که از دست رفته دوباره به خانه برگرداند.
مویه، صدای پذیرفتن مرگ نیست؛ صدای نپذیرفتن آن است. زن نام عزیزش را میکشد، یکبار، دوبار، چندبار؛ انگار اگر نام را بلندتر بگوید، اگر صدایش را از دیوار خانه عبور دهد و به کوه برساند، شاید آنسوی کوه کسی بشنود و برگردد. دستها بیاختیار بالا میروند، روی سر مینشینند، میان موها فرو میروند، گیسو در مشت جمع میشود و تنِ مادر از شدت داغ خم میشود.
در فرهنگ لرستان، زن داغدیده فقط اشک نمیریزد؛ سوگ را روایت میکند. از عزیزش میگوید، از قد و قامتش، از صدایش، از لباسش. گاهی نامش را میان مویه میآورد و گاهی آنقدر از او میگوید که انگار میخواهد تمام زندگی ازدسترفته را یکباره به جهان پس بدهد.
اینجا مویه شهادتدادن است. مادر دارد شهادت میدهد که این کودک وجود داشته، خندیده، دویده، مدرسه رفته، گرسنه شده، خوابیده، تب کرده، بزرگ شده و حالا در یک لحظه، جنگ او را از تمام ادامهای که حقش بود جدا کردهاست.
برای مادر، یک دانشآموز نیست که از دست رفته؛ تمام صبحهای بعد از او از دست رفته است. تمام عصرهایی که قرار بود از مدرسه برگردد. تمام کفشهایی که قرار بود کوچک شوند و کنار گذاشته شوند. تمام تولدهایی که قرار بود شمع داشته باشند. جنگ فقط کودکی را از مادر نگرفت؛ آیندهای را گرفت که هنوز متولد نشده بود./ تسنیم
-
فیلم تمسخر امیرمحمد، نوجوان ۱۲ ساله ایرانی در برنامه زنده تلویزیونی ترکیه / میهمانش کردند تا به صدایش بخندند
ارسال نظر