بابک در حضور من دختران و زنان غریبه را به خانه می آورد!
رکنا: زندگی اولم به طلاق انجامید. شوهرم مدرک تحصیلی، پول، ماشین و مغازه درست و حسابی داشت اما غیرت و معرفتش نم کشیده بود.
روزی که به خواستگاریام آمد، گول ظاهرش را خوردیم. پدرم کارگر سادهای بود و با رنج و زحمت چرخ زندگیمان را میگرداند. او از خوشحالی در پوست خودش نمیگنجید. بدون هیچگونه تحقیقاتی پا به خانه شوهر گذاشتم. بابک در فساد اخلاقی غوطهور بود. به الکل اعتیاد داشت و میخواست مرا هم معتاد Addicted کند.
روزی که با چشمان گریان به پدرم گفتم در حضور من دختران و زنان نامحرم را به خانه میآورد، قلبش گرفت. دادخواست طلاق دادم. مهریهام را بخشیدم و جانم را آزاد کردم.
بعد از طلاق احساس سرشکستگی میکردم. پدرم میگفت تا حالا آزارمان به مورچهای نرسیده و چرا باید این چنین حیثیتمان لکهدار شده است. خدا خیرش بدهد زن همسایه مان، فرشته نجاتم شد. همراه او به جلسات مذهبی رفتم که دیدگاهم را به زندگی تغییر داد.
با کمک خواهرم خیاطی هم یاد گرفتم. در خانه کار میکردم و با مشکلات میجنگیدم. توکل به خدا، چراغ راه زندگیام شد. خدا دستم را گرفت، دوباره ازدواج کردم. خوشبختانه زندگی خوبی دارم. ٢۴سال ازآن موقع میگذرد. با ازدواج دخترم و همکلاسیاش موافقت نکردم. برای این کار دلیل دارم، تهدید میکند اگر به خواستهاش نرسد ...
چطور کسی که جان خودش برایش مهم نیست، میتواند برای دیگری جانفشانی کند؟ او را به مرکز مشاوره پلیس Police آوردهام تا شاید چشمش به زندگی باز شود.
-
فیلم/ تصادف هولناک در مهاباد/ خودروی پژو با رانندگی دختر 11 ساله نیروی فضای سبز را زیر گرفت!