پدر دختر و پدر پسر هر دو عصبی و ناراحت بودند. آنقدر که حتی نمی‌خواستند برای یک لحظه هم که شده فرصت را از دست بدهند. فرصتی که در آن دختر و پسرشان بتوانند برای یک لحظه بیشتر کنار هم زندگی مشترک داشته باشند. از نگاه‌ها و رفتار دختر و پسر معلوم بود که زندگی سه ماهه‌ای را که در کنار هم داشته‌اند دوست داشته‌اند و مورد توجه‌شان بوده است.

اختلاف میان پدرها چنان اوج گرفته بود که آنها را وادار به سکوت کرده بود. سکوتی که حاضر شده بودند در کنار آن به‌خاطر آرامش خانواده‌هایشان از سعادت و علاقه خود چشم‌پوشی کنند. در کنار دعواها و مشاجره‌های پدرها بود که آنها همه چیز را بافته و قیچی کردند. پدر دختر مهریه‌ دختر را بخشید و پدر پسر چشم از طلاها، هدیه‌ها و... گرفت.

فقط قصدشان این بود که فرزندان‌شان زودتر از هم جدا شوند. صیغه طلاق که جاری شد، تازه‌عروس و تازه‌‌داماد از هم جدا شدند و هر کدام به دنبال پدر خود قدم بر‌داشتند.با این حال در آخرین لحظه‌ای که پای از دفترخانه بیرون می‌گذاشتند، به سوی هم نگاه کردند.
چند ماه بعد
وقتی دو جوان که چند ماه قبل از هم جدا شده و طلاق گرفته بودند دوباره پای به دفترخانه گذاشتند، هیچکس باور نمی‌کرد که نقشه آنان چیست. دختر جوان با خوشحالی گفت: ما می‌خواهیم دوباره با هم ازدواج کنیم. پسر جوان هم ادامه داد: در این چند ماه فکر من برای یک لحظه هم از او دور نشده است. ما در این چند ماه بارها با هم تماس داشته‌ایم و در این تماس‌ها تصمیم گرفتیم که به صورت پنهانی ازدواج کرده و در یک فرصت مناسب به یک شهرستان دور رفته و زندگی مشترکمان را دوباره آغاز کنیم. پیوند پنهانی زن و مرد جوان در حالی بسته شد که آنها عصر آن روز به یک شهرستان دور برای زندگی حرکت می‌کردند.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 409755
  • برای نخستین بار پس از ۴۰ سال / فیلم اعترافات مجید سالک، قاتل سریالی زنان در رکنا / قسمت اول