بلافاصله به راه افتادیم. محل آتش‌سوزی ساختمانی یک‌طبقه در خیابان دریا بود و شعله‌های آتش تمام فضای خانه را در بر گرفته بود. صاحب‌خانه هراسان و سراسیمه خودش را به ما رساند. او نمی‌توانست صحبت کند. من و همکارانم آتش‌سوزی‌های زیادی را دیده و خاموش کرده بودیم اما این مورد با وجود حال و روز صاحب‌خانه برای همه ما عجیب بود.

او را کناری کشیدم و بعد هم یک لیوان آب دستش دادم. عملیات اطفا آغاز شده بود. به او دلداری دادم که اتفاق است و ممکن است برای همه بیفتد. گفتم نگران نباشد و خدا را شکر کند که کسی توی خانه نیست اما او گریه کرد و این حرکتش عجیب‌تر بود. لحظاتی بعد هم به هق‌هق افتاد و از شدت گریه، شانه‌هایش تکان می‌خورد. خیلی تعجب کرده بودم. به او گفتم که شمرده‌شمرده بگوید چه شده است. با شنیدن حرف‌هایش، دود از سرم بلند شد. او با گریه گفت سرمایه یک عمر زندگی‌اش را به پول نقد تبدیل کرده و درون کمد خانه‌اش گذاشته و می‌خواسته است با این پول خانه بخرد.

با شنیدن حرف‌هایش مثل اسپند روی آتش از جا پریدم و خودم را به بچه‌های عملیات رساندم. از آن‌ها خواستم مرا پشتیبانی کنند. با آدرسی که مرد جوان داده بود از میان دود و آتش پذیرایی گذشتم و به اتاق خواب رفتم. همه‌چیز سوخته بود. حتی کمدی که پول‌ها توی آن بود. آه از نهادم بلند شد و اشک در چشم‌هایم حلقه زد. با خود ‌گفتم: «حالا به این مرد چه بگویم؟ چطور بگویم تمام پول‌هایش سوخته است؟» با دستم زغال‌های گداخته روی کمد را کنار زدم و هر طور بود با مشت و لگد در سوخته کمد را باز کردم. باورم نمی‌شد. یک پلاستیک سیاه زباله بدون اینکه کوچک‌ترین صدمه‌ای ببیند درون کمد بود. پلاستیک را که بیرون کشیدم، داغی‌اش را از روی دستکش احساس می‌کردم. سر پلاستیک را باز کردم. دیدم همه پول‌ها سالم سرجایشان هستند.

پلاستیک را بغل زدم و بیرون آمدم. به سمت مرد جوان که گوشه خیابان نشسته بود و دست‌هایش را روی سرش گذاشته بود رفتم. وقتی کیسه پول را دید، اشکش جاری شد و مرا بغل کرد و های‌های گریست. هنوز هم برایم سؤال بود چطور این اتفاق افتاد و چرا پول‌ها نسوخته بود. وقتی سؤالم را از مرد جوان پرسیدم گفت: «من کارگرم و این سرمایه تمام زندگی‌ام است. من به روزی حلال خیلی اعتقاد دارم و تمام عمرم سعی کرده‌ام به مال دیگران حتی نگاه نکنم.»

روایتگر این خاطره، ابوالفضل مداینی اول، فرمانده شیفت آتش‌نشانی مشهد است که پس از ٣٠سال خدمت و امدادرسانی به شهروندان، لباس مقدس آتش‌نشانی را از تن درآورد و بازنشسته شد.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

سهیل دیبا

پایان خبر / رکنا / کدخبر 359798
  • بازخوانی پرونده «خفاش شب» در رکنا/ ناگفته های یکی از هولناک ترین پرونده های جنایی ایران منتشر می شود

اخبار تاپ حوادث