ملیکا 19 ساله آینده تاریکی دارد! /همسرم در مرخصی از زندان با زن دیگری ازدواج کرد و...!
حوادث رکنا: ملیکا 19 ساله زندگی آشفته ای دارد و آینده اش هم تاریک است.
نمی دانم کدامین شرایط خاص در زندگی آشفته و سراسر بدبختی من موجب شد تا این گونه آواره خیابان ها شوم در حالی که هیچ گاه روزگار خوشی نداشتم و اکنون نیز نه تنها همسر سابقم برای گرفتن شناسنامه ۲ فرزندم اقدامی نمی کند بلکه هزینه های زندگی فرزندانم را هم پرداخت نمی کند و من با آن که فرزندان دیگرم معتاد شده اند و به کارهای خلاف روی آورده اند از آینده تاریک دختر ۱۹ ساله ام به نام ملیکا نیز به شدت وحشت دارم.
زن ۳۵ ساله در حالی که دادخواست شکایت از همسر سابقش را روی میز مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری می گذاشت به دختر جوان همراهش اشاره کرد و گفت: دخترم به خاطر ترک انفاق از پدرش شاکی است ولی او که هم اکنون با زن دیگری ازدواج کرده است توجهی به خواسته های ما ندارد. این زن در بیان ماجراهای زندگی آشفته اش ادامه داد: در خانواده ای متولد شدم که پدر و برادرانم خرده فروش مواد مخدر Drugs بودند. من که در میان چنین خانواده ای پرورش یافته بودم به ناچار در ۱۴ سالگی با یک قاچاقچی Smuggler مواد مخدر ازدواج کردم. از آن جا که همسرم نیز به مواد مخدر اعتیاد داشت من هم آرام آرام به سوی مصرف مواد کشیده شدم به طوری که در ۱۸ سالگی و زمانی که ۲ فرزند خردسال هم داشتم به یک معتاد Addicted حرفه ای تبدیل شده بودم. در همین روزها بود که همسرم به خاطر نگهداری مقدار زیادی مواد مخدر دستگیر و به حبس ابد محکوم شد. اما من او را دوست داشتم و سعی کردم همه تلاشم را برای آزادی Freedom او به کار گیرم. در همین روزها سراغ پدر شوهرم رفتم و از او تقاضای کمک کردم. پدر شوهرم به بهانه کمک به من و گرفتن وکیل برای آزادی همسرم همه طلاها و اسباب و اثاثیه منزلم را فروخت. حتی زمینی را که متعلق به خودم بود به پیشنهاد شوهرم فروختم و پولش را به او دادم تا برای آزادی همسرم هزینه کند، اما او نه تنها وکیلی نگرفته بود بلکه مرا در حالی به همراه ۲ فرزندم از خانه اش بیرون کرد که فرزند سومم را باردار بودم. خانواده خودم نیز هیچ حمایتی از من نکردند. وقتی دوباره نزد پدر شوهرم بازگشتم او به بهانه اعتیادم با کتک مرا بیرون کرد. از آن روز به بعد به همراه فرزندانم به بولوار فرودگاه رفتم و شب ها را کنار چادر مسافران به صبح می رساندم تا این که خودم نیز به فروش مواد مخدر روی آوردم و مدتی بعد خانه ای اجاره کردم. این در حالی بود که هر هفته به ملاقات همسرم می رفتم و او نیز هنگام مرخصی به دیدنم می آمد. وقتی فرزند چهارمم را باردار شدم فهمیدم او در زمان مرخصی با زن دیگری ازدواج کرده است. این گونه بود که طلاق گرفتم و در حالی که به یک کریستالی تبدیل شده بودم هنگام فروش مواد مخدر دستگیر و راهی زندان Prison شدم. در همین زمان همسرم از زندان آزاد شد و دخترم نزد پدرش رفت ولی ۲ پسرم معتاد و خلافکار شده بودند. پس از آن که از زندان آزاد شدم دختر و پسر کوچکم نزد من بازگشتند ولی همسرم از پرداخت مخارج آن ها خودداری می کند. حالا مانده ام که...برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.
-
فیلم از 3 گل رابونای زیبای فوتبال