۲۱ساله بودم که برایم خواستگار آمد. پدر و مادرم که عمری در حسرت پسر‌دار‌شدن مانده بودند از خوشحالی در پوست خودشان نمی‌گنجیدند. آن‌ها بلافاصله دست‌به‌کار شدند و با تحقیقات لازم جواب مثبت دادند. من هم با خوشحالی سرسفره عقد نشستم و «بله» گفتم. این‌طوری بود که ازدواج کردم و بعد هم پا به خانه شوهر گذاشتم؛ اما افسوس که نفهمیدم چطور زندگی‌ام را مدیریت کنم. 
ماجرا از این قرار بود که تجربه تلخ شکست خاله‌ام در زندگی‌اش برای من خیلی گران تمام شد. او که زخم‌خورده خیانت Cheat شوهرش بود، می‌گفت هیچ وقت به این مردها اعتماد نکن. اگر هر چه گفتی شوهرت سرتعظیم فرود آورد و بی‌چون‌و‌چرا «چشم» گفت یا اینکه هر چه گفتی سرد و بی‌عاطفه برخورد کرد و توجهی نشان نداد یعنی اینکه ریگی به کفش دارد. با شنیدن حرف‌های خاله‌ام نه‌تنها به شوهرم بلکه به تمام مردهای اطرافم بدبین بودم.
فکر می‌کردم همسرم به من خیانت می‌کند. با کنترل و مراقبت‌های بی‌حد و اندازه اعصابش را به هم می‌ریختم. سر همین مسائل بود که اختلاف‌های جدی پیدا کردیم. گاهی با این تصورات در گوشه‌ای می‌نشستم و گریه می‌کردم. با این وضعیت خانواده‌ام نیز وارد عمل شدند و سعی می‌کردند حق مرا از شوهرم بگیرند. از طرف دیگر پدر و مادر و خواهر همسرم نیز کم نمی‌آوردند و از او دفاع می‌کردند.
در این شرایط درگیری‌های‌مان به کتک‌کاری کشیده شد و کارمان بیخ پیدا کرد. شکایت کردم. می‌خواستم طلاق بگیرم، اما با راهنمایی کارشناس اجتماعی کلانتری پنج‌تن به مرکز مشاوره آرامش پلیس Police خراسان‌رضوی معرفی شدیم. با بی‌میلی به این مرکز آمدیم. اما هردوی‌مان تازه فهمیدم چه برداشت‌های غلطی از زندگی زناشویی داشته‌ایم و باید خودمان را اصلاح کنیم.
اگر دیر جنبیده بودیم و به اینجا نمی‌آمدیم معلوم نبود سر غرور و لج‌بازی و البته اشتباه‌های من چه بلایی سر سرنوشت و آینده‌مان می‌آمد. برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

متین نیشابوری

پایان خبر / رکنا / کدخبر 338333
  • چرا از رهبر سوم انقلاب هیچ صدایی منتشر نمی‌شود؟ + فیلم

اخبار تاپ حوادث