وقتی فهمیدم مواد‌ مخدر مصرف می‌کند، بهانۀ خوبی دستم آمد تا به سیم آخر بزنم. تصمیم خودم را گرفتم و از هم جدا شدیم. چیزی که خیلی ناراحتم می‌کرد این بود که موقع طلاق خیلی خون‌سرد می‌گفت منتظر چنین فرصتی بوده است. با شنیدن این حرف‌هایش، یاد روزهای قبل از ازدواجم افتادم که با هم دوست شده بودیم و برای همدیگر می‌مردیم.

از عهدۀ بزرگ کردن دخترکوچولویم برنمی‌آمدم اگرچه دخترم برای مادرش دل‌تنگی نمی‌کرد چون حس مادر و فرزندی به هم نداشتند. مدتی گذشت. به توصیۀ مادرم، تصمیم گرفتم زن بگیرم. به خواستگاری دختر یکی از اقوام دوست پدرم رفتیم. این خانواده در روستایی نزدیک مشهد زندگی می‌کنند. این‌بار خانواده‌ام اجازه ندادند هیچ نظری بدهم. با عجله و بدون هیچ شناختی تن به این ازدواج دادم.

همسرم را به خانه آوردم و زندگی مشترک خود را آغاز کردیم. چند ماه گذشت. ذله شده‌ام و نمی‌دانم چه‌کار کنم. همسرم تعادل روحی ندارد و حالا فهمیده‌ام در بیمارستان روانی سابقۀ بستری شدن دارد. آبرویم را با بعضی کارها و رفتارهایش به بازی گرفته است.

چندبار بچه‌ام را با خود بیرون برده و در سطل‌های آشغال نمی‌دانم دنبال چه می‌گشته است. البته یک‌بار دستش ظروف پلاستیکی ضایعاتی دیدم که می‌خواست در انباری مخفی کند. نگران آینده‌ام هستم. از کلانتری۳۰‌‌ به مرکز مشاورۀ پلیس Police معرفی شده‌ایم. اشتباه من در هردو انتخابم این بود که بی‌گدار و بدون شناخت تصمیم گرفتم. حالا تنها دل‌خوشی‌ام این است که فرزندم با نامادری‌اش رابطۀ عاطفی قوی‌ای برقرار کرده است و امیدوارم بتوانم مشکل را حل کنم.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 316640
  • فیلم خلاصه بازی خاطره انگیز بارسلونا 2-2 برزیل / دیدار تاریخی بارسلونا و برزیل در نیوکمپ

اخبار تاپ حوادث