مرد جوان درحالی که دلیل آشفتگی و تشنج در خانواده اش را ازدواج مجدد می دانست، به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری پنجتن مشهد گفت: 15 سال پیش به توصیه پدر و مادرم به خواستگاری دختر خاله ام رفتم و خیلی زود من و هانیه زندگی مشترکمان را شروع کردیم. مدت زیادی از زندگی زیر یک سقف با همسرم نگذشته بود که متوجه رفتارهای سرد و خشک او شدم.

هانیه زن خوب و قانعی بود ولی بی توجهی هایش به امور همسرداری مرا سخت آزار می داد و با رفتارهایش احساس می کردم قصد تحقیر مرا دارد یا علاقه ای به من ندارد. با به دنیا آمدن اولین فرزندمان، فکر می کردم صمیمیت و علاقه بین من و هانیه بیشتر می شود و او از سرد مزاجی هایش دست برمی دارد اما نه تنها این گونه نشد بلکه هانیه علاوه بر کارهای منزل  به امور بچه داری نیز اهمیت بیشتری می داد و دیگر زمانی برای با هم بودن نداشتیم.

روزها می گذشت و ما به زندگی سرد و  بی روحمان در کنار یکدیگر ادامه می دادیم اگرچه من با هر بهانه ای سعی می کردم با تهیه لباس های زیبا و لوازم آرایش به همسرم بفهمانم که من این نوع پوشش و آرایش را در خانه دوست دارم اما او تمام وقتش را برای بزرگ کردن دخترمان سپری می کرد و هیچ توجهی به احساسات و روابطمان نداشت.

چند سال گذشت و خداوند پسری به ما عطا کرد ولی تغییری در رفتارهای همسرم ایجاد نشد. دیگر از این وضعیت خسته و کلافه شده بودم تا این که روزی به همسرم گفتم با این رفتارهای تو چاره ای جز ازدواج مجدد ندارم! هانیه حرف های مرا به شوخی گرفت و گفت: عرضه اش را نداری! مدتی بعد از این ماجرا در یک شب سرد زمستانی هنگام بازگشت به خانه خانمی را با دو فرزند کوچکش کنار خیابان دیدم، دلم سوخت و تصمیم گرفتم آن ها را به مقصدشان برسانم.
در بین راه زن بیوه از مشکلات و گرفتاری هایش سخن گفت به همین دلیل چند بار دیگر با خریدن میوه و خوراکی برای دیدن فرزند بیمارش به منزل آن زن غریبه رفتم.
این گونه بود که به «زهره» علاقه مند شدم و او را به عقد موقت خودم درآوردم. بعد از ازدواج مجدد ماموریت های کاری ام را بهانه می کردم و به منزل زهره می رفتم. تا این که هانیه به تلفن های گاه و بیگاه من مشکوک شد و پس از کنترل پیام های گوشی ام به ارتباط من با همسر دومم پی برد. به همین دلیل مجبور شدم تمام ماجرای آشنایی و ازدواجم با زهره را بازگو کنم.

از آن روز به بعد یک روز خوش ندیدم. همسر اولم دچار ناراحتی های روحی و روانی شدیدی شده تا جایی که برای درمان افسردگی اش به روان پزشک مراجعه کرده است. از یک سو تمام زندگی ام به هم ریخته و از سوی دیگر دختر نوجوانم دچار افت تحصیلی شده و به دوستی های خیابانی گرایش پیدا کرده است. این درحالی است که چند روز قبل، همسر اولم به منزل زهره رفته و با او درگیر شده است حالا حتی بستگانم نیز حاضر به رفت و آمد با من نیستند و آرامش و راحتی از زندگی ام رخت بر بسته است و ای کاش ... برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 308851
  • فیلم خلاصه بازی خاطره انگیز بارسلونا 3- 3 رئال مادرید/ هت‌تریک مسی جوان

اخبار تاپ حوادث