راز تلخ جوان جیب بر در تاکسی برملا شد
رکنا: یک راننده مسافرکش وقتی مسافر جوانش ناگهان اعتراف کرد «من دزدم»، به جای ترس و خشم، او را در آغوش گرفت؛ گفتوگویی پدرانه که با یاد پسر از دسترفته راننده، مسیر یک جوان را تغییر داد.
به گزارش رکنا: راننده مرد میان سالی بود ، مسافرکشی می کرد. رادیوی ماشین هم روشن بود. برنامه ای در مورد مقام و احترام پدر پخش می کرد.
روی صندلی عقب نشسته بودم. از پشت سر نگاهی به راننده انداختم . طرح موهای سفید فر خورده پشت سرش با موهای پدر خدا بیامرزم مو نمی زد .
کارشناس برنامه می گفت پدر و مادر بعد از مرگ شان هم ناظر بر بچه های شان هستند و از دست کارهای آنها هم خشنود خواهند بود و هم شاکی و در عذاب.
دست های راننده هم شبیه دستان پدرم بودند. گریه ام گرفت. با صدایی بغض آلود گفتم : من دزدم.
راننده که خیلی دستپاچه شده بود همزمان کنار خودروی پلیس در دور میدان توقف کرد و از ترس پیاده شد.
من راستش را گفتم. اگر می خواستم جیبش را بزنم دهانم را باز نمی کردم.
خدا بیامرزد پدرم همیشه می گفت تو تک پسرم ، تاج سرم و افتخارم هستی.
قدو قامت و تصویر کلی راننده شبیه پدرم است. مرده شور این چاقو، سیگار و تریاک را ببرند.
مادرم همیشه می گفت : کاری نکنید بگویند سایه پدر روی سرشان نبوده ، یاغی بار آمده اند. طفلک با کارگری بزرگمان کرد و جوانی اش را پای ما ریخت.
امروز با هم دعوا کردیم ، یک چاقوی کوچک برداشتم و گفتم دیگر سرکار نمی روم، جیب مردم را می زنم.
مرد میان سال آرام شده بود. جلو آمد. مسافر جوان دستش را بوسید. او هم پدرانه ، جوان را در آغوش کشید و گفت: پسرم هم سن و سال تو بود ، چند ماه قبل در حادثه ای جانش را از دست داد.
پدر دل شکسته با گریه می گفت: پیر و جوان نمی شناسد. آدمنمی داند چقدر فرصت زندگی دارد. پسر خوبی برای مادرت باش.
غلامرضا تدینی راد
-
فیلم و گزارش جدید از دزدی سریالی 2 زن / طلا فروش اوپال به رکنا چه گفت؟
ارسال نظر