گفتگوی متفاوت مسعود ابراهیمی با سرهنگ محمد گروسی و دکتر مریم سامانی - قسمت هفتم
شایان کوچولو بعد 13 روز اسارت در دخمه آدم ربایان / یک مرغ کامل خورد گفت نوشابعه ضرر دارد فقط آب معدنی اونم پلمب باشه ! + فیلم گفتگوی ویژه
رکنا: در قسمت های قبلی این گفتگوی متفاوت، از نقشه ۹ ماهه آدم ربایان، انگیزه احتمالی یکی از متهمان برای انتقام از پدر شایان و فشاری گفتیم که این کودک ۶ ساله در ۱۳ روز اسارت تحمل کرد.
به گزارش رکنا، دکتر مریم سامانی در قسمت قبل توضیح داد که وقتی یک کودک از آغوش خانواده جدا می شود و در محیطی ناشناخته و ناامن قرار می گیرد، احساس امنیت او به شدت آسیب می بیند. از طرف دیگر، سرهنگ محمد گروسی از لحظه ای گفت که پلیس به مخفیگاه رسید و شایان را از میان آدم ربایان نجات داد.
اما بعد از آزادی شایان، تازه بخش دیگری از ماجرا آغاز شد؛ کودکی که از نظر جسمی و روانی، ۱۳ روز شرایطی متفاوت از زندگی عادی خود را تجربه کرده بود.
مسعود ابراهیمی در ادامه گفتگو، با تاکید بر فشار روحی سنگینی که در این مدت به شایان وارد شده بود، از دکتر مریم سامانی پرسید:
«یک کودک ۶ ساله در چنین شرایطی، در طول این ۱۳ روز چه فشاری را تحمل می کند؟»
دکتر سامانی در پاسخ توضیح داد که در آدم ربایی، قربانی فقط از محیط زندگی خود جدا نمی شود؛ مغز او نیز ممکن است وارد وضعیت بقا و ترس شدید شود.
به گفته دکتر سامانی، وقتی فرد احساس امنیت ندارد و دائما با احتمال آسیب یا مرگ مواجه است، ذهن او می تواند به شکل مداوم درگیر این سوال باشد که «آیا الان اتفاقی برای من می افتد؟»
او توضیح داد که در چنین شرایطی، ترس می تواند به یکی از محورهای اصلی تجربه روانی قربانی تبدیل شود و آثار آن حتی بعد از پایان اسارت نیز ادامه پیدا کند.
دکتر سامانی در ادامه به پدیده ای اشاره کرد که در برخی پرونده های گروگانگیری و اسارت از آن با عنوان سندروم استکهلم یاد می شود؛ وضعیتی که در آن قربانی ممکن است برای کاهش تهدید و افزایش احتمال زنده ماندن، به فردی که او را در اسارت نگه داشته، نوعی همراهی یا وابستگی نشان دهد.
او تاکید کرد که این رفتار را باید در چارچوب واکنش مغز به ترس شدید و تلاش برای بقا بررسی کرد، نه به عنوان یک انتخاب ساده و عادی از سوی قربانی.
اما در حالی که دکتر سامانی از ترس و فشار روانی شایان می گفت، سرهنگ گروسی روایت دیگری از همان روز داشت؛ روایتی که نشان می داد پس از پایان عملیات، پلیس تازه با نشانه های دیگری از وضعیت کودک روبرو شده بود.
مسعود ابراهیمی از سرهنگ گروسی خواست ادامه ماجرا را تعریف کند.
سرهنگ گروسی گفت که بعد از نجات شایان و خروج از محل، دیگر فقط جان خودش و سرگرد فتوت مطرح نبود؛ مهم ترین مسئله، حفظ سلامت کودک بود.
خودرویی که آنها با آن به محل عملیات رفته بودند، به دلیل مشکل ترمز دیگر برای بازگشت مناسب نبود. به همین دلیل سرهنگ گروسی با اولین واحد گشت علنی بنز آگاهی که به محل رسید، هماهنگ کرد و آنها با همان خودرو به سمت آگاهی حرکت کردند.
سرهنگ گروسی می گوید زمانی که به آگاهی رسیدند، متوجه شد شایان حال مساعدی ندارد و به نظر می رسد بی حال شده است.
او از شایان پرسید:
«گرسنه ای؟»
شایان جواب داد: «گرسنه ام.»
سرهنگ گروسی برای کودک غذا خواست و یک مرغ کامل برای او تهیه شد.
به گفته سرهنگ گروسی، شایان آنقدر گرسنه بود که تقریبا تمام مرغ را خورد و حتی تا استخوان های آن پیش رفت.
اما واکنش شایان به نوشیدنی، برای سرهنگ گروسی جالب بود.
وقتی برای او نوشابه آوردند، شایان آن را نخورد.
سرهنگ از او پرسید چرا نوشابه نمی خورد و شایان پاسخ داد:
«شما هم نخورید، نوشابه برای بدن ضرر دارد.»
بعد از آن، برای شایان آب خواستند. اما کودک حاضر نشد هر آبی را بنوشد و گفت آب معدنی پلمپ شده می خواهد؛ آبی که خودش بتواند در آن را باز کند.
سرانجام آب معدنی برای او تهیه شد و شایان آن را نوشید.
این جزئیات شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد، اما در کنار روایت ۱۳ روز اسارت، تصویر دیگری از وضعیت کودک ارائه می دهد؛ کودکی که با وجود تجربه یک حادثه سنگین، هنوز بخشی از عادت ها، آموزش ها و معیارهای زندگی روزمره اش را حفظ کرده بود.
در ادامه، سرهنگ گروسی از اقدامات قضایی پس از رسیدن به آگاهی گفت.
به گفته او، برای اینکه زمان از دست نرود، هماهنگی های لازم برای گرفتن اظهارات اولیه شایان انجام شد و موضوع با مقام قضایی نیز هماهنگ بود.
سرهنگ گروسی در روایت خود از فضای آن روزهای آگاهی و مجتمع جنایی تهران نیز یاد کرد و از ارتباط نزدیک میان پلیس و دستگاه قضایی سخن گفت.
او از افرادی همچون ناصر سراج، جعفر رشادتی، فخرالدین جعفرزاده، حسین اصغرزاده و محمد عرفان نام برد و تاکید کرد که حضور و حمایت دستگاه قضایی، پشتوانه ای برای پیشبرد سریع پرونده بود.
این همکاری باعث می شد در پرونده ای که پای جان یک کودک در میان بود، مراحل مختلف با هماهنگی بیشتری انجام شود و تا حد امکان زمان از دست نرود.
اما پشت این روایت، یک تصویر مهم وجود دارد:کودکی که ۱۳ روز از خانواده دور بوده، در بازگشت به آگاهی ابتدا از گرسنگی می گوید، یک مرغ کامل می خورد، برای آب شرط می گذارد که حتما پلمپ باشد و حتی درباره نوشابه به مامور پلیس توصیه می کند که آن را نخورد.
شاید همین جزئیات کوچک نشان می دهد که شایان، با وجود تمام آنچه بر او گذشته بود، هنوز تلاش می کرد بخشی از دنیای آشنای خودش را حفظ کند.
اما سوال مهم دیگری باقی می ماند:
شایان در این ۱۳ روز دقیقا چه دیده بود؟
آدم ربایان با او چگونه رفتار کرده بودند و چرا کودک تصور می کرد قرار است کشته شود؟
این سوال ها در ادامه گفتگو، سرهنگ گروسی را به جزئیات بیشتری از رفتار متهمان و آنچه در مخفیگاه بر شایان گذشته بود می رساند؛ جزئیاتی که می تواند ابعاد تازه ای از این پرونده را روشن کند.
قسمت بعدی این گفتگوی متفاوت را فردا شب ساعت ۲۱:۳۰ در رکنا دنبال کنید
ارسال نظر