رازهای ناگفته «خفاش شب» پس از ۳۰ سال در رکنا / قسمت چهارم
«خفاش شب» چگونه پلیس را به چالش کشید؟ از اولین عکس تا راز محو کردن اثر انگشت
حوادث رکنا: در چهارمین قسمت از مجموعه اختصاصی «پرونده خفاش شب»، روایت دورهمی رکنا با حضور سرهنگ بازنشسته کارآگاه خسرو فرج زاده، رئیس وقت پلیس آگاهی غرب تهران، سرهنگ بازنشسته کارآگاه داوود ابوالقاسمی، معاون وقت پلیس آگاهی غرب تهران، دکتر داود صفائی، خبرنگار وقت روزنامه ایران، مهراوه فردوسی، نویسنده و روزنامه نگار و پژوهشگر پرونده، و مسعود ابراهیمی، خبرنگار وقت حوادث روزنامه ایران و مدیرعامل خبرگزاری رکنا، وارد بخش دیگری از ماجرای این پرونده می شود. در این قسمت، دکتر داود صفائی از ماجرای ثبت و انتشار نخستین عکس های غلامرضا خوشرو در مطبوعات می گوید؛ عکس هایی که در روزهای نخست دستگیری متهم، به یکی از مهم ترین تصاویر یک پرونده جنایی تبدیل شد. در ادامه، سرهنگ داوود ابوالقاسمی از ترفندهای متهم برای پنهان کردن هویت واقعی خود، محو کردن آثار انگشت، انکار هویت و تلاش برای منحرف کردن تحقیقات سخن می گوید و از جزئیات بازجویی هایی روایت می کند که در آن، کارآگاهان با کنار هم گذاشتن شواهد، جزئیاتی از جنایت ها را پیش روی متهم قرار می دادند؛ جزئیاتی که خود او بعدها از نحوه دستیابی پلیس به آنها شگفت زده شده بود.
به گزارش رکنا، در ادامه این میزگرد، دکتر داود صفائی، خبرنگار وقت روزنامه ایران، به ماجرای تلاش خبرنگاران برای ثبت نخستین تصویر از «خفاش شب» اشاره می کند و می گوید: «ما آن زمان خیلی تلاش می کردیم یک عکس از او بگیریم و منتشر کنیم، اما پلیس نگران بود که انتشار عکس ممکن است روند پرونده را با مشکل مواجه کند. یکی دو روز بعد، با سرهنگ فرج زاده صحبت کردیم و قرار شد بتوانیم از او عکس بگیریم.
من به حیاط پشتی پلیس آگاهی رفتم. متهم را هم آنجا آورده بودند و برای اینکه ظاهرش مرتب شود، سر و صورتش را شسته بودند. من چند عکس گرفتم که بعدا اولین عکس هایی بود که از او در مطبوعات منتشر شد. انتشار این عکس ها برای شناسایی او توسط افرادی که احتمالا با وی برخورد یا از او شکایت داشتند نیز کمک زیادی کرد.»
در ادامه، سرهنگ بازنشسته کارآگاه داوود ابوالقاسمی درباره اهمیت انتشار تصویر متهم و تلاش پلیس برای روشن شدن هویت واقعی او می گوید: «برای ما مهم بود که ماهیت واقعی این فرد مشخص شود، چون داستان های مختلفی درباره خودش می گفت. حتی مدتی ادعا شده بود که او فردی افغانستانی است. انتشار عکس کمک کرد کسانی که ممکن بود قبلا با او برخورد داشته باشند، بتوانند او را شناسایی کنند.»
سرهنگ ابوالقاسمی سپس به موضوع شخصیت و هوش غلامرضا خوشرو پرداخت و گفت: «اینکه گفته می شود او از نظر هوشی یک فرد استثنایی بود، به آن معنا درست نیست. او لزوما از نظر هوش در سطح بسیار بالایی قرار نداشت، اما وقتی ذهنش را روی یک کار مشخص متمرکز می کرد، آن را با دقت انجام می داد و اشتباهات کمی داشت.
درباره اینکه گفته می شود چند زبان خارجی بلد بود هم اغراق هایی وجود دارد. چند کلمه انگلیسی بلد بود که بخشی از آن را هم در زندان یاد گرفته بود.»
وی در ادامه با اشاره به رفتار متهم در جریان بازجویی ها افزود: «از نظر روحی و رفتاری، با فردی بسیار بی رحم روبه رو بودیم. ما به عنوان افسر آگاهی وظیفه مان را انجام می دادیم، اما دیدن صحنه های قتل و شرایط قربانیان، از نظر روحی برای ما هم بسیار سنگین بود.
یکی از قربانیان، دختر جوانی بود که به تازگی در رشته دندانپزشکی فارغ التحصیل شده بود. شرایط قتل او بسیار تلخ بود. از خوشرو خواستم درباره این جنایت توضیح بدهد. با خونسردی گفت اگر تحمل شنیدن دارید، برایتان تعریف می کنم. وقتی شروع به توضیح دادن کرد، کنترل شرایط برای من بسیار دشوار بود.»
سرهنگ ابوالقاسمی همچنین به رفتار غلامرضا خوشرو پیش از اجرای حکم اشاره کرد و گفت: «حتی در زمان اجرای حکم نیز رفتاری داشت که نشان می داد از نظر عاطفی واکنش معمولی نسبت به آنچه در برابرش قرار گرفته بود، نداشت. ضربات شلاق را خودش می شمرد و در پایان نیز رفتاری از خود نشان داد که خانواده قربانیان را به شدت تحت تاثیر قرار داده بود.»
اما یکی از مهم ترین بخش های روایت سرهنگ ابوالقاسمی، به تلاش متهم برای پنهان کردن هویت واقعی خود باز می گردد.
او می گوید: «دو سه روز اول اصلا قبول نمی کرد که غلامرضا خوشرو است. می گفت شما فرد اشتباهی را گرفته اید. حتی برای اینکه شناسایی نشود، دست هایش را به دیوار بازداشتگاه مالیده بود تا آثار انگشتش از بین برود.
ما می دانستیم اگر انگشت نگاری کنیم، باید سابقه او مشخص شود. با روش هایی که آن زمان برای آشکار کردن آثار انگشت استفاده می شد، موفق شدیم اثر انگشت او را به دست بیاوریم و سابقه ای که با نام "مراد نادری" داشت، مشخص شد. در آن پرونده نیز به اعدام محکوم شده بود.»
اما تلاش های او برای انکار هویت، تنها بخش ماجرا نبود. کارآگاهان معتقد بودند شواهد زیادی علیه او در اختیار دارند.
سرهنگ ابوالقاسمی ادامه می دهد: «ما تیم ویژه ای تشکیل داده بودیم و شواهد و قرائن را کنار هم گذاشته بودیم. وقتی در بازجویی به او می گفتیم تو این فرد را از اینجا سوار کردی، به اینجا بردی و این اتفاق را برایش رقم زدی، خودش بعدها از اینکه ما چگونه این جزئیات را می دانستیم، تعجب کرده بود.
یکی از مهم ترین دلایل ما، اطلاعاتی بود که از زنی داشتیم که توانسته بود از دست او فرار کند. این زن و دو فرزندش ماجرای بسیار مهمی داشتند و اطلاعاتی که در اختیار پلیس قرار دادند، نقش مهمی در تکمیل پازل تحقیقات داشت.»
روایت قسمت چهارم در جایی به پایان می رسد که کارآگاهان، با کنار هم قرار دادن شواهد و اطلاعات به دست آمده، دیگر با یک مظنون معمولی روبه رو نبودند؛ بلکه بخش قابل توجهی از مسیر پرونده برای آنها روشن شده بود.
در قسمت پنجم، روایت به بخش دیگری از بازجویی ها و اعترافات غلامرضا خوشرو می رسد؛ جایی که کارآگاهان از جزئیات بیشتری درباره شیوه ارتکاب جنایت ها و مواجهه مستقیم با متهم سخن می گویند.
ارسال نظر