فیلم  گریه و بغض پدر و مادر شهید الهام زارعی 11 ساله با به یاد آوردن جنایات جنگی لامرد

مادر شهیده الهام زائری در گفت‌وگو با خبرنگار اعزامی رکنا به لامر، درباره روز حادثه و آخرین لحظات زندگی دخترش گفت: «ماه رمضان بود و ما روزه 

بودیم. برای افطار مشغول آماده‌کردن وسایل بودیم. من همراه پسر بزرگم برای خرید بیرون رفته بودم. الهام طبق روال همیشه آن روز کلاس والیبال داشت. کلاس‌هایش شنبه، دوشنبه و چهارشنبه بود و معمولاً ۱۰، ۱۵ دقیقه قبل از شروع کلاس از ما می‌خواست که او را به باشگاه برسانیم.

آن روز حدود ۱۰ دقیقه مانده به ساعت چهار، پدرش تماس گرفت و گفت برویم الهام را به باشگاه برسانیم. به خانه آمدیم و الهام را جلوی باشگاه پیاده کردیم. حدود ساعت پنج به خانه برگشتم و مشغول کارهای خانه شدم.

مادر  الهام زائری

حدود ساعت ۵ و ۱۰ یا ۱۲ دقیقه بود که ناگهان صداهای شدیدی شنیدیم. من و پسرم که ماشین جلوی خانه بود، بلافاصله به سمت سالن رفتیم. از سمت سالن دود بلند می‌شد. وقتی به آنجا رسیدیم، متوجه شدیم شرایط عادی نیست و تعدادی از مجروحان و شهدا در مسیر بودند.»

وی ادامه داد:

«پسرم از ماشین پیاده شد تا برود و خواهرش را پیدا کند و بیرون بیاورد. چند دقیقه گذشت و دیدم برنمی‌گردد. من هم ماشین را برداشتم، دور زدم و خودم را به مجموعه رساندم. امکان ورود با ماشین وجود نداشت، چون چند نفر از شهدا در مسیر افتاده بودند و تعدادی خودرو هم جلوی ورودی بود.

ماشین را پارک کردم و وارد مجموعه شدم. همه‌جا دود بود و بوی بسیار بدی می‌آمد؛ بوی سوختگی و آتش. با این حال، هنوز تصور نمی‌کردم که انفجار به این شدت اتفاق افتاده باشد.»

مادر الهام درباره لحظه‌ای که پسرش دخترش را پیدا کرد، گفت:

«همین‌طور که داشتم به سمت سالن می‌رفتم، سرم را بلند کردم و دیدم پسرم دارد از سالن بیرون می‌آید. الهام داخل سالن افتاده بود. پسرم وارد سالن شده بود و در میان دود، شیشه‌های شکسته و تکه‌های ترکش، خواهرش را پیدا کرده بود.

چون نمی‌توانست او را بلند کند، دستش را زیر بغل الهام انداخته و او را کشان‌کشان تا جلوی سالن آورده بود.

وقتی رسیدم، دیدم پسرم دست الهام را گرفته و الهام در حالت نیمه‌نشسته بود. آن لحظه تصور نمی‌کردیم که دخترم شهید شده باشد. مربی الهام هم به من گفت نترس، بیهوش شده و چیزی نیست.»

وی افزود:

«الهام از ناحیه سر هم آسیب دیده بود و خونریزی داشت. در ابتدا فکر می‌کردیم فقط بر اثر ضربه آسیب دیده است. اما وقتی خواستیم او را جابه‌جا کنیم و بدنش خم شد، متوجه شدم قسمت‌هایی از بدنش به‌شدت آسیب دیده است.

بعدتر مشخص شد ترکش از قسمت جلوی شکمش وارد شده و از سمت دیگر بدنش خارج شده و یک جراحت بسیار بزرگ ایجاد کرده است. آن لحظه دقیقاً متوجه شدت جراحتش نشدم و فقط تلاش می‌کردیم او را هرچه سریع‌تر به بیمارستان برسانیم.»

مادر الهام درباره انتقال دخترش به بیمارستان گفت:

«الهام را داخل ماشین گذاشتیم و به بیمارستان رفتیم. بیمارستان بسیار شلوغ بود؛ مجروحان زیادی را آورده بودند و شهدا نیز در آنجا بودند. من اصلاً نمی‌توانستم باور کنم که دخترم واقعاً شهید شده باشد.

مدام تلاش می‌کردم پزشکان و کادر درمان او را نگه دارند و برایش کاری انجام دهند. خواهش می‌کردم به او تنفس بدهند، شاید دوباره برگردد. اما در نهایت به من گفتند که الهام شهید شده است.»

مادر شهیده الهام زائری درباره شخصیت و آرزوهای دخترش گفت:

«الهام دختر بسیار پرشور و پرانرژی بود. عاشق زندگی بود و اتاق و وسایلش را خیلی دوست داشت. آرزو داشت در والیبال موفق شود و یک روز والیبالیست معروفی باشد تا خانواده‌اش به او افتخار کنند.

حتی خودش جایی نوشته بود که دوست دارم تلاش کنم تا در آینده والیبالیست معروفی شوم و خانواده‌ام به من افتخار کنند. من هم همیشه به او می‌گفتم هر روز یک قدم به آرزوهایت نزدیک‌تر می‌شوی.

الهام فقط والیبال را دوست نداشت؛ نقاشی می‌کشید، شعر می‌گفت، شاهنامه‌خوانی و تعزیه‌خوانی می‌کرد. دختری پر از امید و آرزو بود.»

وی در ادامه با اشاره به دلبستگی خود به دخترش گفت:

«من از وقتی الهام به دنیا آمد، دیگر خیلی اهل رفت‌وآمد و دوست و رفیق نبودم. الهام برای من فقط دخترم نبود؛ رفیقم بود. تمام زندگی‌ام با او می‌گذشت.»

مادر الهام درباره شهادت دخترش نیز گفت:

«الهام یک دختر بچه بود که هیچ نقشی در جنگ نداشت. عشقش والیبال و زندگی و آینده‌اش بود. نمی‌دانم با کشتن بچه‌ها و زن‌ها چه چیزی به دست می‌آورند و قرار است به چه چیزی افتخار کنند.

دختر من آرزو داشت در آینده والیبالیست شود. نقاشی می‌کشید، شعر می‌گفت و برای آینده‌اش برنامه داشت. با از بین بردن چنین بچه‌ای چه چیزی عایدشان می‌شود؟»

وی در پایان گفت:

«شاید اگر الهام سال‌های بیشتری کنارم بود، مسئولیت من این‌قدر سنگین نبود؛ اما حالا مسئولیت من سنگین‌تر شده است. از این به بعد باید از خون دخترم و از کشورم دفاع کنم.

ما برای خون بچه‌هایمان و برای کشورمان تا آخر ایستاده‌ایم و اجازه نمی‌دهیم خون آنها پایمال شود.»

گفت‌وگو با پدر شهیده الهام زائری
 
پدر شهیده الهام زائری در گفت‌وگو با خبرنگار، درباره آخرین خاطراتش از دخترش گفت:

«آخرین چیزی که از الهام در ذهنم مانده چیست؟ واقعیت این است که تمام زندگی الهام برای ما خاطره است. الهام دختر بسیار بامحبتی بود؛ دختری که با عشق زندگی می‌کرد.

وقتی از مدرسه برمی‌گشت و من خواب بودم، تا زمانی که من را نمی‌بوسید، نمی‌رفت لباسش را عوض کند. رابطه‌اش با پدر و مادرش سرشار از محبت بود. الهام با عشق زندگی می‌کرد و این محبت در تمام رفتارهایش دیده می‌شد.»

وی ادامه داد:

«الهام دختر ۱۲ ساله‌ای بود که احساسات عمیقی داشت. یک دست‌نوشته از او داریم که در آن نوشته بود: "دوست دارم در آینده آن‌قدر در والیبال پیشرفت کنم که خانواده‌ام به من افتخار کنند." این آرزوی الهام بود و برای رسیدن به آن واقعاً تلاش می‌کرد.»

پدر الهام با اشاره به علاقه شدید دخترش به والیبال گفت:

«حدود ۲۰ روز قبل از این اتفاق، به کیش رفتیم. برای پنج روز هتل رزرو کرده بودیم، اما روز چهارم الهام گفت: بابا، من فردا کلاس والیبال دارم و باید برگردم. باور می‌کنید؟ از کیش گذشت تا به کلاس والیبالش برسد.

برای یک دختر چه چیزی بهتر از این است که در کیش بماند، بازارگردی کند، تفریح کند و وقت بگذراند؟ اما الهام خودش اصرار کرد که برگردیم تا به کلاس والیبالش برسد. آن‌قدر والیبال را دوست داشت که حاضر شد از ادامه سفرش بگذرد.»

وی افزود:

«آن روز الهام برای رفتن به سالن ورزشی رفته بود. ما هیچ‌وقت فکر نمی‌کردیم سالن ورزشی محل خطر باشد. سالن ورزشی برای ما محل امن بود. الهام برای جنگ نرفته بود؛ برای ورزش و رسیدن به آرزویش رفته بود.

سؤال من این است که چرا باید یک سالن ورزشی هدف قرار بگیرد؟ چرا باید کودکان و نوجوانانی که برای ورزش رفته‌اند، قربانی شوند؟»

پدر شهیده الهام زائری در ادامه گفت:

«اگر هدف از چنین حمله‌ای ایجاد رعب و وحشت بوده، باید بدانند که مردم ایران با ایجاد ترس و وحشت عقب‌نشینی نمی‌کنند. ایرانی زیر بار ظلم و زور نمی‌رود. هر زخمی که بر تن این ملت وارد شود، باعث می‌شود محکم‌تر و با ایستادگی بیشتری مقابل ظلم بایستیم.»

وی در پایان تأکید کرد:

«ما هنوز کار داریم و منتظر دستور رهبرمان هستیم. ما انتقام خون بچه‌هایمان را خواهیم گرفت. الهام برای ما فقط یک دختر نبود؛ بخشی از زندگی ما بود. او با عشق زندگی کرد، با عشق به پدر و مادرش و با عشق به والیبال. حالا تمام خاطراتش برای ما مانده است.»

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1248274