جواد زکی شمس‌آبادی: می‌خواهم موسیقی‌ام از زمان خودش عبور کند

لی‌لا رضایی: جواد زکی شمس‌آبادی ۱۵ آبان‌ماه در فرهنگسرای نیاوران تهران روی صحنه می‌رود؛ اجرایی که به گفتهٔ این خواننده، با آماده‌سازی ۲۴ قطعه و تلاش برای ایجاد تعادلی میان آثار خاطره‌انگیز و تجربه‌های تازهٔ موسیقایی همراه خواهد بود. او در گفت‌وگو با لی‌لا رضایی، از اهمیت حفظ هویت آثار در اجرای زنده، نقش فناوری در کیفیت اجرا، مسئولیت هنرمند در برابر مخاطب و معیاری سخن می‌گوید که برای سنجش ماندگاری موسیقی در نظر دارد: عبور از محبوبیت مقطعی و راه یافتن به خاطرات و زندگی آدم‌ها.

موسیقی؛ فراتر از بازتولید یک اثر

آقای زکی شمس‌آبادی، اجرای زنده فرصتی برای مواجههٔ مستقیم هنرمند با مخاطبانی است که ممکن است سال‌ها با آثار او خاطره ساخته باشند. شما چه تفاوتی میان تجربهٔ موسیقی در استودیو و روی صحنه قائل هستید و در کنسرت پیشِ رو، مخاطب با چه تجربه‌ای مواجه خواهد شد؟

برای من، موسیقی همواره چیزی فراتر از خواندن یک ترانه بوده است؛ راهی برای گفت‌وگو با دل آدم‌ها، حتی زمانی که نمی‌توانیم احساساتمان را با کلمات بیان کنیم.

در استودیو تلاش می‌کنیم بهترین کیفیت ممکن را برای یک اثر خلق کنیم، اما روی صحنه اتفاق دیگری می‌افتد. آنجا با آدم‌هایی مواجه می‌شوم که شاید سال‌هاست با آهنگ‌های من خاطره دارند؛ کسانی که با یک ترانه عاشق شده‌اند، دلتنگ شده‌اند، خندیده‌اند یا حتی اشک ریخته‌اند. برای من، زیباترین لحظه زمانی است که می‌بینم مردم با آهنگ‌هایم زندگی کرده‌اند و حالا در کنار یکدیگر، همان احساس را دوباره تجربه می‌کنیم.

برای کنسرت پیشِ رو نیز با علاقه و دقت زیادی کار کرده‌ایم. ۲۴ قطعه را برای اجرای زنده آماده کرده‌ایم و تلاشمان بر این بوده است که فضایی بسازیم که در آن، مخاطب صرفاً شنونده نباشد، بلکه خود را بخشی از این تجربه بداند.

دوست دارم مردم پس از پایان کنسرت، زمانی که به خانه بازمی‌گردند، تنها نگویند که زکی شمس‌آبادی را دیده‌اند؛ بلکه از شبی به یاد بیاورند که در آن خوش گذشته، از صمیم قلب خندیده‌اند و برای چند ساعت، زندگی را به شکلی متفاوت تجربه کرده‌اند. اگر بتوانم چنین احساسی را به مردم هدیه کنم، برای من از هر چیز دیگری ارزشمندتر است.

در انتقال تجربهٔ موسیقایی به صحنه، حفظ هویت صوتی خواننده تا چه اندازه اهمیت دارد؟ چگونه میان الزامات فنی اجرای زنده و حفظ ویژگی‌های شخصی صدا تعادل برقرار می‌کنید؟

من همواره اعتقاد داشته‌ام که صدای یک خواننده صرفاً حنجرهٔ او نیست؛ صدا بخشی از شخصیت، خاطرات و احساسات اوست. ممکن است تجهیزات تغییر کنند، سالن‌ها متفاوت باشند و شرایط هر اجرا با اجرای دیگر تفاوت داشته باشد، اما آنچه برای من اهمیت دارد این است که مخاطب هنگام شنیدن صدایم، همان هویت آشنای زکی شمس‌آبادی را احساس کند؛ همان هنرمندی که با آهنگ‌هایش برای او خاطره ساخته است.

برای این کنسرت، زمان زیادی را صرف تنظیم‌ها، هماهنگی نوازندگان و ارتقای کیفیت صدای زنده کرده‌ایم. مسائل فنی اهمیت بسیاری دارند، زیرا می‌خواهم مخاطب صدایم را با بهترین کیفیت ممکن بشنود؛ اما در کنار همهٔ این موارد، عنصری وجود دارد که هیچ دستگاه یا فناوری‌ای قادر به خلق آن نیست: احساس واقعی.

نمی‌خواهم روی صحنه صرفاً نسخه‌ای از آهنگ‌های استودیویی را تکرار کنم. دوست دارم هر بار که ترانه‌ای را اجرا می‌کنم، گویی برای نخستین بار آن را با مردمم قسمت می‌کنم.

برای من، زیباترین اتفاق زمانی است که در میانهٔ یک قطعه، صدای مردم را می‌شنوم که با من هم‌خوانی می‌کنند. در آن لحظه، دیگر من به‌تنهایی خواننده نیستم؛ همه با هم در حال تجربهٔ احساسی مشترک هستیم. فکر می‌کنم راز ماندگاری یک هنرمند نیز همین است؛ اینکه هر اندازه در کارش حرفه‌ای‌تر می‌شود، ارتباط قلبی خود را با مردم از دست ندهد.

جواد زکی شمس‌آبادی

رپرتوار کنسرت؛ میان خاطرات گذشته و تجربه‌های تازه

در طراحی رپرتوار یک کنسرت، همواره این پرسش مطرح است که چه نسبتی باید میان قطعات شناخته‌شده و آثار تازه برقرار شود. در انتخاب ۲۴ قطعهٔ کنسرت پیشِ رو، چه ملاحظاتی داشته‌اید؟ آیا معرفی آثار جدید می‌تواند به معنای کنار گذاشتن قطعات خاطره‌انگیز باشد؟

انتخاب قطعات یکی از شیرین‌ترین و درعین‌حال حساس‌ترین بخش‌های آماده‌سازی یک کنسرت است؛ زیرا هر آهنگ ممکن است برای گروهی از مردم، بخشی از خاطرات زندگی‌شان باشد.

وقتی به قطعات قدیمی‌ترم فکر می‌کنم، تنها به خود آهنگ نمی‌اندیشم؛ به آدم‌هایی فکر می‌کنم که با آن ترانه خاطره دارند، به پیام‌هایی که از آن‌ها دریافت کرده‌ام و به کسانی که گفته‌اند با یک آهنگ من زندگی کرده‌اند. به همین دلیل، نمی‌توانم به‌سادگی از کنار این خاطرات بگذرم.

از سوی دیگر، هنرمند باید بتواند مسیر تازه‌ای نیز بسازد و آثار جدیدی را با مخاطبانش به اشتراک بگذارد. دوست دارم مردم در کنار آهنگ‌هایی که با آن‌ها خاطره دارند، با آثار تازه‌ام نیز ارتباط برقرار کنند و ببینند که این مسیر هنری همچنان زنده است و حرف‌های تازه‌ای برای گفتن دارد.

در طراحی رپرتوار این کنسرت تلاش کرده‌ایم میان این دو فضا تعادل برقرار کنیم؛ هم قطعاتی داشته باشیم که مردم منتظر شنیدنشان هستند و هم لحظه‌هایی که برای آن‌ها تازگی و غافلگیری به همراه داشته باشد. به همین دلیل، ۲۴ قطعه را برای اجرایی زنده با حال‌وهوایی متنوع آماده کرده‌ایم.

در پاسخ به این پرسش که آیا برای معرفی یک اثر تازه حاضر هستم از اجرای قطعه‌ای خاطره‌انگیز صرف‌نظر کنم، ترجیح می‌دهم تا جایی که امکان دارد، راهی پیدا کنم که هیچ‌یک از این دو دنیا را از دست ندهیم.

آهنگ‌های قدیمی بخشی از خاطرات مشترک من و مردم هستند و آهنگ‌های جدید، فرصتی برای ساختن خاطرات تازه. نمی‌خواهم میان این دو انتخاب کنم؛ دوست دارم در کنار مردمم، هم گذشته را زندگی کنم و هم به آینده سلام بدهم. در نهایت، این مخاطب است که به یک آهنگ زندگی می‌بخشد و من همواره خودم را قدردان اعتماد و همراهی مردم می‌دانم.

شما علاوه بر خوانندگی، در حوزهٔ آهنگسازی نیز فعالیت دارید. این تجربه چگونه بر نگاهتان به بازآفرینی قطعات برای اجرای زنده تأثیر می‌گذارد؟ در تنظیم دوبارهٔ یک اثر، وفاداری به نسخهٔ اصلی تا کجا باید ادامه پیدا کند و تغییرات موسیقایی از چه نقطه‌ای ضرورت می‌یابند؟

من همواره اعتقاد داشته‌ام که هر آهنگ روحی دارد؛ حسی که به آن هویت می‌بخشد و باعث می‌شود از میان آثار فراوان، به دل مردم بنشیند. بنابراین، هنگامی که می‌خواهم قطعه‌ای را برای اجرای زنده بازآفرینی کنم، نخستین اولویتم حفظ همان هویت و احساس اصلی است.

بااین‌حال، اجرای زنده باید تجربه‌ای متفاوت باشد. قرار نیست مخاطب صرفاً همان چیزی را بشنود که پیش‌تر در خانه یا خودرو شنیده است. دوست دارم حتی کسی که یک آهنگ را بارها شنیده، هنگام اجرای زنده غافلگیر شود و تجربه‌ای تازه از آن داشته باشد.

از آنجا که خودم نیز در حوزهٔ آهنگسازی فعالیت دارم، تنظیم را صرفاً تغییر سازها یا افزودن صداهای جدید نمی‌دانم. برایم اهمیت دارد که بدانم چگونه می‌توان با حفظ ملودی، هویت و احساس یک قطعه، به آن رنگ‌وبویی تازه بخشید؛ چگونه می‌توان با مقدمه‌ای متفاوت، اوجی تأثیرگذار یا همراهی زندهٔ نوازندگان، تجربه‌ای ساخت که روی صحنه اثرگذارتر باشد.

البته همه‌چیز به ماهیت خود آهنگ بستگی دارد. برخی ترانه‌ها چنان با خاطرات مردم پیوند خورده‌اند که ترجیح می‌دهم از فضای آشنای آن‌ها فاصلهٔ زیادی نگیرم. در مقابل، بعضی قطعات ظرفیت آن را دارند که با تنظیمی تازه، دنیای متفاوتی را پیش روی مخاطب بگذارند.

برای من، تنظیم تازه زمانی موفق است که مخاطب همان احساس آشنای آهنگ را در قلب خود داشته باشد، اما این بار آن را با هیجان و لذتی تازه تجربه کند. نمی‌خواهم صرفاً آهنگی را دوباره اجرا کنم؛ می‌خواهم هر بار که آن را روی صحنه می‌خوانم، خاطره‌ای تازه میان من و مردمم شکل بگیرد.

فناوری در خدمت موسیقی، نه جایگزین توانایی هنرمند

پیشرفت تجهیزات صوتی و تصویری، امکانات گسترده‌ای در اختیار اجراهای زنده قرار داده است؛ اما هم‌زمان این پرسش را مطرح می‌کند که مرز میان استفادهٔ حرفه‌ای از فناوری و اتکای بیش از اندازه به آن کجاست. از نظر شما، یک خواننده تا چه اندازه باید بتواند مستقل از تمهیدات فنی، توانایی واقعی خود را روی صحنه نشان دهد؟

به نظر من، فناوری باید به موسیقی کمک کند تا زیباتر به گوش برسد، نه اینکه جای هنر و توانایی هنرمند را بگیرد.

من همواره اعتقاد داشته‌ام که مردم برای شنیدن یک صدا و دیدن یک هنرمند روی صحنه می‌آیند؛ برای اینکه احساسی واقعی را تجربه کنند. طبیعتاً امکانات صوتی، نورپردازی، تصویر و تجهیزات حرفه‌ای، بخش مهمی از یک کنسرت باکیفیت هستند و ما نیز برای فراهم کردن بهترین تجربهٔ ممکن برای مخاطب، به این امکانات توجه می‌کنیم.

وقتی مردم وقت می‌گذارند، بلیت می‌خرند و به سالن می‌آیند، حقشان است که بهترین کیفیت ممکن را تجربه کنند. بااین‌حال، هیچ فناوری‌ای نمی‌تواند جای احساس، تجربه و ارتباط واقعی خواننده با مخاطب را بگیرد.

معتقدم خواننده باید آن‌قدر بر صدا و توانایی خود مسلط باشد که اگر برای لحظه‌ای همهٔ جلوه‌های صوتی و تصویری کنار رفتند، همچنان بتواند با صدای خود و احساسی که در اجرا دارد، مخاطب را همراه کند.

البته اجرای زنده شرایط خاص خود را دارد. آکوستیک سالن، وضعیت جسمانی خواننده و حتی هیجان لحظه‌ای مخاطبان می‌توانند بر اجرا تأثیر بگذارند. قرار نیست همه‌چیز همیشه بی‌نقص باشد؛ اتفاقاً بخشی از زیبایی اجرای زنده در واقعی بودن آن است.

دوست دارم مردم وقتی صدایم را روی صحنه می‌شنوند، احساس کنند با انسانی واقعی روبه‌رو هستند؛ هنرمندی که با تمام وجود می‌خواند و آنچه را در دل دارد، با آن‌ها قسمت می‌کند.

برای من، فناوری ابزاری ارزشمند است؛ اما اصل ماجرا همچنان خود موسیقی و احساسی است که میان خواننده و مخاطب شکل می‌گیرد. اگر این ارتباط قلبی برقرار شود، حتی ساده‌ترین اجرا نیز می‌تواند به یکی از ماندگارترین خاطرات زندگی یک نفر تبدیل شود.

یکی از عوامل مؤثر در کیفیت اجرای زنده، هماهنگی میان خواننده، رهبر ارکستر و نوازندگان است. در کنسرت پیشِ رو، همکاری با علی فرهنگی و گروه نوازندگان چه نقشی در شکل‌گیری هویت موسیقایی اجرا دارد؟

برای من، انتخاب گروه موسیقی صرفاً انتخاب چند نوازندهٔ توانمند نیست؛ انتخاب افرادی است که قرار است در کنار یکدیگر، احساسی مشترک را روی صحنه خلق کنند.

طبیعتاً توانایی فنی، تجربه و تسلط نوازندگان اهمیت بسیاری دارد، اما آنچه برای من اهمیت ویژه‌ای دارد، درک مشترک از موسیقی است. دوست دارم اعضای گروه تنها نت‌ها را درست اجرا نکنند، بلکه حال‌وهوای هر قطعه را بشناسند و بدانند قرار است چه احساسی را به مخاطب منتقل کنیم.

در کنسرت پیشِ رو، همکاری با علی فرهنگی به‌عنوان رهبر ارکستر و همراهی نوازندگان توانمند گروه برایم ارزشمند است. هر یک از این هنرمندان نگاه و شخصیت موسیقایی خود را دارند و وقتی این توانایی‌ها در کنار هم قرار می‌گیرند، می‌توانیم به نتیجه‌ای برسیم که فراتر از اجرای سادهٔ چند آهنگ باشد.

همواره از همکاری با هنرمندانی استقبال می‌کنم که در کنار تخصص، عشق و تعهد نیز دارند؛ افرادی که برای کیفیت کار اهمیت قائل‌اند و می‌دانند پشت هر اجرای خوب، ساعت‌ها تمرین، گفت‌وگو، هماهنگی و تلاش وجود دارد.

به اعتقاد من، زیبایی موسیقی در همین تعامل شکل می‌گیرد؛ چند نفر با سلیقه‌ها و توانایی‌های متفاوت کنار هم قرار می‌گیرند و در نهایت، صدایی واحد می‌سازند.

من روی صحنه تنها نیستم. هر صدایی که از ارکستر می‌شنوید، حاصل تلاش و احساس گروهی از هنرمندان است. وقتی این همراهی از دل باشد، مخاطب نیز آن را احساس می‌کند. امیدوارم نتیجهٔ این همکاری برای مردم، شبی سرشار از انرژی، خاطره و لحظه‌هایی باشد که تا مدت‌ها در ذهن و قلبشان باقی بماند.

کنسرت به‌مثابه روایتی پیوسته

شما از آماده‌سازی ۲۴ قطعه برای این اجرا سخن گفتید. در طراحی ترتیب قطعات، چه اندازه به پیوستگی روایی و فرازونشیب احساسی کنسرت توجه داشته‌اید؟ چگونه می‌توان از تبدیل شدن یک اجرای زنده به مجموعه‌ای از قطعات مستقل جلوگیری کرد؟

دوست دارم کنسرت برای مردم شبیه یک سفر باشد؛ سفری که در آن، مخاطبان با ورود به سالن از دنیای روزمره فاصله بگیرند و برای چند ساعت، خود را به موسیقی و احساس بسپارند.

به نظرم کنسرت نباید صرفاً مجموعه‌ای از آهنگ‌ها باشد که یکی پس از دیگری اجرا می‌شوند. دوست دارم از همان لحظه‌های نخست، هیجان و ارتباط شکل بگیرد، به‌تدریج انرژی سالن افزایش پیدا کند، مردم با آهنگ‌ها همراه شوند و در طول اجرا، احساسات مختلفی را تجربه کنند؛ از شادی و هیجان گرفته تا لحظه‌های عاشقانه و خاطره‌انگیز.

برای این کنسرت، ۲۴ قطعه آماده کرده‌ایم و برایم اهمیت داشته است که انتخاب و ترتیب اجراها، از منطق و حال‌وهوای مناسبی برخوردار باشد. می‌خواهم مخاطب احساس کند هر بخش از کنسرت ادامهٔ بخش قبلی است و ما قدم‌به‌قدم در حال ساختن خاطره‌ای مشترک هستیم.

البته اجرای زنده همواره اتفاقی زنده و تا اندازه‌ای پیش‌بینی‌ناپذیر است. گاهی واکنش مردم، یک هم‌خوانی یا حتی لحظه‌ای ساده روی صحنه می‌تواند مسیر احساسی اجرا را زیباتر کند. دوست دارم برای این لحظه‌ها نیز فضا وجود داشته باشد؛ زیرا همین اتفاق‌هاست که هر کنسرت را از اجرای قبلی متمایز می‌کند.

از سوی دیگر، مراقبت از صدا و مدیریت انرژی نیز برایم اهمیت زیادی دارد. می‌خواهم از نخستین قطعه تا آخرین لحظه، با تمام توان و احساس در کنار مردم باشم. تحقق این هدف بدون برنامه‌ریزی، تمرین و هماهنگی گروه ممکن نیست.

اگر بخواهم تمام آنچه را در ذهن دارم در یک جمله خلاصه کنم، دوست دارم مردم با لبخند وارد سالن شوند، با موسیقی زندگی کنند و هنگام خروج با خود بگویند: «کاش این شب تمام نمی‌شد!»

برای من، موفقیت یک کنسرت تنها به تشویق‌های پایانی محدود نمی‌شود؛ بلکه به احساسی بستگی دارد که پس از خاموش شدن چراغ‌های سالن، همچنان در دل مردم باقی می‌ماند.

ماندگاری؛ معیاری فراتر از آمار و ارقام

در فضای امروز موسیقی، فراگیری یک اثر در شبکه‌های اجتماعی و میزان دیده‌شدن آن گاهی به معیاری برای سنجش موفقیت تبدیل می‌شود. شما به‌عنوان خواننده و آهنگساز، چه تعریفی از موفقیت دارید و چه نسبتی میان محبوبیت مقطعی و ماندگاری یک اثر قائل هستید؟

ما در دورانی زندگی می‌کنیم که همه‌چیز با سرعت زیادی اتفاق می‌افتد. ممکن است آهنگی در مدت کوتاهی میلیون‌ها بار دیده و شنیده شود، در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شود و برای مدتی بر سر زبان‌ها بیفتد. این اتفاق خوبی است و طبیعتاً هر هنرمندی دوست دارد اثرش دیده و شنیده شود؛ اما من شخصاً موفقیت موسیقی را تنها با اعداد و آمار اندازه نمی‌گیرم.

برای من، یک آهنگ زمانی موفق است که بتواند وارد زندگی آدم‌ها شود. اینکه چند سال بعد، کسی همچنان آن آهنگ را گوش بدهد و به یاد یک انسان، یک خاطره یا دوره‌ای از زندگی‌اش بیفتد، ارزش بسیاری دارد.

وقتی روی صحنه می‌ایستم و می‌بینم مردم با آهنگ‌هایم هم‌صدا می‌شوند، از صمیم قلب خوشحال می‌شوم. اما زمانی که پس از اجرا کسی به من می‌گوید فلان آهنگم در دوره‌ای دشوار از زندگی همراهش بوده است، آن لحظه معنایی دارد که واقعاً نمی‌توان آن را با هیچ آماری مقایسه کرد.

به‌عنوان کسی که با آهنگسازی و خوانندگی سروکار دارد، دوست دارم هم به کیفیت موسیقی اهمیت بدهم و هم به احساسی که منتقل می‌کنم. دیده‌شدن یک اثر می‌تواند آغاز یک ارتباط باشد، اما این ماندگاری است که آن ارتباط را عمیق می‌کند.

دوست دارم آهنگ‌هایم صرفاً به ترند یک روز یا یک ماه تبدیل نشوند؛ می‌خواهم سال‌ها بعد نیز وقتی یکی از ترانه‌هایم پخش می‌شود، کسی لبخند بزند، کسی خاطره‌ای را به یاد بیاورد و کسی احساس کند که هنوز با این موسیقی تنها نیست.

اگر روزی ببینم آهنگی از من، حتی سال‌ها پس از انتشار، همچنان در زندگی مردم حضور دارد، احساس می‌کنم اتفاق ارزشمندی رخ داده است. برای من، این یعنی موسیقی توانسته از زمان خود عبور کند و به بخشی از خاطرات آدم‌ها تبدیل شود.

اگر مخاطبی برای نخستین بار در کنسرت شما حضور پیدا کند و شناخت چندانی از کارنامهٔ هنری‌تان نداشته باشد، دوست دارید با چه جنبه‌ای از موسیقی و شخصیت هنری شما آشنا شود؟

اگر کسی برای نخستین بار به کنسرتم بیاید، دوست دارم تنها با صدای من آشنا نشود؛ بلکه با دنیای موسیقایی و احساسی من نیز ارتباط برقرار کند.

هر هنرمندی بخشی از وجود خود را در موسیقی‌اش قرار می‌دهد؛ گاهی در ترانه‌ای شاد که آدم را به حرکت وامی‌دارد، گاهی در آهنگی عاشقانه که حرف دل او را بیان می‌کند و گاهی در ملودی‌ای که بدون کلام، دنیایی از احساس را منتقل می‌کند.

من نیز در طول مسیر هنری‌ام همواره تلاش کرده‌ام خودم را به یک حال‌وهوا یا قالب محدود نکنم. برایم اهمیت دارد که موسیقی بتواند احساسات مختلف زندگی را روایت کند؛ زیرا زندگی فقط شادی نیست، فقط عشق نیست و فقط دلتنگی هم نیست. همهٔ این احساسات در کنار یکدیگر، زندگی ما را می‌سازند.

دوست دارم مخاطبی که برای نخستین بار مرا می‌بیند، متوجه شود که پشت هر آهنگ، نگاه و احساسی وجود دارد. می‌خواهم در کنار قطعات پرانرژی و شاد، لحظه‌های صمیمی‌تر و عاشقانه‌تر را نیز تجربه کند و با جنبه‌های متفاوتی از موسیقی من ارتباط بگیرد.

از همه مهم‌تر، دوست دارم وقتی از سالن بیرون می‌رود، احساس غریبگی نداشته باشد؛ حتی اگر پیش از آن شب هیچ‌یک از آهنگ‌های مرا نشنیده باشد.

دوست دارم کسی که برای نخستین بار به کنسرتم می‌آید، هنگام خروج احساس نکند صرفاً هنرمندی تازه را دیده است؛ بلکه حس کند با انسانی آشنا شده که توانسته از طریق موسیقی با دل او ارتباط برقرار کند.

به اعتقاد من، موسیقی زمانی زیباترین اتفاق ممکن را رقم می‌زند که مرز میان هنرمند و مخاطب را کم‌رنگ کند و دو نفر، حتی اگر برای نخستین بار یکدیگر را دیده باشند، بتوانند با شنیدن یک آهنگ، احساسی مشترک را تجربه کنند.

مسئولیت هنرمند در برابر اعتماد مخاطب

اجرای زنده علاوه بر آمادگی موسیقایی، مستلزم مدیریت شرایط پیش‌بینی‌نشده و حفظ کیفیت اجرا در موقعیت‌های مختلف است. شما مسئولیت حرفه‌ای خواننده را در برابر مخاطبی که برای حضور در کنسرت وقت و هزینه صرف کرده است، چگونه تعریف می‌کنید؟

وقتی روی صحنه می‌ایستم و به جمعیتی نگاه می‌کنم که با علاقه آمده‌اند تا مرا ببینند و آهنگ‌هایم را بشنوند، همواره به این فکر می‌کنم که هر یک از این افراد بخشی از وقت، انرژی و هزینهٔ زندگی خود را برای این شب کنار گذاشته‌اند. این موضوع مسئولیت بزرگی برای من ایجاد می‌کند و اصلاً مسئلهٔ کوچکی نیست.

معتقدم وقتی مخاطب بلیت کنسرتی را می‌خرد، صرفاً برای شنیدن چند آهنگ هزینه نمی‌کند؛ او به ما اعتماد می‌کند و انتظار دارد شبی را برایش بسازیم که ارزش حضورش را داشته باشد.

به همین دلیل، تعهد من از ماه‌ها پیش از اجرا آغاز می‌شود؛ از انتخاب قطعات و تمرین‌ها گرفته تا هماهنگی با نوازندگان و آماده‌سازی جزئیات مختلف.

البته اجرای زنده همواره قابل پیش‌بینی نیست. ممکن است در تجهیزات مشکلی پیش بیاید، صدا قطع شود یا اتفاقی رخ دهد که خارج از کنترل ما باشد. به نظر من، تفاوت یک اجرای حرفه‌ای در نحوهٔ مواجهه با چنین شرایطی مشخص می‌شود. مهم این است که آرامش خود را حفظ کنیم، با گروه هماهنگ باشیم و در عین حال، احترام مخاطب را نگه داریم.

سلامت و امنیت مردم برای من در اولویت است و اگر اتفاقی رخ دهد که ادامهٔ اجرا را تحت تأثیر قرار دهد، باید مسئولانه و با هماهنگی عوامل اجرایی تصمیم گرفت. هیچ اجرایی ارزش به خطر افتادن امنیت کسی را ندارد.

در شرایط عادی نیز، حتی اگر خسته باشم یا فشار زیادی را تحمل کنم، هنگامی که روی صحنه می‌روم، تمام تلاشم را می‌کنم تا بهترین عملکردم را ارائه دهم؛ زیرا می‌دانم مردم برای آن لحظه انتظار کشیده‌اند.

شاید نتوانم قول بدهم که در یک اجرای زنده هیچ اتفاق پیش‌بینی‌نشده‌ای رخ ندهد، اما می‌توانم قول بدهم که با تمام وجود برای مردم بخوانم، به اعتمادشان احترام بگذارم و هرگز فراموش نکنم که دلیل ایستادن من روی این صحنه، حضور آن‌هاست.

برای من، این همان تعهد واقعی به موسیقی و مردمی است که سال‌هاست به من محبت دارند.

فصل تازه‌ای در مسیر موسیقی

در پایان، آیا کنسرت پیشِ رو را می‌توان نقطهٔ آغاز مرحله‌ای تازه در فعالیت هنری شما دانست؟ برای ادامهٔ مسیر، چه برنامه‌هایی در زمینهٔ تولید آثار جدید، تجربه‌های موسیقایی متفاوت و گسترش اجراهای زنده دارید؟

فکر می‌کنم هر هنرمندی در طول مسیر خود به نقطه‌هایی می‌رسد که می‌خواهد با تجربه‌ای بیشتر، نگاهی تازه و انگیزه‌ای قوی‌تر به راهش ادامه دهد. برای من نیز این کنسرت می‌تواند آغاز فصلی تازه باشد؛ فصلی که در آن می‌خواهم هم از تجربه‌های سال‌های گذشته استفاده کنم و هم با انرژی و ایده‌های تازه به جلو حرکت کنم.

موسیقی برای من هیچ‌گاه صرفاً یک حرفه نبوده است. موسیقی بخشی از زندگی من است؛ ابزاری برای بیان احساسات و برقراری ارتباط با آدم‌ها. طبیعتاً تجربه‌ها و اتفاقات مختلف این سال‌ها بر نگاه من به زندگی و موسیقی تأثیر گذاشته‌اند و احساس می‌کنم همچنان حرف‌های زیادی برای گفتن دارم.

برای آینده، می‌خواهم انتشار آثار تازه را با جدیت بیشتری دنبال کنم، تجربه‌های متفاوتی در آهنگسازی و تنظیم داشته باشم و در صورت فراهم شدن شرایط، همکاری‌های موسیقایی جدیدی را نیز تجربه کنم. از سوی دیگر، اجرای زنده برایم اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا هیچ‌چیزی جای دیدن مردم از نزدیک و شنیدن صدای هم‌خوانی آن‌ها را نمی‌گیرد. امیدوارم این کنسرت مقدمه‌ای برای دیدارهای بیشتر با مخاطبانم باشد.

نکتهٔ مهم برای من این است که در این مسیر تازه، کیفیت و احساس فدای سرعت نشود. دوست دارم هر اثری که منتشر می‌کنم، حرفی برای گفتن داشته باشد و صرفاً برای اینکه کاری منتشر کرده باشم، موسیقی تولید نکنم.

از همهٔ کسانی که در این سال‌ها کنارم بوده‌اند، آهنگ‌هایم را شنیده‌اند و با محبتشان به من انگیزه داده‌اند، صمیمانه سپاسگزارم. شاید بسیاری ندانند که یک پیام محبت‌آمیز یا شنیدن صدای هم‌خوانی مردم از روی صحنه، چقدر می‌تواند به یک هنرمند انرژی بدهد.

من این کنسرت را صرفاً یک اجرا نمی‌بینم؛ دوست دارم آغاز دیداری دوباره و مسیری تازه میان من و مردمم باشد. هنوز آهنگ‌های زیادی هست که می‌خواهم بخوانم، احساسات بسیاری هست که می‌خواهم با موسیقی بیان کنم و خاطرات فراوانی هست که امیدوارم در کنار مردم بسازیم.

اگر قرار باشد این فصل تازه ویژگی مشخصی داشته باشد، دوست دارم آن ویژگی صمیمیت بیشتر، تجربه‌های موسیقایی تازه و ارتباط نزدیک‌تر با مردم باشد؛ زیرا در نهایت، تمام این سال‌ها و تلاش‌ها برای من به یک هدف بازمی‌گردد: اینکه موسیقی‌ام بتواند جایی در قلب آدم‌ها داشته باشد.

درباره این خبر سوالی دارید؟ در نظرات از رکنا بپرسید. پایان خبر / رکنا / کدخبر 1258237
  • نگاهی به دکوراسیون فوق لاکچری خانه بهنوش طباطبایی بازیگر سریال سووشون