گفتگوی متفاوت مسعود ابراهیمی با سرهنگ محمد گروسی و دکتر مریم سامانی - قسمت ششم
۹ ماه نقشه برای ربودن شایان کوچولو ؛ چرا آدم رباها این کودک را انتخاب کردند؟ + فیلم گفتگوی ویژه
رکنا: در قسمت های قبلی این گفتگوی متفاوت، سرهنگ محمد گروسی از لحظه ورود پلیس به مخفیگاه آدم ربایان، پیدا کردن شایان در بهار خواب خانه و دستگیری دو متهم گفت؛ کودکی که پس از ۱۳ روز اسارت، با شنیدن جمله «عمو جان، من پلیسم» دوباره به آغوش امنیت برگشت.
به گزارش رکنا، در قسمت پنجم، دکتر مریم سامانی از زخمی گفت که با آزادی کودک لزوما تمام نمی شود؛ از ترس، گسست احساس امنیت و فشاری که هم بر کودک و هم بر خانواده وارد می شود. او همچنین از فشار روانی سنگینی گفت که ماموران پرونده های آدم ربایی در جریان عملیات تحمل می کنند؛ لحظاتی که هر ثانیه آن می تواند سرنوشت یک انسان را تغییر دهد.
اما حالا در قسمت ششم، یک سوال مهم تر مطرح می شود:
چرا شایان؟
چرا یک کودک ۶ ساله، آن هم تنها فرزند خانواده، هدف چنین نقشه ای قرار گرفت؟
سرهنگ محمد گروسی در ادامه صحبت های دکتر سامانی، به جایگاه شایان در خانواده اشاره می کند و می گوید پدر او از تاجران بزرگ پارچه بوده و شایان پس از ۱۴ سال تنها فرزند این خانواده بوده است؛ کودکی که به گفته او جایگاه ویژه ای برای خانواده داشته است.
سرهنگ گروسی سپس از لحظاتی می گوید که پس از نجات شایان، پلیس باید همزمان چند موقعیت دشوار را مدیریت می کرد؛ دو آدم ربا، دو صاحبخانه که به شدت معترض و تهدیدکننده بودند و جمعیتی حدود ۵۰۰ نفر که پس از شنیدن صدای تیراندازی در کوچه جمع شده بودند.
او می گوید در چنین شرایطی، بهترین فرد برای توضیح ماجرا به مردم، خود شایان بود؛ کودکی که با وجود ۱۳ روز دوری از خانواده، توانسته بود بخش هایی از اتفاقاتی را که برایش افتاده بود به خاطر بسپارد.
شایان به مردم گفت که از رشت ربوده شده و زمانی این اتفاق افتاده که برای رفتن به مدرسه آماده می شده است.
اما جمله ای که شایان درباره پاره شدن کیف و کتاب هایش گفت، نگاه سرهنگ گروسی را به ذهنیت این کودک جلب کرد.
شایان تصور کرده بود آدم ربایان قصد کشتن او را داشته اند و استدلالش این بود که اگر قرار بود او را سالم برگردانند، چرا باید کیف و کتاب هایش را پاره می کردند و دور می انداختند؟
مسعود ابراهیمی از سرهنگ گروسی پرسید: «واقعا بچه باهوشی بود. چه برداشتی از این اتفاق کرده بود؟»
سرهنگ گروسی در پاسخ گفت که شایان درست متوجه خطر شده بود و اگر پلیس به موقع نمی رسید، ممکن بود اتفاق دیگری برای او رخ دهد.
او در ادامه به نکته مهمی درباره یکی از متهمان اشاره کرد؛ اینکه به گفته او، یکی از آدم ربایان کارگر پدر شایان بوده و پس از اخراج، موضوع به سمت انتقام گیری کشیده شده است.
به گفته سرهنگ گروسی، نقشه ربودن شایان حدود ۹ ماه طراحی و تمرین شده بود.
اما اینجا سوال اصلی برای دکتر مریم سامانی شکل می گیرد:
چه چیزی می تواند یک انسان را به جایی برساند که برای انتقام، یک کودک را از خانواده اش جدا کند؟
دکتر سامانی در پاسخ، ابتدا بر ضرورت شناخت ساختار روانی آدم ربایان تاکید می کند و توضیح می دهد که در چنین جرایمی، معمولا نمی توان تنها با یک عامل، رفتار مجرمانه را توضیح داد.
او می گوید در برخی از این افراد، احساس حقارت، نیاز شدید به قدرت و کنترل، احساس استحقاق و تحریف های شناختی می تواند در کنار عوامل محیطی، خانوادگی و ضعف در کنترل تکانه ها قرار بگیرد.
دکتر سامانی تاکید می کند که این توضیحات به معنای آن نیست که همه آدم ربایان دارای یک شخصیت یا اختلال مشخص هستند؛ بلکه برای فهم رفتار مجرمانه باید مجموعه ای از عوامل را در کنار یکدیگر دید.
او در تحلیل این پرونده می گوید اگر یکی از انگیزه های اصلی متهم، انتقام از پدر شایان بوده باشد، کودک می تواند به ابزاری برای نمایش قدرت تبدیل شده باشد؛ یعنی فرد تلاش کند به خانواده نشان دهد که می تواند چیزی را که برای آنها ارزشمند است، از آنها بگیرد.
از نگاه دکتر سامانی، پاره کردن دفتر و کتاب های شایان نیز می تواند در همین چارچوب قابل بررسی باشد؛ چرا که مدرسه، کتاب و وسایل شخصی، بخشی از دنیای امن و آشنای کودک بوده و از بین بردن آنها می توانسته احساس امنیت او را بیشتر مختل کند.
او توضیح می دهد که وقتی فردی برای رسیدن به احساس قدرت، انسان دیگری را تبدیل به ابزار می کند، نمی توان انتظار داشت که با احساس ارزشمندی و همدلی با قربانی رفتار کند.
دکتر سامانی همچنین تاکید می کند که ارتکاب جرم سنگینی مانند آدم ربایی معمولا نتیجه یک عامل واحد نیست و مجموعه ای از عوامل شخصیتی، محیطی، خانوادگی، کنترل تکانه و تحریف های شناختی می توانند در کنار یکدیگر نقش داشته باشند.
اما یکی از مهم ترین بخش های صحبت او به همان نکته ای برمی گردد که سرهنگ گروسی پیش تر مطرح کرده بود:
۹ ماه برنامه ریزی و تمرین
دکتر سامانی توضیح می دهد که اگر هدف فرد، کنترل کامل شرایط باشد، طبیعی است که بارها سناریوی مورد نظر خود را در ذهن مرور کند، مسیرها را بررسی کند و مهره های مختلف نقشه را جابه جا کند تا احساس کند در لحظه اجرا، کنترل بیشتری بر شرایط دارد.
در این پرونده، از نگاه سرهنگ گروسی، همین موضوع باعث شده بود که آدم ربایی از یک تصمیم لحظه ای فاصله بگیرد و به نقشه ای تبدیل شود که ماه ها برای اجرای آن برنامه ریزی شده بود.
اما هنوز یک سوال بزرگ باقی مانده است:
اگر انگیزه اصلی انتقام بود، چرا باید شایان قربانی می شد؟
متهمان دقیقا چه نقشه ای برای این کودک داشتند؟
۹ ماه برنامه ریزی چگونه انجام شد و خود آدم ربایان درباره جزئیات این نقشه چه اعترافی کردند؟
این بخش از ماجرا، در قسمت بعدی وارد مرحله تازه ای می شود؛ جایی که روایت پلیس و تحلیل روانشناسی، با صحبت های خود متهمان کنار هم قرار می گیرد.
قسمت هفتم این گفتگوی متفاوت را فردا شب ساعت ۲۱:۳۰ در رکنا دنبال کنید
ارسال نظر