قهر بر سر کادوی تولد با دیدن پوتین‌های خاکی به گریه ختم شد

به خاطر جشن تولد بچه ی خواهرم بحث کردیم.‌ می گفتم باید یک هدیه گران قیمت بخرم دهان همه باز بماند. شوهرم می گفت ساده بگیرید و چشم و هم چشمی راه نیندازید. سر این موضوع قهر کردم. او که نظامی است ماموریت رفت. من هم یک هدیه گران قیمت قسطی خریدم و با بچه ام جشن تولد رفتیم.

هنوز شمع کیک را فوت نکرده بودند که خواهرم و مادر شوهرش دعوای شان شد. البته مادر دامادمان هم حرف شوهرم را می زد و می گفت در این وضعیت شما که مستاجر هستید ساده تر می گرفتید.  خواهرم جواب سربالا داد، نمی دانم مادرم چه گفت دعوا بالا گرفت. همه با ناراحتی رفتند. من هم کادو به بچه خواهرم دادم و شام نخورده برگشتم. 

ابن را هم بگویم خواهرم و شوهرش انگار منتظر بودند کسی برای شام نماند و چند روزی غذای آماده داشته باشند. دو سه روز بعد شوهرم برگشت . آن قدرخسته بود یک لیوان چای خورد، نمازش را خواند و کنار سجاده یک بالشت گذاشت و خوابش برد. 

نگاهش می کردم . چشمم به کف پاهایش افتاد . در این هوای گرم و سوزان تابستان ، کف پاهایی که پوتین های سنگین داشتند تاول زده بود. رفتم سر جاکفشی ، پوتین های خاکی اش اشکم را در آورد. نزدیک غروب بیدار شد.

زانو زدم و عذرخواهی کردم. گفتم به دست های مردانه و غیرت پدرانه ات افتخار می کنم.  نباید به خاطر دیگران زندگی را به کام خودمان تلخ کنیم. جنس پارچه لباس های نظامی در هوای گرم هم واقعا سخت است و تحمل می خواهد. شوهرم با نگاه معصوم و لبخند شیرینش گفت : قشنگی زندگی لقمه نان حلالی است با سختی به دست آید.

غلامرضا تدینی راد 

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1249653
  • فیلم لحظه سرنگونی یک جنگنده F-۱۵ سعودی توسط انصارالله