فیلم خاطرات تلخ دختر عبدالحمید ریگی از اتاق ممنوعه و روزهای وحشتناک کودکی / قسمت دوم

او روایت می‌کند که در دوران کودکی، بدون آنکه بداند اسلحه چیست، سلاحی را پیدا کرده و برای چند روز تصور می‌کرده یک اسباب‌بازی است. مونا می‌گوید حتی آن را شب‌ها زیر بالش خود پنهان می‌کرده تا کسی اسباب‌بازی‌اش را از او نگیرد.

به گفته او، مادربزرگش سرانجام متوجه ماجرا می‌شود و اسلحه را از او می‌گیرد و به عمویش تحویل می‌دهد. مونا می‌گوید بعدها متوجه شده که سلاح واقعی بوده و خوش‌شانس بوده که در آن زمان خالی بوده است.

او همچنین از محدودیت‌های شدید دوران کودکی خود می‌گوید؛ اینکه اجازه نداشتند از محل زندگی خارج شوند و حتی رفتن به فروشگاه نیز برای آنها ممنوع بوده است.

مونا در بخش دیگری از خاطراتش از رفتار نامادری خود نیز روایت کرده و می‌گوید زمانی که پدرش برای انجام عملیات از خانه دور بود، نامادری‌اش او و خواهرش را بعدازظهرها به حیاط می‌برد و با شلنگ آب سرد آنها را خیس می‌کرد.

او می‌گوید این رفتار در زمان حضور پدرش متفاوت بود و پدرش با آنها رفتار مهربانانه‌تری داشت؛ اما هر بار که پدر از خانه دور می‌شد، این شرایط برای او و خواهرش تکرار می‌شد.

این روایت، بخشی دیگر از خاطرات تلخ مونا ریگی از دوران کودکی و زندگی در شرایطی پر از محدودیت، ترس و خشونت است؛ خاطراتی که به گفته او سال‌ها در ذهنش باقی مانده است.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1248523