فریادهای روح سرگردان در سردخانه
رکنا: «جسد انسان مانند یک اقیانوس بزرگ و بی انتهاست و علت مرگ، همانند یک ماهی کوچک و کالبدشکافی؛ هنر صید یک ماهی کوچک در این اقیانوس بزرگ و ناشناخته است...».
یکی از اتفاقات سختی که در اینجا می افتد موضوع تشخیص هویت و شناسایی اجساد است. روزی یک زوج آمده بودند تا جسد پسرشان را که در تصادف دلخراشی از دنیا رفته بود شناسایی کنند. دخترشان هم با آنها آمده بود. وقتی مادر جسد پسرش را دید کاملا منقلب شد.
دخترش او را به بیرون از سالن برد تا از فضا دور شود، کمی نگذشته بود که آنها با حیرت بازگشتند و گفتند که صدای پسر جوان «جاکوب» را شنیده اند، اما من به آنها اطمینان دادم که پسرشان مرده و از دنیا رفته است. چند روز گذشت در نیمه های شب برای کاری به سردخانه رفتم، چراغ های ساختمان مثل همیشه سر ساعت مقرر یکی پس از دیگری خاموش می شدند، اما من در سردخانه بودم ناگهان صدایی شنیدم: کمکم کن!
متوجه شدم این صدا از درون یکی از یخچال ها می آید. همان یخچالی که چند روز پیش جسد پسر ر ا در آن گذاشته بودند. بر ترسم غلبه کردم و در یخچال را باز کردم، تخت آن خالی بود. با خودم گفتم شاید عوارض بی خوابی باشد.
آنجا را ترک کردم و برای ادامه کارم به سالن تشریح قدم گذاشتم، باز همان صدا به گوش رسید: من جاکوب هستم، کمکم کن!
صدا دقیقاً از همان تختی می آمد که چند روز پیش جاکوب همان پسر جوان را روی آن گذاشته بودند. فکر می کنم هنوز روح این پسر در سردخانه سرگردان مانده بود.
-
بنزین به قیمت آزاد / تصمیم دولت برای خودروهای پلاک منطقه آزاد