همگی از جا برخاستیم و به طرفش رفتیم. معاون شیفت از او پرسید: « خونه‌تون کجاست عموجان؟» دختربچه با دست به سمتی اشاره کرد و گفت:« این طرفیه». معاون شیفت دختربچه را بغل گرفت و به سمتی که اشاره کرده بود حرکت کرد. ما نیز به دنبال آن‌ها از سالن غذاخوری بیرون دویدیم و سوار خودروهایمان شدیم.

وقتی سوار خودروها شدیم من از دختربچه پرسیدم: «‌از کجا برویم عموجان؟» جهتی را با دست نشان داد و گفت: «از این طرف» جهتی که او نشان داده بود خلاف جهت حرکت سایر خودروها بود. از سمت دیگر حرکت کردیم و از میدان مادر وارد بولوار ادیب شدیم. به انتهای بولوار ادیب که رسیدیم در میدان اول، دخترک نگاهی به اطراف کرد باز به سمتی اشاره کرد و گفت: «‌از این طرف» ما در مسیر مورد نظر حرکت و چندین خیابان فرعی را طی کردیم که دخترک منزلی را به ما نشان داد و گفت: « همین‌جا خونه ماست» منزل شمالی بود و به سرعت پیاده و وارد خانه شدیم. گوشه‌ای از حیاط یک موتورسیکلت گازی از نوع براوو بود که در آتش سوخته بود. در حال صورت‌برداری از خسارت وارده بودیم که پسر نوجوانی تقریبا ١٣ساله وارد حیاط شد. چشمش که به ما افتاد جلو آمد و گفت: « با بنزین کاربراتور موتورم که داغ بود را تمیز می‌کردم، یک دفعه آتش گرفت و من ظرف بنزین را به طرفی پرتاب کردم و از حیاط فرار Escape کردم.»

فرمانده پرسید: «‌چرا به آتش‌نشانی زنگ نزدی؟» پســر جواب داد: « ما تلفن نداریم.» فرمانده از دختربچه که تا آن موقع گوشه‌ای از حیاط ایستاده بود و ما را نگاه می‌کرد، پرسید: «‌این همه راه را چطور تا آتش‌نشانی آمدی؟»

دخترک لبخندی زد و گفت: «‌وقتی داداشم فرار کرد، با خودم گفتم من باید به آتش‌نشانی خبر بدم اما تلفن نداشتیم و تلفن عمومی هم نزدیک خانه ما نبود. با دوستم که با دوچرخه‌اش نزدیک خونه ما بازی می‌کرد به آتش‌نشانی آمدم.» جلو رفتم و این دختربچه را در بغل گرفتم و بوسیدمش و به او گفتم: «‌آفرین به می‌کنیم.». تو دختر زرنگ، همه ما به تو افتخار می کنیم.

سهیل دیبا

پایان خبر / رکنا / کدخبر 390587
  • فیلم صحنه سرقت مسلحانه طلاهای یک زن در روز روشن وسط میدان / این مردان را می شناسید ؟! + گفتگو

اخبار تاپ حوادث