چند ساعتی فکرم درگیر بود. نمی‌دانستم چطور می‌توانم کمک‌خرج خانه باشم. برای همین، دست ‌به‌ کار خلاف زدم. ‌مأموران کلانتری جهاد مشهد مرا دستگیر کردند.

پدرم تا چند سال قبل شغل خوبی داشت. او معمار ساختمان بود و هزینه‌های زندگی‌مان را جور می‌کرد اما دوستش او را معتاد Addicted کرد. از وقتی تریاکی شد، وضعمان به هم ریخت. بعد از مدتی، برادر بزرگم هم معتاد شد. او هم الآن در کانون اصلاح و تربیت است و بیچاره مادرم در خانه‌های مردم کلفتی می‌کند تا خرج کرایه‌خانه را دربیاورد و زندگی‌مان را بچرخاند.

من چهارده‌ساله‌ام و معتاد نیستم. دوچرخه می‌دزدیدم و به یک نفر از دوستان پدرم می‌دادم و پولی می‌گرفتم. در هفته قبل، چهار‌تا دوچرخه از پارکینگ خانه‌هایی که درشان باز بود دزدیده‌ام.

من پدرم را خیلی دوست دارم و برایش احترام زیادی قائل هستم اما وقتی نگاهش می‌کنم که پای منقل چرت می‌زند و خمار است، قلبم درد می‌گیرد. چرا آدم باید سر خودش چنین بلایی بیاورد؟ چند وقت قبل، برای خواهرم خواستگاری پیدا شد. آن‌ها وقتی پدرم را دیدند، رفتند و دیگر نیامدند. با اشتباه پدرم، هم خودش بدبخت شد‌، هم برادرم که الآن شانزده‌ساله است تریاکی شد و هم من و خواهران و مادرم عذاب می‌کشیم.

از خدا می‌خواهم هیچ پدری مثل پدر من گرفتار نشود و خانواده‌اش را بدبخت نکند. به قول مادرم، مرده‌شور دوست پدرم را ببر‌د که همه سختی‌ها و بدبختی و فقر ما از او و این دود لعنتی است.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

متین نیشابوری

پایان خبر / رکنا / کدخبر 335399
  • بازدید جعفر پناهی از کمد معروف کرایتریون + فیلم

اخبار تاپ حوادث