2 پسر بلایی سر رویا آوردند که من فهمیدم چه خطری از بیخ گوشم گذشته است
رکنا: برایم مهم نبود پدر و مادرم چه میگویند و چه توقعهایی از من به عنوان دختر بزرگ خانواده دارند. به خاطر لجبازی و دهنکجیهایم هرروز با آنها دعوا و مرافعه داشتم. خانوادهام دربارۀ انتخاب دوست و رفتوآمدهایم ایراد میگرفتند. میگفتند هرکسی لایق دوستی و نشست و برخاست نیست.
من تحتتأثیر حرفهای خالهام بودم. معتقد بود پدر و مادرم قدیمی و ... هستند. تحتتأثیر همین حرفها دربرابر خانوادهام میایستادم اما آنها، هربار که برایم خط و نشان میکشیدند، زود پشیمان میشدند و از ترس آبرویشان هم شده کوتاه میآمدند. نصیحتهایشان هم اثری نداشت.
رویا یکی از دوستانم بود که دختر سر به راهی نبود. رفتارهای جلف و شوخیهای عجیبی داشت. یکبار مجبورم کرد با تیغ روی دستم را خط بیندازم تا حرف اول اسمم حک شود. هفتۀ قبل قرار گذاشتیم با هم به بازار Store برویم. در بین راه، دو پسر که یکی از آنها با دوستم سر و سری داشت جلومان ترمز کردند. مهناز اصرار داشت سوار ماشینشان بشوم. بهانهای جور کردم و فوری به خانه برگشتم. فردای آن روز مهناز تماس گرفت و گفت این دو پسر گوشی تلفن همراه، پولها و طلاهایش را زورگیری کردهاند و از ترس خانوادهاش دراینباره به هیچکس چیزی نگفته است. با شنیدن این حرفها، متوجه شدم خطر بزرگی از بیخ گوشم رد شده است. نگران دوستم بودم و موضوع را به مادرم اطلاع دادم. او به جای آنکه حمایتم کند، سختگیریهایش را شروع کرد. دیگر در خانه زندانی Prisoner شده بودم و هر لحظه گوشی تلفن واماندهام را چک میکردند. از این رفتارها عذاب میکشیدم. امروز پنهانی از خانه بیرون زدم و خودم را به واحد مشاورۀ کلانتری رساندم. من پشیمانم و میخواهم اشتباههای گذشتهام را جبران کنم. میدانم پدر و مادرم راست میگویند و خیر و صلاحم را میخواهند اما مشکل ما این است که حرف همدیگر را نمیفهمیم.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.
متین نیشابوری
-
فیلم / نگاهی به تغییر چهره و استایل بازیگران سریال «وضعیت سفید» بعد از 15 سال/ از لیندا کیانی و امیر کاظمی تا عباس غزالی و ابوالفضل پورعرب/ روح رفتگان شاد