فریادی بر بوم سپید ناآگاهی؛ نگاهی به نمایش «بیـ/نا بینا»
نقد نمایش «بیـ/نا بینا» به قلم مصطفی تیموریان (کارگردان و بازیگر تئاتر) را بخوانید.
تماشای نمایشی که در وانفسای شرایط بحرانی جامعه، جرات فریاد زدن داشته باشد، این روزها در تئاتر تهران غنیمت است. نمایش «بینابینا» به نویسندگی و کارگردانی سوران احمدی در تماشاخانه هما (خیابان نوفلوشاتو)، اثری است که دقیقاً دست روی همین نیاز مبرم گذاشته است: «آگاهی». بهعنوان کسی که سالها در عرصه بازیگری و کارگردانی فضای صحنه را لمس کردهام، مواجهه با این اثر را تجربهای جسورانه، شریف و از جنس دغدغه دیدم.
دیالوگها و تم تناظر با «کوری» ژوزه ساراماگو
نخستین چیزی که در طول اجرای نمایش سوران احمدی ذهن من را به خود مشغول کرد، تناظر اندیشهگون آن با رمان شاهکار «کوری» نوشته ژوزه ساراماگو بود؛ به طوری که با دیدن این نمایش یاد اثر ساراماگو افتادم. او در عبارتی ماندگار میگوید: «فکر نمیکنم ما کور شدیم، فکر میکنم ما کور هستیم؛ کورهایی که میبینند، کورهایی که میتوانند ببینند اما نمیبینند.» بافت متنی و دیالوگهای «بینابینا» نیز دقیقاً بر همین شالوده استوار است؛ جملاتی کلیدی، گزینگو و اعتراضیِ بریدهبریده که هر یک بسان مانیفستی کوتاه، حقیقتِ «عادت کردن جامعه به ندیدن» را نشانه میروند. خلق و نگارش چنین متنی و دست گذاشتن بر مسئله آگاهی توسط سوران احمدی، آن هم با عبور از چالشها و ممیزیهای عریض و طویلِ شرایط بحرانی کشور، جسارتی مضاعف میطلبیده که نویسنده به زیبایی از پس آن برآمده است.
طراحی بصری؛ بوم سپید و چشمبندهای سرخ
حسوحال و فضای دیداری اجرا نیز یادآور «کوری سفید» ساراماگوست. طراحی صحنه بهصورت یکپارچه به رنگ سفید انتخاب شده و تمام بازیگران جامههایی یکدست سفید بر تن دارند؛ فضایی خنثی و استریل که ناآگاهی، مسدود بودن و نابیناییِ سفید را تداعی میکند.
در این میان، استفاده سوران احمدی از چشمبندهای قرمز روی زمینه سفید، استعارهای درخشان و پرقدرت است؛ چشمبند سرخ نهتنها نمادی از «امتناع از دیدن» و نابینایی خودخواسته جامعه است، بلکه استعارهای است از آگاهیِ دردناک، آسیب و حقیقت خونینی که پشت پردهی این ندیدنِ اختیاری پنهان شده است. این کنتراست رنگی سرخ و سفید، یادآور همان مرز باریک میان آگاهی و ناآگاهی در رمان ساراماگوست.
نقطه عطفی که بر این بوم سپید نقش میبندد، ویدئومپینگ حسابشده با تصاویر گرافیکی مرتبط است. تامین هزینه و زیرساخت ویدئومپینگ در تئاتر امروز ایران ریسک مالی بالایی دارد که نشان از جسارت و شجاعت متمایز تهیهکننده و تیم تولید دارد.
کارگردانی و فیزیکال تئاتر؛ فرم و ریتم در حضور کثرت
هدایت یک گروه ۲۰ نفره از بازیگران زن و مرد روی صحنه، چالش بزرگ هر کارگردانی است. اثر بر پایه حرکات هماهنگ، فرم بدنی و دیالوگمحوری پیریزی شده است. حفظ ریتم و میزانسنهای متراکم میان این تعداد بازیگر، نقطه تمایز اصلی کار است.
سوران احمدی موفق شده با تنظیم دقیق «بیان و بدن»، میان بازیگران تازهکار و چهرههای پرکارتر، نوعی «یکدستی در بازی» ایجاد کند. توانمندی فردی بازیگران در اجرای خطوط حرکتی و بیان رسا کاملاً مشهود است و پایداری این فرم تا پایان اجرا، نشان از تمرینات طاقتفرسا و مستمر گروه دارد.
طراحی نور و چالشهای صوتی سالن
استفاده از نورهای کمجان برای القای حس نابینایی به مخاطب، انتخابی هوشمندانه است. البته بهعنوان یک بیننده و بازیگر، در برخی صحنهها مایل بودم میمیک و جزئیات چهره بازیگران را روشنتر ببینم؛ اگرچه این مسئله لطمهای به کلیت کار نزده، اما استفاده از نورهای موضعی در لحظاتی خاص میتوانست حس بازیها را ملموستر کند.
از سوی دیگر، موسیقی و افکتهای صوتی اثر بهصورت پیشطراحیشده و پلیبک اجرا میشوند، اما متاسفانه عدم استاندارد بودن سیستم صوتی سالن تماشاخانه هما، مانع از انتشار صدایی چندوجهی یا استریوی استاندارد شده است؛ آسیبی که متوجه تیم تولید نیست و از کمبود امکانات سالنهای تئاتر تهران ناشی میشود.
پویایی، میزانسن و قاببندی
«بینابینا» اثری است پر از میزانسنهای متنوع و درست. کارگردان با خلق میزانسنهای پویا و قاببندیهای چشمنواز، توانسته زنجیرهای از «قابعکسهای جذاب» را روی صحنه خلق کند که مخاطب را به مدت یک ساعت بدون احساس خستگی مجذوب نگه میدارد.
سخن پایانی
در روزگاری که ذائقه مخاطب تئاتر بهدلیل کمبود آثار دغدغهمند و غلبه کارهای تجاری تنزل یافته و تولید آثار پرجمعیت و متکی بر فرم بهدلیل هزینهها به ندرت اتفاق میافتد، اجرای «بینابینا» اتفاقی شریف است. جسارت سوران احمدی در مقام نویسنده و کارگردان، ریسکپذیری تهیهکننده و تلاش گروه 3۰ نفره تیم، شایسته تقدیر و حمایت است. تماشای این نمایش را به همه علاقهمندان به تئاتر اندیشهورز پیشنهاد میکنم.
-
فیلم لحظه بلعیده شدن نیسان آبی رنگ و ماشین ها در سیل اردبیل / در چشم بر هم زدن همه چیز نابود شد
ارسال نظر