مرد سه هزار چهره زیر ذرهبین؛ مسعود شصتچی همچنان جذاب است اما ریتم سریال میلنگد
قسمت دوم «مرد سه هزار چهره» در حالی ادامه پیدا میکند که مسعود شصتچی بار دیگر درگیر موقعیتهایی میشود که کنترلشان چندان در اختیار خودش نیست. با این حال، ادامه پیدا کردن برخی موقعیتها و افت ریتم روایت باعث شده این قسمت در کنار لحظات قابل توجه، با انتقادهایی نیز روبهرو شود.
قسمت دوم «مرد سه هزار چهره» ادامه مستقیم اتفاقات قسمت نخست است؛ انتخابی که میتوانست فرصت مناسبی برای پرداخت بیشتر به یک موقعیت کمدی باشد، اما در اجرا باعث شده بخشی از روایت بیش از اندازه کش پیدا کند.
مشکل اصلی این قسمت را نمیتوان صرفاً در خود موقعیتهای کمدی جستوجو کرد، بلکه مسئله اصلی به زمان اختصاص دادهشده به این موقعیتها و ریتم روایت بازمیگردد. یک شوخی زمانی میتواند اثرگذار باشد که با هر بار تکرار، لایه تازهای از شخصیت، موقعیت یا طنز به آن اضافه شود؛ اما در قسمت دوم، برخی موقعیتها پیش از آنکه به نقطه اوج برسند، برای مخاطب قابل پیشبینی میشوند.
در ادامه نیز بخش قابل توجهی از زمان به کشمکش و درگیری میان نیروهای پلیس اختصاص پیدا میکند. این بخش با توجه به ظرفیت بالقوهای که برای خلق موقعیت طنز داشت، میتوانست کوتاهتر و خلاقانهتر اجرا شود. طولانی شدن آن باعث شده ریتم قسمت در یکی از نقاط مهم افت کند و انرژی کمدی سکانس کاهش پیدا کند.
مسعود شصتچی؛ همان شخصیت آشنای همیشگی
یکی از نقاط قوت قسمت دوم، حفظ ویژگیهای اصلی شخصیت مسعود شصتچی است. مهران مدیری همچنان این شخصیت را ساده، منفعل و گرفتار موقعیتهایی نشان میدهد که معمولاً کنترل چندانی بر آنها ندارد.
شصتچی در بسیاری از موقعیتها عامل اصلی ایجاد بحران نیست، بلکه قربانی زنجیرهای از سوءتفاهمهاست و همین ویژگی همچنان یکی از مهمترین منابع کمدی شخصیت محسوب میشود.
تداوم این ویژگیها اهمیت زیادی دارد؛ چرا که تغییر بیش از اندازه شخصیت برای هماهنگ شدن با موقعیتهای تازه میتوانست بخشی از جذابیت او را از بین ببرد. مهران مدیری در این قسمت نیز تلاش کرده میان تغییر شرایط و ثبات شخصیت شصتچی تعادل برقرار کند.
رابطه شصتچی با همسرش نیز همچنان ظرفیت مناسبی برای ایجاد موقعیتهای کمدی دارد. همسر او صرفاً یک شخصیت فرعی تزئینی نیست و تعامل میان این دو، به شکلگیری بخشهایی از فضای طنز کمک میکند.
شوخی با ولنتاین؛ یک کنایه فرهنگی
یکی از شوخیهای قابل توجه قسمت دوم، اشاره به مناسبت ولنتاین است؛ شوخیای که تلاش میکند یک پدیده فرهنگی شناختهشده را در چارچوب مناسبات ایرانی قرار دهد.
این نوع نگاه در آثار مهران مدیری سابقه دارد؛ استفاده از یک پدیده آشنا برای مخاطب و تبدیل آن به ماده خام یک شوخی اجتماعی. اهمیت این بخش نیز بیش از خود مناسبت ولنتاین، در نحوه تبدیل آن به یک موقعیت طنز ایرانی است.
طراحی صحنه؛ وقتی جزئیات قاب از بازیگران جلو میزنند
طراحی صحنه در بخشهایی از قسمت دوم، بهخصوص در فضای اداره و طبقه آرشیو، یکی دیگر از نقاط قابل بحث است.
رنگهای خنثی در دکور و لباس شخصیتها باعث شده پروندهها و پوشههای رنگارنگ به عناصر بسیار برجستهای در قاب تبدیل شوند. این انتخاب میتوانست به ترکیببندی تصویر کمک کند، اما در برخی صحنهها نتیجه معکوس داشته و توجه مخاطب را از بازیگران به سمت عناصر پسزمینه برده است.
مسئله صرفاً انتخاب رنگ نیست، بلکه به سلسلهمراتب بصری قاب مربوط میشود. زمانی که عناصر فرعی بیش از شخصیتها جلب توجه کنند، تمرکز مخاطب از کنش بازیگران دور میشود. این مسئله در صحنههایی که لباس بازیگران نیز در طیفهای خنثی قرار دارد، بیشتر به چشم میآید.
تدوین موازی؛ انتخابی که میتوانست بهتر اجرا شود
تدوین موازی میان موقعیت همسر شصتچی و گروه داعشیها نیز از جمله انتخابهایی است که در اجرا چندان اثرگذار از آب درنیامده است.
تدوین موازی زمانی نتیجه مطلوبی دارد که دو خط داستانی در حال ایجاد ارتباط معنایی یا تعلیقی با یکدیگر باشند و جابهجایی میان آنها اطلاعات تازهای در اختیار مخاطب قرار دهد.
در قسمت دوم، رفتوآمد میان این موقعیتها در بعضی لحظات بیشتر از آنکه به پیشبرد داستان کمک کند، ریتم روایت را قطع میکند. در نتیجه، مخاطب ممکن است احساس کند از یک موقعیت به موقعیت دیگری منتقل میشود، بدون آنکه ارتباط میان این دو خط داستانی به اندازه کافی شکل گرفته باشد.
غلامرضا نیکخواه؛ یک امضای شخصی در طنز
غلامرضا نیکخواه همچنان یکی از بازیگرانی است که حتی سادهترین کنشها را نیز به یک موقعیت طنز تبدیل میکند.
نوع بیان، مکثها و شیوه ادای کلمات از ویژگیهای بازی نیکخواه است و او برای ایجاد فضای کمدی الزاماً به حرکات اغراقآمیز یا دیالوگهای عجیب متکی نیست. حتی شعرخوانی او نیز میتواند بهتنهایی به یک موقعیت کمیک تبدیل شود.
با این حال، تیپهای داعشی حاضر در این قسمت هنوز فاصله زیادی با تبدیل شدن به شخصیتهای کامل دارند و بیشتر در حد تیپ باقی ماندهاند. همین مسئله باعث شده باورپذیری آنها به اندازه سایر شخصیتها شکل نگیرد.
وقتی فیلمنامه به فکر شبکههای اجتماعی میافتد
یکی از بحثبرانگیزترین نکات قسمت دوم، طراحی برخی دیالوگها و موقعیتها با توجه به قابلیت انتشار آنها در شبکههای اجتماعی است.
در بعضی لحظات به نظر میرسد سریال به سمت خلق «لحظات قابل برش» حرکت کرده؛ یعنی سکانسهایی که میتوان آنها را جدا از متن اصلی سریال در قالب یک کلیپ کوتاه منتشر کرد.
برخی گفتوگوهای میان شصتچی و همسرش، بهخصوص جملاتی درباره روابط عاطفی، قهر، حسادت و انتظار برای اینکه طرف مقابل بدون توضیح متوجه موضوع شود، چنین قابلیتی دارند.
این موضوع به خودی خود ایراد محسوب نمیشود. سریالی که در عصر شبکههای اجتماعی ساخته میشود، طبیعی است که به ظرفیت وایرال شدن بخشهایی از اثر نیز توجه داشته باشد. اما مشکل زمانی ایجاد میشود که قابلیت تبدیل شدن یک سکانس به ریلز و کلیپ کوتاه، جای پرداخت دقیق فیلمنامه را بگیرد.
در یک کمدی موفق، دیالوگ ابتدا باید در خدمت شخصیت و روایت باشد و بعد بتواند به محتوایی مستقل و قابل اشتراک تبدیل شود. اگر این ترتیب برعکس شود، خطر آن وجود دارد که سریال به جای یک روایت منسجم، به مجموعهای از لحظات وایرالشدنی تبدیل شود.
شوخی با وام؛ امضای آشنای مدیری
اشاره به مسئله وام نیز یکی دیگر از بخشهایی است که میتوان ردپای طنز اجتماعی مهران مدیری را در آن دید.
شوخی با مناسبات اقتصادی و اداری و استفاده از عباراتی مانند «وامهای کیلویی» به تجربهای آشنا برای مخاطب اشاره میکند و از همان زبان کنایهآمیز همیشگی مدیری بهره میبرد.
جذابیت این جنس شوخی در آن است که به جای توضیح مستقیم یک معضل اجتماعی، آن را در قالب عبارتی کوتاه و ساده مطرح میکند و اجازه میدهد تناقض موجود در موقعیت، خود بار طنز را به دوش بکشد.
مرد سه هزار چهره همچنان ظرفیت دارد
قسمت دوم «مرد سه هزار چهره» در مجموع با وجود برخورداری از لحظات طنز و شخصیتهایی آشنا، هنوز با مشکل ریتم مواجه است. کشآمدن برخی موقعیتها، ضعف در تدوین موازی و بعضی انتخابهای بصری باعث شده این قسمت نتواند به اندازه ظرفیت شخصیت اصلی خود پیش برود.
با این حال، مسعود شصتچی همچنان یکی از مهمترین سرمایههای سریال است. شخصیتپردازی ثابت او، رابطهاش با همسرش و حضور بازیگرانی مانند غلامرضا نیکخواه همچنان ظرفیت خلق موقعیتهای کمدی را دارند.
«مرد سه هزار چهره» برای حفظ جذابیت خود بیش از هر چیز به فیلمنامهای منسجمتر و ریتمی دقیقتر نیاز دارد؛ چرا که در کمدی، ادامه دادن یک شوخی لزوماً آن را خندهدارتر نمیکند. گاهی بهترین زمان برای پایان دادن به یک شوخی، درست همان لحظهای است که مخاطب هنوز منتظر ادامه آن است.
-
روایت پدر ایلیا خاتمی از روز شهادت پسرش در لامرد/قرار بود شب تولدم سورپرایزم کند! + فیلم گفتگو
ارسال نظر