فرشته به کریم قول عشق داده بود، اما با یک یادداشت کوتاه برای همیشه رفت
داستان عاشقانه کریم و فرشته از یک آشنایی ساده آغاز شد، اما مهاجرت ناگهانی فرشته به کانادا، رویاهای این جوان را بر باد داد. کریم پس از یک شکست عاطفی تلخ، تصور میکرد دیگر هرگز عاشق نمیشود؛ تا اینکه آشنایی با مارال مسیر زندگی او را تغییر داد. سالها بعد، دیدار دوباره با عشق قدیمی نشان داد که گاهی پایان یک رابطه، آغاز فصل تازهای از زندگی است.
کریم پسر جوان و بااستعدادی بود که در یک مهمانی خانوادگی با فرشته، خواهر دوستش امید، آشنا شد. از همان نگاه اول، دل به او بست؛ دختری زیبا و بازیگوش که رفتارهای غیرقابل پیشبینیاش، کریم را بیشتر از قبل شیفته خود میکرد.
فرشته به بهانه یادگیری ریاضی با کریم ارتباط گرفت و خیلی زود علاقه میان آن دو شکل گرفت. کریم که آیندهاش را در کنار فرشته تصور میکرد، با انگیزه رسیدن به او درس خواند و در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه پذیرفته شد.
اما فاصله و گذر زمان، همه چیز را تغییر داد. تماسهای فرشته کمتر شد تا اینکه کریم فهمید او به همراه خانوادهاش برای همیشه به کانادا رفته است. تنها چیزی که از این عشق برای کریم باقی مانده بود، یادداشتی کوتاه بود؛ پیامی که در آن فرشته اعتراف کرده بود به دنبال زندگی ایدهآلتری بوده و آینده مشترکی با کریم برای خود تصور نمیکرده است.
این جدایی چنان کریم را شکست که حتی تصمیم گرفت دانشگاه را رها کند. با این حال، زندگی فرصت تازهای پیش رویش گذاشت. او در دانشگاه با مارال آشنا شد؛ دختری که آرامآرام توانست اعتماد ازدسترفتهاش را بازگرداند و دوباره عشق را به قلبش برگرداند.
چند سال بعد، زمانی که کریم به جایگاه شغلی خوبی رسیده بود، فرشته دوباره مقابلش قرار گرفت؛ همان دختری که روزی او را به خاطر نرسیدن به معیارهایش ترک کرده بود. اما این بار کریم دیگر آن جوان عاشق و چشمانتظار گذشته نبود. او مارال را انتخاب کرده بود و فهمیده بود که پایان یک عشق، لزوما پایان خوشبختی نیست.
-
فیلم / کار بدی که شقایق دهقان هر روز انجام می دهد / می دانم خیلی بده اما نمی تونم انجامش ندم
ارسال نظر