انتقام عجیب عروس از مادرشوهرش ! / شب میهمانی نگاه ها معنای خوبی نداشتند
رکنا: سمیرا نزدیک به 10 سال بود که زندگی مشترکش را با مردی مهربان ادامه می داد، اما دخالت ها و حرف های مادرشوهرش آرامش این زندگی را به تدریج از بین برده بود. او سال ها سکوت کرد تا اینکه یک اتفاق تلخ، نگاه او را به زندگی و رفتارهای گذشته تغییر داد.
به گزارش اختصاصی رکنا، سمیرا حدود 10 سال بود که زندگی مشترکش را آغاز کرده بود. شوهرش مردی مهربان بود، اما هر بار که مادرش شروع به بدگویی از عروسش می کرد، رفتار او تغییر می کرد؛ انگار آن مرد مهربان برای لحظاتی ناپدید می شد و جای خود را به مردی می داد که تحت تاثیر حرف های مادرش قرار گرفته است.
سمیرا دیگر توان ادامه این شرایط را نداشت. سال ها زندگی کرده، سکوت کرده و بسیاری از حرف ها را نشنیده گرفته بود تا زندگی مشترکش دچار تنش نشود. اما این بار احساس می کرد دیگر چیزی برای تحمل کردن باقی نمانده است.
وقتی گذشته را مرور می کرد، اشک در چشمانش جمع می شد و بغض گلویش را می فشرد.
با خودش گفت:
ـ من باید کاری کنم. باید کاری کنم که آرامش به زندگی ام برگردد؛ آرامشی که سال هاست از آن دور مانده ام.
آخرین حرف های مادرشوهرش هنوز در ذهنش تکرار می شد:
ـ تو یک دختر بیچاره هستی، دختری که هیچ کس را ندارد. اگر پسر من حماقت نمی کرد، معلوم نبود الان کجا بودی. معلوم نبود...
سمیرا دیگر نتوانست جلوی اشک هایش را بگیرد.
در همین لحظه تلفن همراهش زنگ خورد. شوهرش بود.
گوشی را برداشت.
ـ اگر زحمتی نیست، شام بپز. مهمان داریم.
سمیرا با تعجب پرسید:
ـ مهمان؟
مرد با آرامش پاسخ داد:
ـ مامان گفته...
بغض دوباره گلوی زن را فشرد. نمی خواست بحث تازه ای در خانه شکل بگیرد؛ بحثی که می دانست در نهایت باز هم فشار و ناراحتی آن برای خودش باقی خواهد ماند.
گوشی را قطع کرد و به فکر فرو رفت باید کاری می کرد
مرد آن شب زودتر از همیشه به خانه رسید.
با نگرانی پرسید:
ـ مادرم هنوز نیامده؟
سمیرا فقط با نگاهی خسته و درهم شکسته سرش را تکان داد. احساس می کرد ضربان قلبش لحظه به لحظه بیشتر می شود.
مرد چند بار با تلفن همراه مادرش تماس گرفت، اما پاسخی دریافت نکرد.
ساعت به حوالی 10 شب رسیده بود که تلفن همراه مرد زنگ خورد.
صدایی از پشت خط گفت:
ـ خانمی مسن بر اثر تصادف از چند ساعت پیش در اورژانس بستری شده...
مرد سراسیمه خودش را به بیمارستان رساند.
وقتی مادرش را دید، برای لحظاتی خشکش زد. زن مسن روی تخت بیمارستان بود و نگاه درمانده اش به طرز عجیبی شبیه همان نگاه همسرش شده بود؛ نگاهی پر از ترس، نگرانی و پشیمانی.
شاید این بار، مرد تازه متوجه شده بود که حرف ها و رفتارهای گذشته چه تاثیری بر زندگی همسرش گذاشته است.
نظر کارشناس
یک روانشناس و مشاور خانواده در این باره می گوید:
در زندگی مشترک، دخالت اطرافیان زمانی به یک مشکل جدی تبدیل می شود که زوجین نتوانند مرز مشخصی میان زندگی مشترک خود و خانواده هایشان ایجاد کنند. احترام به پدر و مادر اهمیت زیادی دارد، اما حفظ آرامش زندگی مشترک نیز نیازمند مرزبندی سالم و گفت و گوی مستقیم میان زن و شوهر است.
به گفته این کارشناس، سکوت طولانی مدت هم معمولا راه حل مناسبی نیست؛ زیرا ناراحتی های انباشته شده ممکن است در نهایت به خشم، دلخوری عمیق و تصمیم های ناگهانی منجر شود. بهتر است زوجین پیش از رسیدن اختلافات به مرحله بحرانی، درباره دخالت های خانوادگی با یکدیگر صحبت کنند و در صورت نیاز از یک مشاور خانواده کمک بگیرند.
-
کلثوم اکبری قاتل سریالی مردان مازندرانی در آستانه مجازات اعدام + فیلم اعترافات
ارسال نظر