اعتراف تلخ زن 15 سال پس از ازدواج درباره خیانت

به گزارش رکنا، بچه دار شدیم. چه روزهای شیرینی داشتیم. سر دومین بارداری ام حالم زیاد خوب نبود. غافل ماندم. شوهرم با یکی از دوستان قدیمی ام ارتباط برقرار کرده بود. بچه ام دنیا آمد، تازه فهمیدم چه بلایی سر زندگی ام آمده است.  ۴سال دورویی، دروغ  و ریاکاری را در چهره و بیان هر دوی شان می دیدم. 

دوستم گاهی دیدنم می آمد، شوهرم  برخورد می کرد انگار حد محرم و نامحرم حفظ شده باشد. نمی دانستند جیک و پوک شان را می دانم. خون دل خوردم و دم‌ نزدم. 

به خاطر ۲ بچه ام، به حرمت ۱۵ سال زندگی مشترک و از همه مهم تر خاطرات تلخ کودکی ام.  در نوجوانی پدر و مادرم جدا شدند ، مادربزرگم کاری کرد به طلاق کشیده شوند. نمی خواستم بچه هایم بی سر و سامان شوند. فقط به عشق بچه هایم زنده بودم. 

ناگهان بیماری سراغ همسرم آمد.برای درمان و معالجه دستپاچه شده بود. یک شب روی تخت بیمارستان دستم را گرفت و گفت: حلالم کن. گفتم حلالت می کنم ، فقط نمی دانم این چهار پنج سال رابطه تان نامشروع بوده یا... 

توی چشم های خیره مانده بودم. پیشانی اش را بوسیدم و گفتم من از روز اول خبر داشتم. به احترام حلقه ای که دستم کردی و اسمی که رویم گذاشتی ، به خاطر بچه های مان چیزی نگفتم. 

گریه می کرد ، دوباره پیشانی اش را بوسیدم و گفتم حلالت کردم. تو شوهرمی و من زن تو و عاشقت هستم. روند درمانی اش خوب پیش می رفت. خانه برگشت و اظهار ندامت می کرد.‌بعد چندماه یک روز نمی دانم چه شد چشم هایش را بست و من را سوگوار کرد.

من هیچ‌گاه رازش را فاش نخواهم کرد چون از صمیم قلب بخشیدمش.

غلامرضا تدینی راد 

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1250755
  • این پلیس مسلح پلیس نبود + فیلم