یک درگیری در بازار رشت، 15 سال حبس و کابوس قصاص برای یک جوان

به گزارش رکنا، حسن در 27 سالگی و در پی درگیری با مردی میانسال در یک مغازه لباس‌فروشی در بازار رشت بازداشت و روانه زندان شد؛ مرد میانسال پس از این درگیری بر اثر برخورد سرش با تیزی دیوار به شدت مجروح و پس از انتقال به بیمارستان جان خود را از دست داد.

با مرگ این مرد، پرونده حسن از یک درگیری منجر به جراحت به پرونده قتل تغییر کرد و او با اتهام قتل عمد و مجازات قصاص روبه‌رو شد.

حسن 3 ماه و 5 روز پس از حادثه در زندان منتظر بهبود وضعیت مرد میانسال بود، اما در نودوهشتمین روز از طریق خواهرش از مرگ او مطلع شد. پس از آن، پرونده وارد مرحله رسیدگی به اتهام قتل شد و در نهایت پس از 7 سال بلاتکلیفی، در سال 95 حکم قصاص او صادر و تأیید شد.

مقتول 3 فرزند داشت که 2 نفر از آنها خواهان قصاص بودند و فرزند دیگر با اعلام گذشت، خواستار ادامه حبس حسن شده بود. با گذشت سال‌ها، تلاش صلح‌یاران، خیرین و خانواده حسن برای جلب رضایت اولیای دم ادامه یافت و در نهایت با پرداخت وجه‌المصالحه و اعلام گذشت، حسن پس از 15 سال از زندان رشت آزاد شد.

او پس از آزادی با شرایط متفاوتی نسبت به 15 سال قبل مواجه شد؛ پدرش که در تمام سال‌های حبس برای آزادی او و جلب رضایت اولیای دم تلاش کرده بود، فوت کرده بود و حسن برای بازگشت به زندگی عادی با مشکلات مالی و اجتماعی زیادی روبه‌رو شد.

حسن می‌گوید حتی روز آزادی پول پرداخت کرایه خودرو برای رفتن به خانه را نداشته و مدتی از خواهر و برادرش کمک مالی می‌گرفته است. او با دریافت وام، کمک برادرش و آغاز فعالیت در حوزه خرید و فروش خودرو، به تدریج توانست بدهی‌های خود را پرداخت کند و بخشی از اعتماد و اعتبار گذشته‌اش را دوباره به دست آورد.

«بی‌حرفی زندان، آدم را نابود می‌کند»

حسن در گفت‌وگو درباره 15 سالی که در زندان گذشت، گفت: خدا زندان را قسمت دشمن آدم هم نکند. چند ماه اول حرف برای گفتن داری و می‌توانی اتفاقات زندگی‌ات را برای هم‌سلولی‌هایت تعریف کنی، اما بعد از مدتی دیگر چیزی برای گفتن باقی نمی‌ماند.

وی افزود: شاید در طول روز با هم‌سلولی‌هایت 5 جمله هم صحبت نکنی و همین موضوع باعث می‌شود زمان برایت نگذرد؛ آن هم زمانی که با کابوس قصاص زندگی می‌کنی. در زندان آدم‌های خوب هم پیدا می‌شوند، چون خیلی‌ها بدون قصد و نیت قبلی و فقط به خاطر یک تصمیم اشتباه و یک لحظه عصبانیت گرفتار زندان شده‌اند.

اختلاف تو با مقتول بر سر چه بود؟

من از سن کم و از صفر شروع کردم. بعد از چندین سال کار و شاگردی توانستم برای خودم مغازه‌ای باز کنم. آن زمان شرایط مالی خوبی داشتم و حتی ماشین مدل بالا و زمین خریده بودم.

مقتول فرهنگی بازنشسته بود و از من جنس می‌گرفت و در بازار می‌فروخت. سال 88 حدود 600 هزار تومان به من بدهکار شد و هر بار که سراغ پولم را می‌گرفتم، بهانه می‌آورد. از طرف دیگر می‌شنیدم با افراد دیگری که کار می‌کند، پول آنها را پرداخت می‌کند.

روز حادثه با هم دعوا کردیم. از روی عصبانیت او را هل دادم، تعادلش را از دست داد و سرش به تیزی دیوار برخورد کرد و روی زمین افتاد. قصدم کشتن او نبود و همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد.

اتهامت قتل عمد بود؟

من در صحنه حادثه بازداشت شدم. بعد از فوت او، درباره عمد یا غیرعمد بودن قتل ابهام‌های زیادی وجود داشت. چند بار پرونده نقص خورد، اما در نهایت نماینده پزشکی قانونی وقت اعلام کرد عاملی که باعث مرگ شده، ضربه‌ای بوده که به سر او وارد شده است.

با این نظریه، سال 95 و پس از 7 سال بلاتکلیفی، حکم قصاصم صادر و تأیید شد. تا آن زمان هنوز کورسوی امیدی داشتیم که از زندان آزاد می‌شوم، اما با تأیید حکم همه چیز برایم تمام شد.

اولیای دم چه می‌گفتند؟

مقتول 3 فرزند داشت. 2 فرزندی که در شمال زندگی می‌کردند خواهان قصاص بودند، اما فرزند دیگرش که استاد دانشگاه در تهران بود می‌گفت من قصاص نمی‌خواهم، اما قاتل پدرم باید تا آخر عمر در زندان بماند.

پای چوبه دار هم رفتی؟

نه. اما چون فرزندان مقتول مرا در بلاتکلیفی گذاشته بودند و روزهای بسیار بدی را سپری می‌کردم، برای دادستان تقاضای اجرای حکم نوشتم.

هر هفته نامه می‌نوشتم که حکم مرا اجرا کنید، چون از این بلاتکلیفی خسته شده بودم. می‌گفتم یا بیایید رضایت بدهید یا حکم را اجرا کنید.

قاضی اجرای احکام نیز به اولیای دم گفته بود چون بیش از 10 سال است که حسن در زندان به سر می‌برد، اگر حکم او اجرا نشود، طبق قانون می‌تواند با قید وثیقه آزاد شود.

چرا برای اجرای حکم نمی‌آمدند؟

فرزندی که در تهران بود گفت من می‌بخشم و هیچ تقاضایی هم ندارم. یکی دیگر از فرزندان مقتول نیز اعلام گذشت کرد، اما یکی از آنها برای بخشش وجه‌المصالحه می‌خواست.

در آن زمان یکی از صلح‌یاران با خانواده مقتول صحبت کرد و در نهایت با کمک خیرین، گرفتن قرض و وام و فروش اموالم، توانستم وجه‌المصالحه را پرداخت کنم.

بعد از آزادی چه کردی؟

تصور می‌کردم بعد از آزادی شرایط خوب شود، اما خیلی بد بود. 15 سال زمان کمی نبود و همه چیز تغییر کرده بود. اعتمادی که مردم به من داشتند از بین رفته بود.

پدرم که در تمام این سال‌ها پشتم بود و برای گرفتن رضایت و فراهم کردن پول دیه خیلی تلاش کرده بود، فوت کرده بود و من بی‌پشت‌وپناه شده بودم.

بعد از آزادی همه مرا به چشم قاتل نگاه می‌کردند، در حالی که واقعاً یک حادثه باعث این اتفاق شده بود. وقتی شرایط را این‌گونه دیدم، افسردگی گرفتم و دلم می‌خواست به زندان برگردم.

11 جلسه نزد روانشناس رفتم. یکی از دوستانم و همسرش هم خیلی به من کمک کردند و مرا به مغازه‌شان بردند تا کار کنم.

الان اوضاعت بهتر شده است؟

روزی که از زندان آزاد شدم حتی پول کرایه ماشین هم نداشتم و تا مدتی از خواهر و برادرم پول می‌گرفتم. این برای من که روزی پولدار بودم، خیلی سخت بود.

تا اینکه از زندان وام گرفتم و برادرم هم کمک کرد. پولی را که داشتم در حسابی گذاشتم و از روی آن هم وام گرفتم و در نهایت شروع کردم به خرید و فروش خودرو.

کم‌کم توانستم قسط‌ها و قرض‌هایم را بدهم و به خاطر تلاش و خوش‌حسابی با مردم، تا حدود زیادی اعتماد و اعتبارم را دوباره به دست آوردم.

به سراغ اولیای دم نرفتی؟

بعد از آزادی به همراه چند نفر از ریش‌سفیدان و بزرگان سراغ آنها رفتم و از آنها حلالیت گرفتم. نمی‌خواستم کینه‌ای از من به دل داشته باشند.

گاهی اوقات هم سر خاک مقتول می‌روم، برایش خیرات می‌دهم و طلب بخشش می‌کنم.

 

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1250729
  • توضیحات کرمان موتور درباره روند تحویل خودروها / ماجرای پیامک انصراف از تحویل و سود 100 درصدی چیست؟ + فیلم