پایان عجیب یک سرقت گوشی با گریه سارق پای پدرش

به گزارش رکنا، اعصاب نداشت و با کوچکترین حرفی از کوره در می رفت. هر موقع خیلی کم آورد با چوب یا شیلنگ به جان من می‌افتاد و کتکم می‌زد.  طفلکی مادرم یک بار جلو آمد و می‌خواست مانع این کارش شود. با ضربه چوب استخوان دست مادر شکست. سال‌ها به سرعت گذشتند و صاحب  زن و بچه شدیم.اول پدرم عمرش را به شما داد و بعد از مدت کوتاهی مادرم از دنیا رفت.  با وجود گذشت‌بیشتر از ۳۰ سال از این ماجرا حالا دچار کمردرد شدیدی شدم. دکتر می‌گوید نتیجه ضربه‌های شدیدی است که از کتک‌های دوران کودکی و نوجوانی خورده ام. 

با تمام این وجود امکان ندارد سر مزارشان نروم و حسرت دارم یک بار دیگر نگاه زیبایشان را ببینم و حتی سرم داد بکشند. از این پسر جوان که  گوشی تلفنم را دزدید و نتوانست فرار کند سوالی دارم. پدر و مادرت با تو بد اخلاقی می‌کنند، به قصدکشت کتکت می‌زنند،چرا راه خطا می‌روی و با آبرویشان بازی می‌کنی؟

پیرمردی سرافکنده که آن سوتر ایستاده بود جلو آمد و با شرمساری گفت من پدر متهم هستم، بازنشسته‌ام و عمری با خون و دل و زحمت زندگی آبرومندی  ساخته‌ام.

این پسرم سر رفیق بازی ، زیاده خواهی ، چشم هم چشمی و لج‌بازی و بی احترامی به من خطا رفته است. شاکی احساس درد شدید کم‌ر داشت . پدر متهم دستش را گرفت و روی صندلی نشستند، صحبت شان گل انداخت. 

عجیب بود، آشنا از آب در آمدند. سال ها قبل هم سن و همبازی بوده اند و نشانی خانه همدیگر را گرفتند.  پسر جوان جلو رفت و درحالی که دستبند داشت به پای پدرش افتاد. با گریه می گفت خاک بر سرم کنند،من که لیاقت ندارم ، آبروی شما را بردم.

غلامرضا تدینی راد 

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1247399
  • افشاگری آقای وزیر درباره توافق با آمریکا در دوران دولت شهید رئیسی! / موضوع پول‌های بلوکه‌شده و پیگیری رهبر شهید + فیلم