از زبان آرزو 20 ساله : عاشق دندانپزشکم شدم که مطلقه بود / 6 ماه بعد عروسی زن اولش برکشت و طلاقم داد / گریه های مادرم هنوز یادم است
حوادث رکنا؛ آرزو، دختر ۲۰ سالهای که با وجود مخالفت شدید خانواده، با دندانپزشک مطلقهای که حدود ۲۰ سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد، تنها شش ماه بعد با طلاق و شکست عاطفی به خانه پدرش بازگشت. او اکنون با مراجعه به مرکز مشاوره پلیس، از افسردگی، پشیمانی و تلاش برای آغاز دوباره زندگیاش میگوید.
عکس ساخته هوش مصنوعی است
به گزارش رکنا؛«وقتی وارد مرکز مشاوره پلیس شدم، احساس میکردم دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم. فقط ۲۰ سال دارم، اما انگار سالها بار غم روی شانههایم نشسته است. آمدهام تا شاید کسی به من یاد بدهد چگونه دوباره زندگی کنم.
من آرزو هستم؛ دختری که فکر میکرد عشق میتواند همه فاصلهها، همه مخالفتها و همه هشدارها را از بین ببرد.
همه چیز از یک درد دندان شروع شد. برای درمان به مطب یک دندانپزشک رفتم. مردی باوقار، خوشبرخورد و آرام بود. هر بار که به مطب میرفتم، گفتوگوهایمان بیشتر میشد. احساس میکردم کسی مرا بهتر از همه میفهمد. وقتی علاقهاش را ابراز کرد، دنیا برایم رنگ دیگری گرفت.
میدانستم مطلقه است و چند فرزند دارد. میدانستم نزدیک به ۲۰ سال از من بزرگتر است. اما برایم مهم نبود. تصور میکردم تجربه و پختگی او همان چیزی است که یک زندگی مشترک به آن نیاز دارد.
وقتی موضوع ازدواج را با خانوادهام مطرح کردم، همه چیز به هم ریخت. پدرم با عصبانیت گفت این ازدواج آیندهای ندارد. مادرم ساعتها گریه میکرد و از من میخواست بیشتر فکر کنم. میگفت هنوز برای چنین تصمیم بزرگی زود است.
اما من هیچ حرفی را نمیشنیدم. فکر میکردم فقط خودم حقیقت را میدانم. حتی مقابل پدر و مادرم ایستادم. روزی که از خانه برای مراسم عقد بیرون رفتم، اشکهای مادرم را دیدم؛ اما با خودم گفتم چند ماه دیگر که خوشبختی مرا ببینند، همه چیز را فراموش میکنند.
روزهای اول زندگی مشترک شبیه رؤیا بود. احساس میکردم برای رسیدن به خوشبختی جنگیدهام و حالا پاداشش را گرفتهام.
اما این رؤیا خیلی زود رنگ باخت.
کمکم حضور فرزندان همسرم در زندگی ما پررنگتر شد. او مدام نگران آنها بود و برای حل مشکلاتشان با همسر سابقش در ارتباط قرار میگرفت. ابتدا فکر میکردم طبیعی است، اما این ارتباط هر روز بیشتر شد.
یک روز با صدایی آرام به من گفت نمیتواند از فرزندانش دور بماند و تصمیم گرفته دوباره به زندگی قبلیاش برگردد. دنیا روی سرم خراب شد. هرچه التماس کردم، تصمیمش عوض نشد.
طلاق گرفتیم. تمام مهریهام را پرداخت کرد و از نظر قانونی حقی از من ضایع نشد، اما آیا میشد با پول، غرور شکسته، عشق از دست رفته و آیندهای را که برایش رؤیا ساخته بودم، جبران کرد؟
وقتی دوباره زنگ خانه پدرم را زدم، پاهایم میلرزید. تصور میکردم پدرم در را باز نمیکند یا مرا سرزنش خواهد کرد. اما فقط نگاهم کرد. مادرم مرا در آغوش گرفت و هر دو بیصدا گریه کردیم.
از آن روز دیگر آن دختر پرانرژی سابق نیستم. بیشتر روزها در اتاقم میمانم، از دیدن دوستانم فرار میکنم و مدام از خودم میپرسم اگر آن روز کمی بیشتر فکر کرده بودم، آیا سرنوشت دیگری داشتم؟
حالا به مرکز مشاوره پلیس آمدهام تا کمک بگیرم. نمیخواهم تا آخر عمر اسیر یک اشتباه بمانم. میخواهم دوباره درس بخوانم، کار کنم، اعتمادبهنفسم را به دست بیاورم و باور کنم که زندگی بعد از یک شکست هم ادامه دارد.
امروز دیگر میدانم عشق، اگرچه زیباست، اما برای ساختن یک زندگی مشترک کافی نیست. شناخت عمیق، گفتوگوی صادقانه، توجه به مسئولیتهای گذشته و شنیدن نظر خانواده، گاهی میتواند از تصمیمی جلوگیری کند که سالها حسرت به دنبال دارد.»
نظر کارشناس خانواده
شکست یک ازدواج کوتاهمدت، بهویژه در سنین پایین، میتواند احساس ناامیدی، افسردگی و کاهش اعتمادبهنفس را به دنبال داشته باشد. با این حال، این اتفاق به معنای پایان زندگی نیست. دریافت مشاوره تخصصی، حمایت عاطفی خانواده، پرهیز از سرزنش خود و بازگشت تدریجی به تحصیل، کار و روابط اجتماعی، از مهمترین گامها برای عبور از این بحران است. همچنین پیش از ازدواج، بررسی دقیق شرایط فرد، مسئولیتهای گذشته، تفاوتهای سنی و سبک زندگی، در کنار گفتوگو با خانواده و مشاوران، میتواند احتمال تصمیمهای هیجانی و پیامدهای تلخ بعدی را کاهش دهد.
-
فیلم تیزر جدید همکاری وان پیس و لِگو