قالیباف علاقه ای به ریاست مجلس ندارد؛ ماندن جبلی در صداوسیما کم ضررترین گزینه است

جنگ ۱۲ روزه فقط به میدان نبرد محدود نماند؛

در گفت و گویی با صادق وفایی نیکو، کارشناس ارشد رسانه و تبلیغات

در ادامه، بخش هایی از این گفت و گو را می خوانید.

ماندن جبلی در صداوسیما کم ضررترین گزینه است

پیمان جبلی ویژگی هایی دارد که در شرایط عادی می توان آنها را نقطه ضعف دانست، اما امروز شاید برخی از همین ویژگی ها برای او به یک مزیت تبدیل شده باشند. تقریبا درباره توان مدیریتی او یک برداشت مشترک شکل گرفته و بسیاری معتقدند که عملکردش در آزمون مدیریت موفق نبوده است. با این حال، گاهی باید پرسید اگر او کنار برود، چه گزینه هایی جایگزین خواهند شد.

ممکن است افراد جوانی برای این مسئولیت مطرح شوند که چند سال بعد مشخص شود عملکردشان از مدیر فعلی نیز ضعیف تر بوده است. بنابراین، با وجود همه نقدها، در شرایط کنونی شاید ادامه فعالیت جبلی در صداوسیما کم ضررترین انتخاب ممکن

دوره مدیریت او اکنون به سال های پایانی نزدیک شده است. فارغ از نقدهایی که درباره عملکرد او و اطرافیانش وجود دارد، جنگ ۱۲ روزه فرصت مهمی برای ارزیابی سازمان صداوسیما بود.

این سازمان در روزهای دشواری قرار داشت. ساختمان صداوسیما هدف حمله قرار گرفت، بخش هایی از آنتن های آن در نقاط مختلف آسیب دید و حفظ پایداری شبکه ها کار ساده ای نبود. این موارد را نمی توان نادیده گرفت و باید برخی نقاط مثبت عملکرد سازمان را نیز دید.

با این حال، جنگ نشان داد ساختارهای بزرگ، سنگین و کند تا چه اندازه در هماهنگ شدن با شرایط تازه ناتوان هستند. هر جا یک رسانه کوچک، یک گروه محدود یا یک ایده مستقل وجود داشت، سازگاری با فضای جنگ بهتر انجام شد. در مقابل، سازمانی با این حجم از نیرو و امکانات نتوانست متناسب با نیازهای روز، برنامه و محتوای مؤثر تولید کند.

برخی برنامه های قابل قبول مانند «به وقت ایران» نیز حاصل ایده هایی بیرون از ساختار اصلی سازمان بودند که با همکاری مجموعه اوج تولید شدند. برنامه دیگری که با اجرای شهیدی فر ساخته شد نیز ایده مناسبی داشت، اما این نمونه ها را نمی توان مستقیما به مدیریت جبلی نسبت داد. مسئله اصلی، بیشتر به ساختار فرسوده و ناکارآمد صداوسیما

نقد حلقه اطراف جبلی و مسئولیت مدیران پیشین

رئیس صداوسیما در زمان جنگ باید علاوه بر نگاه فرهنگی، بر هماهنگی، پشتیبانی، لجستیک و مدیریت سازمان تمرکز کند. از حلقه اطراف جبلی نیز انتظار می رفت در این زمینه ها نقش جدی داشته باشند؛ به ویژه آنکه پیش از حضور در سازمان، خود را صاحب ایده و راه حل معرفی می کردند.

اما این گروه بیشتر بر این تصور تکیه داشت که فهم بهتری از محتوا دارد و می تواند خروجی رسانه را متحول کند. در عمل، این نگاه به نتیجه مورد انتظار نرسید. اگر قرار باشد درباره وضع امروز صداوسیما فقط از وحید جلیلی انتقاد شود، بخشی از مسئولیت باید متوجه مدیر پیشین سازمان، علی عسکری، نیز باشد.

زمانی که پیشنهاد استفاده از نیروهایی مانند وحید جلیلی مطرح شد، بهتر بود این افراد ابتدا در سطح یک شبکه یا یک پروژه محدود به کار گرفته می شدند. در این صورت یا توانایی آنها در همان مقیاس مشخص می شد یا تجربه لازم برای مسئولیت های بزرگ تر به دست می آمد. سپردن کل سازمان بدون چنین آزمونی، تصمیم پرهزینه ای بود.

جلیلی در سطح نظری، سخنان بزرگی مطرح می کند و شاید اگر امکانات محدودی در اختیار داشته باشد بتواند یک مجله یا رسانه کوچک قابل قبول راه اندازی کند. اما وقتی ادعاهای او را با عملکرد واقعی مقایسه می کنیم، دستاورد ویژه ای دیده نمی شود. جامعه برای این تجربه هزینه زیادی پرداخته و نباید دوباره همان مسیر پرهزینه را تکرار کند.

عملکرد عادل فردوسی پور در بزنگاه جنگ

در بررسی رفتار عادل فردوسی پور، نباید تمام پرونده گذشته او را نادیده گرفت. بی تردید در حق او بی انصافی هایی شده است، اما این موضوع نمی تواند بهانه ای برای کنار ماندن از مسئولیت در یک لحظه حساس ملی باشد.

سال ها عادل فردوسی پور را در برابر مزدک میرزایی قرار می دادند و ماندن او در ایران را ارزشمند می دانستند. همین ماندن باعث شده بود بسیاری برای او احترام قائل باشند. اما دلخوری کوچکی که در طول زمان انباشته شد، به تدریج بزرگ تر شد و در نهایت تصویری ایجاد کرد که دیگر به آسانی قابل دفاع نیست.

ممکن است هر فردی از مدیران یا یک مجموعه آسیب دیده باشد، حقش نادیده گرفته شده باشد یا با تصمیم نادرستی روبه رو شده باشد. با این حال، در شرایطی که پای کشور در میان است، انتظار می رود فرد در کنار کشور خود بایستد. اگر چنین اتفاقی رخ ندهد، دلایل و اختلاف های قبلی در درجه دوم اهمیت قرار می گیرند.

این تغییر موضع یکباره رخ نداده است. در طول زمان، گروهی از دوستان رسانه ای و ورزشی فردوسی پور از قرار گرفتن او در برابر ساختار رسمی سود می بردند. از طرف دیگر، در داخل سازمان نیز مدیرانی بودند که روش برخورد سخت را ترجیح می دادند. به همین دلیل، مسئولیت این وضعیت تنها متوجه عادل نیست و مدیران پیشین صداوسیما نیز در شکل گیری آن نقش داشته اند.

در دوره عزت الله ضرغامی، می شد اختلاف ها با برنامه نود و فردوسی پور را مدیریت کرد، اما تصمیمی پرتنش به حذف کامل این برنامه و کنار گذاشتن چهره اصلی آن منجر شد. با این حال، اصل موضوع همچنان رفتار فرد در بزنگاه ملی است. وقتی کشور در معرض تهدید قرار دارد، باید در کنار آن ایستاد.

درهای بازگشت برای عادل فردوسی پور بسته نیست. او فردی منطقی است و می تواند با تغییر شرایط، مسیر تازه ای انتخاب کند. گاهی یک تحول در زندگی بهانه ای برای بازگشت و اصلاح مسیر در اختیار انسان قرار می دهد.

علی لاریجانی و مسیری که به اعتماد دوباره انجامید

در دوره ای که فعالیت خبرنگاری را آغاز کردم، نقد کردن برادران لاریجانی از پراسترس ترین کارها

پیش از تغییر چهره سیاسی و رسانه ای علی لاریجانی، عملکرد او در تعامل با نیروهای سنتی و مدیران قدیمی برای بسیاری قابل قبول نبود. اما در سال ۱۴۰۰، تصویر تازه ای از او شکل گرفت. ترکیبی که برای حضور در شورای عالی امنیت ملی انتخاب کرد، با انتظار عمومی تفاوت داشت و در آن افراد جوان، نیروهای حزب اللهی و چهره های متفاوت حضور داشتند.

در آن زمان این احتمال مطرح بود که علی لاریجانی می خواهد الگوی متفاوتی از مدیریت نیروهای انقلابی ارائه دهد؛ الگویی که هم وجه انقلابی داشته باشد و هم از نظر فکری و اجرایی با مدل های قدیمی فرق کند. این تغییر، نگاه بسیاری را نسبت به او اصلاح کرد.

پس از رد صلاحیت، درباره او مقاله ای با موضوع تحلیل گفتمان علی لاریجانی نوشتم. در آن مقاله تاکید شده بود که او آینده خود را خارج از ساختار جمهوری اسلامی تعریف نمی کند و قصد ندارد در برابر نظام قرار بگیرد. اعتراض او به شورای نگهبان نیز در چارچوب همین نگاه صورت گرفت؛ رویکردی که با رفتار برخی چهره های رد صلاحیت شده دیگر تفاوت داشت.

مسیر علی لاریجانی را می توان با رفتار برادرش، صادق لاریجانی، مقایسه کرد. صادق لاریجانی در ماجرای رد صلاحیت برادرش موضع تندتری گرفت و در شورای نگهبان با افراد مختلف وارد اختلاف شد. این رفتار موجب شد بخشی از جامعه درباره شیوه سیاست ورزی او پرسش هایی مطرح کند.

در مقابل، رد صلاحیت علی لاریجانی باعث شد برخی نهادها بیشتر به شخصیت، متانت و ظرفیت های او توجه کنند. روشن شد که او می تواند در جایگاه های مهم تری نقش ایفا کند و به عنوان یک سرمایه سیاسی مورد توجه قرار گیرد.

پس از شهادت علی لاریجانی، یادداشتی درباره نجابت، بزرگواری و سرانجام نیک او نوشتم. عاقبت به خیری فقط یک تعبیر تشریفاتی نیست؛ گاهی انسان سال ها مسیری را طی می کند و در نقطه ای قرار می گیرد که معنای واقعی انتخاب هایش روشن می شود. درباره علی لاریجانی، شواهد این تغییر مسیر از سال ۱۴۰۰ آشکار شد.

این تحول، صرفا یک حرکت تبلیغاتی نزدیک انتخابات نبود. روندی واقعی در رفتار و نگاه او شکل گرفته بود و پس از حوادث اخیر، اجزای این مسیر برای بسیاری روشن تر شد.

قالیباف رئیس مجلس بودن را دوست ندارد

محمدباقر قالیباف در دوره جنگ، در حوزه رسانه ای و مقابله با دشمن نقش مهمی ایفا کرد و در پر کردن بخشی از خلأ ایجاد شده پس از شهادت علی لاریجانی فعال بود. در این زمینه باید از عملکرد او قدردانی کرد، اما درباره سیاست داخلی و نگاه او به مجلس همچنان پرسش های جدی وجود دارد.

به نظر می رسد قالیباف مجلس را بیشتر به عنوان سکویی برای رسیدن به جایگاه های بالاتر می بیند تا نهادی که باید به صورت مستقل و موثر اداره شود. برای او ساختمان ریاست مجلس و جایگاهی که در میان سران قوا ایجاد می کند، اهمیت بیشتری از صحن مجلس و کارکرد پارلمان دارد.

قالیباف مدیری اجرایی و توانمند است، اما ممکن است ساختار هیئت رئیسه و محدوده اختیارات مجلس را برای خود کوچک بداند یا احساس کند باید جایگاهش را فراتر از اداره عادی پارلمان تعریف کند.

پرسش اصلی این است که آیا نهاد مجلس برای او به عنوان یک پارلمان موضوعیت دارد یا خیر. نقد کارآمدی مجلس بحث جداگانه ای است؛ می توان درباره عملکرد آن، نقش مجلس در جنگ، میزان اثرگذاری مصوبات و حتی مفید بودن تعطیلی یا فعالیت آن بحث کرد. اما فردی که ریاست یک نهاد را بر عهده می گیرد، باید به خود آن مسئولیت علاقه و باور داشته باشد.

به نظر می رسد قالیباف دیگر مانند گذشته برای ریاست جمهوری تلاش نمی کند و قرار گرفتن در جایگاه سران قوا برایش کافی است. در چنین شرایطی، تصویب یا رد قوانین و دیدگاه نمایندگان دیگر شاید در اولویت اصلی او نباشد. بنابراین می توان گفت قالیباف رئیس مجلس بودن را دوست ندارد

علی لاریجانی اما توانایی بیشتری در استفاده از مجلس به عنوان یک نهاد پارلمانی داشت. او در انتخابات فهرستی ارائه کرد و از مردم خواست به افرادی رای دهند که بتوانند ایده هایش را اجرا کنند. در سال های اخیر، نمی توان چند قانون مهم را نام برد که مجلس با قدرت از آنها دفاع کرده باشد و همه آن را محصول روشن این دوره بدانند.

برخی مصوبات مانند طرح های مربوط به وام فرزندآوری یا شیوه ثبت نام خودرو زمانی به عنوان نمونه های موفق مطرح شدند، اما اکنون حتی در همان حوزه ها نیز ادعای روشنی وجود ندارد. در حالی که مجلس می تواند به صورت جدی در سیاست گذاری کشور نقش داشته باشد، عملا بخشی از این نقش به فضای مجازی و فعالیت های پراکنده منتقل شده است.

تهران؛ شهری که در روزهای جنگ بیشتر دیده شد

تصویر مرکز تهران، ساختمان بلدیه، ساختمان مجلس و قله دماوند را در یک قاب نشان می دهد. شاید ویدیو نتواند تمام زیبایی این تصویر را منتقل کند، اما این قاب برای من جذاب بود؛ چون تلاش می کنم در هر موقعیتی که هستم، به کارم علاقه داشته باشم و تهران را زیباتر و دوست داشتنی تر ببینم.

پیش از جنگ، کمپینی با عنوان «تهران دوست داشتنی» برگزار کردیم و تلاش داشتیم مردم را با ابعاد مختلف این شهر آشتی دهیم. این کار آسان نبود، زیرا تهران معمولا با دود، ترافیک و دشواری های زندگی شهری شناخته می شود. در دوره جنگ ۱۲ روزه و پس از آن نیز منابع مالی کافی برای ادامه فعالیت کمپین وجود نداشت، اما بازخورد مردم نشان داد که احساس آنها نسبت به شهر تغییر کرده است.

افرادی که در روزهای جنگ در تهران مانده بودند، می گفتند تازه فهمیده اند این شهر را دوست دارند. تهران یک کلان شهر پرمسئله است، اما در روزهای بحران، زنده بودن و ادامه فعالیت آن برای مردم معنای تازه ای پیدا کرد.

یکی از شهروندان نوشته بود که وقتی نیمه شب صدای جاروی رفتگر را می شنیده، مطمئن می شده تهران هنوز زنده است و زندگی در آن جریان دارد. این نگاه، تصویر متفاوتی از شهر ارائه می کند؛ شهری که حتی در سخت ترین شب ها کار خود را متوقف نمی کند.

منصوره مصطفی زاده نیز یادداشت زیبایی درباره تهران نوشته بود. برداشت او با نگاه من تفاوت داشت، اما به جنگ ارتباط پیدا می کرد. مضمون نوشته این بود که تصور می کرده تهران را دوست دارد، اما بعدها فهمیده علاقه او به این شهر با حضور و پیوندی عمیق تر گره خورده است. این نوع نگاه، تهران را از یک فضای شهری ساده به بخشی از خاطره و هویت مردم تبدیل می کند.

مجید موسوی؛ قهرمانی که افکار عمومی او را پذیرفت

پیش از جنگ، سردار حاجی زاده بیشتر در قاب رسانه ها دیده می شد و سردار سید مجید موسوی معمولا در پشت صحنه قرار داشت. پس از جنگ، این وضعیت تغییر کرد و موسوی به چهره ای پررنگ در میان مردم تبدیل شد.

هر ملتی که در شرایط جنگی قرار می گیرد، به یک قهرمان و نماد نیاز پیدا می کند. گاهی چنین چهره ای از قبل وجود دارد و گاهی جامعه او را بر اساس ویژگی هایش انتخاب می کند. درباره سردار موسوی نمی توان گفت این ویژگی ها را نداشت؛ چهره، حالت صورت، خطوط چهره و عملکرد او همگی در شکل گیری این تصویر نقش داشتند.

او یک شخصیت نظامی بود که وارد بحث های سیاسی تنش زا نشده بود. همین مسئله سبب شد چهره ای فراگیر و قابل پذیرش برای بخش های مختلف جامعه داشته باشد. سردار موسوی توانست بخشی از خلأ ایجاد شده را پر کند و در حوزه ای قرار داشت که موفقیت نظامی کشور نیز در آن دیده می شد.

پهپادها در جنگ نامتقارن، یکی از نقاط قوت ایران به شمار می روند. کشوری که به جنگنده هایی مانند اف ۳۵ دسترسی ندارد، می تواند با تکیه بر توان پهپادی، معادلات میدان را تغییر دهد. سردار موسوی به دلیل جایگاهی که در این حوزه داشت، با بخش مهمی از تصویر موفقیت نظامی کشور پیوند خورد.

او بسیاری از ویژگی های یک قهرمان را داشت: انضباط نظامی، چهره ای مقتدر، خطوط صورت نشان دهنده صلابت و کلامی که برای مردم قابل فهم و دلگرم کننده بود. جامعه ای که به قهرمان نیاز دارد، چنین چهره ای را به آسانی می پذیرد. به همین دلیل، احتمالا در آینده نیز فرماندهان دیگری با ویژگی های مشابه در مرکز توجه افکار عمومی قرار خواهند گرفت.

سردار موسوی پس از سرلشکر باقری به ریاست ستاد کل نیروهای مسلح رسید. باقری نیز ویژگی های قابل احترام و نوعی عقلانیت داشت که او را برای مردم دوست داشتنی می کرد. موسوی از ارتش آمده است؛ نهادی که معمولا کمتر از نیروهای دیگر در حوزه تبلیغات و رسانه دیده می شود. با این حال، پس از جنگ، مردم با استقبال گسترده از او نشان دادند که ویژگی های لازم برای تبدیل شدن به یک چهره ملی را دارد.

تصویری از احترام مردم عراق

در مسیر منتهی به حرم امیرالمومنین در نجف، در جریان مراسم تشییع رهبر شهید، تصویری از یک نیروی نظامی عراقی ثبت شد که عکس رهبر ایران را روی سینه داشت. این تصویر به صورت طبیعی یادآور عکس امام خمینی بود که در سال های جنگ روی لباس رزمندگان ایرانی دیده می شد.

اینکه چند دهه پس از جنگ ایران و عراق، یک نیروی نظامی عراقی با چنین ظاهری عکس رهبر ایران را بر لباس خود داشته باشد، تصویری بسیار معنادار است. اگر به گذشته باز می گشتیم و چنین صحنه ای را برای حاکمان وقت عراق توصیف می کردیم، احتمالا باور آن دشوار بود.

رهبر شهید فقط یک مقام سیاسی نبود؛ او سابقه حضور در جنگ، همراهی با رزمندگان و حضور در نزدیکی خطوط مقدم را داشت. بنابراین این تصویر را نباید صرفا در قالب دستاورد دیپلماسی یا سیاست خارجی تحلیل کرد. این قاب بیش از هر چیز نشان دهنده بزرگواری و احترام مردم عراق

در سنت مردم عراق، پیکر درگذشتگان را به حرم های نجف یا کربلا می برند و پس از مراسم از آنجا خارج می شوند. اما در این مراسم، بسیاری از مردم عراق خود را صاحب عزا می دانستند. جمعیت در مسیر نجف تا کربلا حرکت می کرد و برخی افراد با پای پیاده به دنبال کاروان تشییع می دویدند.

در بخشی از مسیر، به دلیل ترافیک حمل پیکر، از خودرو پیاده شدم و مسیر را با پای پیاده ادامه دادم. دویدن مردم و حضور گسترده آنان با هیچ محاسبه معمول سیاسی و دیپلماتیک قابل توضیح نبود.

تا پیش از این، از رهبر شهید به عنوان ایرانی ترین رهبر یاد می کردیم و بر پیوند او با هویت ایرانی تاکید داشتیم. اما این مراسم نشان داد که جایگاه او فراتر از مرزهای ملی تعریف شده است. عنوان «امام امت مستضعفین» در نجف، تصویر دیگری از پیوند هویت ایرانی با امت اسلامی ارائه می کرد.

مردم عراق با احترام فراوان و بزرگواری در این مراسم حضور یافتند. آنها نشان دادند که رابطه شان با رهبر شهید، تنها یک رابطه رسمی یا سیاسی نبود، بلکه با علاقه و احترام عمیق مردمی همراه بود.

گفت و گوی کامل با صادق وفایی نیکو را در ویدیوی زیر تماشا کنید:

تعداد بازدید : 1137
کد ویدیو
دانلود ویدیو
فیلم اصلی
<div> </div>
پایان خبر / رکنا / کدخبر 1250399
  • فیلم / این خانم رؤیا نونهالی نیست / شباهت چهره‌ای و لحن صحبتی که شایعه های زیادی راه انداخت