چرا ترامپ ایران را بارها به حمله گسترده تهدید میکند اما در نهایت آن را به تعویق میاندازد؟
تحلیلی راهبردی و آیندهپژوهانه از ابوالفضل محلوجی:
رفتار دولت دونالد ترامپ در قبال ایران، بهخصوص در دورههایی که تنش میان تهران و واشنگتن افزایش یافته است، همواره با یک الگوی قابل توجه همراه بوده است: طرح تهدیدهای شدید نظامی و سپس عقبنشینی از اجرای فوری آنها. در نگاه اول ممکن است این رفتار نشانهای از تردید یا نبود تصمیم قطعی برای اقدام نظامی به نظر برسد، اما از منظر روابط بینالملل میتوان آن را بخشی از یک راهبرد برای افزایش فشار و تقویت موقعیت مذاکره دانست.
ترامپ در سیاست خارجی خود بارها نشان داده است که علاقه دارد از «فشار حداکثری» به عنوان ابزار اصلی استفاده کند. او معمولاً با بیان مواضع تند و ایجاد فضای روانی سنگین، تلاش میکند طرف مقابل را تحت فشار قرار دهد و هزینه مقاومت را افزایش دهد. در این چارچوب، تهدید نظامی الزاماً به معنای تصمیم قطعی برای آغاز جنگ نیست، بلکه میتواند ابزاری برای وادار کردن طرف مقابل به تغییر رفتار یا پذیرش مذاکره باشد. این رویکرد در ادبیات روابط بینالملل به مفاهیمی مانند «دیپلماسی اجبار» و «سیاست لبه پرتگاه» نزدیک است؛ یعنی ایجاد این تصور که امکان برخورد نظامی وجود دارد، بدون آنکه الزاماً جنگ به مرحله اجرا برسد.
با وجود این، یکی از مهمترین دلایل تأخیر در اقدام نظامی علیه ایران، هزینههای بالای چنین تصمیمی است. ایران به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی، وسعت سرزمینی، توان موشکی و ظرفیتهای منطقهای خود، کشوری نیست که درگیری با آن محدود به یک عملیات کوتاهمدت باقی بماند. هرگونه جنگ گسترده میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای ایران داشته باشد و امنیت خلیج فارس، جریان انرژی جهانی و منافع متحدان آمریکا در منطقه را تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین، تصمیمگیرندگان آمریکایی همواره مجبور هستند میان نمایش قدرت و جلوگیری از ورود به یک بحران کنترلناپذیر تعادل ایجاد کنند.
عامل دیگری که در این زمینه اهمیت دارد، شرایط داخلی آمریکا و نگرانی متحدان واشنگتن است. بسیاری از کشورهای منطقه از افزایش فشار علیه ایران حمایت میکنند، اما همزمان از پیامدهای یک جنگ فراگیر نیز هراس دارند؛ زیرا چنین جنگی میتواند ثبات منطقه و اقتصاد آنها را با چالش جدی مواجه کند. در داخل آمریکا نیز یک درگیری نظامی گسترده میتواند هزینههای سیاسی قابل توجهی برای دولت ایجاد کند؛ از افزایش قیمت انرژی گرفته تا کاهش حمایت افکار عمومی. به همین دلیل، تهدید نظامی اغلب به عنوان یک اهرم فشار باقی میماند، اما اجرای آن با احتیاط بیشتری بررسی میشود.
از منظر آیندهپژوهی، روابط ایران و آمریکا را میتوان در قالب چند سناریوی اصلی بررسی کرد. نخستین سناریو، شکلگیری یک توافق محدود و موقت است؛ به این معنا که دو طرف بدون حل کامل اختلافات، برای کنترل بحران به یک تفاهم حداقلی برسند. سناریوی دوم، ادامه وضعیت فعلی یعنی «تنش مدیریتشده» است؛ شرایطی که در آن نه جنگ گسترده رخ میدهد و نه اختلافات اساسی حل میشود، بلکه رقابت دو کشور از طریق تحریمها، فشارهای سیاسی، عملیات سایبری و اقدامات محدود ادامه پیدا میکند. سناریوی سوم نیز وقوع یک درگیری گسترده در نتیجه خطای محاسباتی، حادثهای غیرمنتظره یا شکست کامل مسیرهای دیپلماتیک است. اگرچه این سناریو احتمال کمتری دارد، اما در صورت وقوع میتواند پیامدهای گستردهای برای منطقه و اقتصاد جهانی به همراه داشته باشد.
در نهایت، تهدیدهای مکرر ترامپ علیه ایران را نمیتوان تنها با دوگانه «جنگ یا صلح» تحلیل کرد. این رفتار بیشتر نشاندهنده تلاش برای حفظ فشار، تقویت بازدارندگی و افزایش قدرت چانهزنی در مذاکرات است. با این حال، ادامه چنین وضعیتی همواره خطر افزایش سوءبرداشت و محاسبه اشتباه را به همراه دارد. هرچه بحران طولانیتر شود، احتمال وقوع اتفاقاتی که از کنترل دو طرف خارج شود نیز افزایش مییابد. بنابراین، آینده روابط ایران و آمریکا بیش از آنکه فقط به توان نظامی دو کشور وابسته باشد، به نحوه مدیریت بحران، تصمیمهای سیاسی رهبران و نقش بازیگران منطقهای و جهانی بستگی خواهد داشت.
-
بنزین به قیمت آزاد / تصمیم دولت برای خودروهای پلاک منطقه آزاد