بدون هیولاهای کمین کرده در ناخودآگاه فردی و جمعی تاریخ جهان پر از خون ، شکنجه ، کشتار و جنگهای بیشمار ، غارت و نابرابری نبود و‌نمی شد و حتی در روابط میان فردی اینهمه بخاطر خودخواهی افسرده گسیخته بیهوده هم را آزار نمی دادیم . وقتی خود را بشناسیم می فهمیم ارباب شیدایی ها و آرزومندی های خود نیستیم و مثل برده اسیر ناخودآگاهی ایم که ناگهان ما را به گفتار و رفتارهای ویرانگر فرا می خواند

وقتی جرات شناخت خود را نداریم هیچ چیز و هیچکس را نمی شناسیم . همانطور که از رفتن به آزمایشگاه و خواندن نتیجه آزمایش هایی که خبر از سلامت و بیماری می دهند می هراسیم از وارسی سلامت روانی خود نیز بیمناک و هراس زده ایم . شناخت خود در آینه دیگران ممکن است 

پیش شرط این شناخت فهم این نکته است دیگری هم مثل ما حق حیات رضایت مندانه دارد و از عاطفه و آرزومندی خاص خود برخوردار است و به همین دلیل تسلط جویی نسبت به دیگران قبل از هر چیز کشتن هویت خاص خودمان است که از طریق آن دیگری بدست می آید . رنج دیگر آینه وار همه ما به صورت پنهان کیفر می دهد

آگاهی آدمی را از خواب می پراند و بیداری را به آشفتگی می کشاند . آنها که خواهان نرمال کردن زندگی اند قبل از هر چیز می خواهند آگاهی را سرکوب و به ناخود آگاه تبعید کنند تا تسلط جویی خود را ممکن کنند . ولی آنها از یاد می برند امر سرکوب شده بر می گردد و سمپتوم ها _ گلایه و شکایت های جسمی و روانی _ را بر می انگیزد و زندگی را هر لحظه بحرانی و حتی جهنم می کند . در آگاهی زیستن آسان نیست و بدون تاب آوردن آن آدمی شان انسانیت را از خود سلب می کند .باز در این مورد خواهم نوشت . 

نگاهی به تاریخ عرفان در ایران و گلاویز شدن اش با نفس اماره آنهم در شرایط بسیار وخیم تاریخی نشان می دهد بشر همیشه به خوبی می دانست شناخت خود عبور از هفت وادی خطرناک را می طلبد تا آدمی بداند سی مرغ همان سیمرغ است و سعادت در امر جمعی ممکن است و به صورت فردی هرگز ممکن نیستبرای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

 

آیا این خبر مفید بود؟