پدرش اگر چه پخته روزگار بود و حرفش حرف حساب . اما حساب و کتاب عواطف و احساسات پاک و البته ساده انگارانه دختر جوانش را نتوانست درست و حسابی حل و فصل کند و فقط یک کلمه گفت:« نه»

او می توانست توضیح بیشتر و بهتری درباره علت مخالفتش با این خواستگاری بیان کند.

پدر دختر جوان کارگر زحمتکشی است که با رنج و زحمت ،چرخ زندگی اش را می چرخاند و آرزوهای قشنگ و رویایی نیز برای خانواده اش داشت. اگر فقط کمی دوستانه تر برخورد می کرد و می گفت تحقیقاتی درباره این پسر انجام داده و کسی که مواد مخدر مصرف می کند و همسر قبلی اش نیز به همین خاطر طلاق گرفته شایسته و لایق زندگی با دخترش نیست شاید حرفش از دل بر می آمد و فرزندش گفته او را به گوش دل می گرفت، ولی ... .

یکی دوماه از ماجرای این خواستگاری نافرجام نگذشته بود که زنگ تلفن دختر جوان به صدا در آمد. پسر جوان پشت خط بود . می گفت می خواهد با دختر دیگری ازدواج کند و زنگ زده برای همیشه خداحافظی کند.

دختر جوان با شنیدن این حرف ها دلش شکست و به قول خودش حس می کرد تا آخر عمر ،آرزو به دل می ماند. او با خودش درگیر شده بود و می گفت ای کاش بیشتر پافشاری می کردم ،باید کوتاه نمی آمدم و پدرم را در منگنه می گذاشتم تا حرفم را به کرسی بنشانم.

چند ماه دیگر هم گذشت. احساس دلتنگی می کرد تا این که دل به دریای فضای مجازی زد و با قایق احساسات خود به صید دل جوانی رفت که ابراز دلباختگی می کرد.قرار شد همین زودی ها ،جلسه خواستگاری برگزار شود. پدر دختر جوان این بار شرط گذاشت قبل از خواستگاری باید برود و تحقیق کند و بعد هم پسری که دخترشان را می خواهد باید با پدر و مادرش به خواستگاری رسمی بیاید.

اما دختر جوان می ترسید پدر بیاید و بگوید این ازدواج به صلاح تو نیست و یک بار دیگر شکست عشقی را تجربه کند. از طرفی او می خواست هر چه زودتر ازدواج کند و سرو سامان بگیرد. دوستی اش با پسر جوان به صورت مخفیانه ادامه یافت و پسر جوان برنامه ای در سر داشت که او را به دام اعتیاد بکشاند. بخت و اقبال یار دختر جوان شد و او موضوع را به خاله اش گفت .خاله دلواپس و نگران و البته سنجیده و حساب شده وارد عمل شد.

پسر جوان نتوانست به نیت شوم خودش برسد و دختر جوان با راهنمایی خاله و مادرش به مشاوره رفت.

رویاهای دخترانه او تا قبل از این ماجراها غرق در آرزوهای قشنگی بود که آینده ای زیبا را در کاخ خیال خام برایش تصویرگری می کرد اما حرف پدر ،حرف حساب بود و زندگی را نمی توان تنها بر پایه احساسات و عواطف بنا نهاد چرا که عقلانیت ،ریشه و اساس درخت سرنوشت است که با ساق و برگ و میوه احساس و عواطف به ثمر می رسد. برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

 

آیا این خبر مفید بود؟