به گزارش رکنا، روزی سرزنده و با نشاط بود اما کبریت اعتیاد همسرش خرمن زندگی اش را به آتش کشید و از آن فقط سیاهی باقی ماند. دلش هوای در آغوش کشیدن جگر گوشه هایش را دارد اما یار دیروزش با کشیدن دیوار بی مهری و سیم خاردار مانع تحقق این رویای کوچکش شده است.

به گفته خودش بیشتر از سه دهه و نیم از عمرش نگذشته و زندگی اش شبیه الاکلنگ است؛ گاهی بالا می رود و گاهی پایین. آشنایی اش با همسرش در خیابان شکل گرفت و این شد سرآغاز روزهای پرالتهاب و به گفته خودش گاهی مهیج و گاهی مهیب. مهیج از بابت دور دور کردن هایش با خودرو که گاهی با تصادف مهیب می شد و سر از تخت بیمارستان در می آوردند.

دور دورهای خیابانی آن ها را به سوی زندگی مشترک و ازدواج سوق داد. دختر رویاپرداز دیروز و مادر واقع بین امروز پا روی پدال لج با خانواده گذاشت و شتابان بر سر سفره عقد مردی نشست که به گفته او نقاب نفاق روی صورت زده بود. او قاچاقچی بود و نه حریم خصوصی سرش می شد و نه خط قرمزی را می شناخت.

با شیشه و هروئین خودش را سرخوش می کرد تا دیگران چهره واقعی او را نبینند. بالاخره تا زن جوان چشم باز کرد چند بچه قد و نیم قد دور و برش را گرفته و تمام وقت او را پر کرده بودند. مادر خانواده سرش گرم تربیت بچه ها بود و آن طرف پدر قلیان چاق می کرد و حلقه حلقه دود را از شش هایش به هوا می فرستاد. بادکنک روزهای خوش دختر رویاپرداز خیلی زود ترکید تا این که خودش را در وسط میدان جنگ و جدل با خماری همسر دید. زن خانه دار اصرار به ترک اعتیاد و همسرش هم اصرار به ادامه مسیر دودی اش داشت. ترکش های دعوای زن و شوهر عاشق پیشه دیروز از لنگه کفش تا پرتاب اشیا گاهی به تن بچه های معصوم اصابت می کرد و خون از بدن آن ها جاری می شد.

با شدت گرفتن اعتیاد صنعتی مرد خانواده عرصه هر روز بر زن تنها تنگ تر می شد و جواب اعتراضش هم مشت های سنگین سایه سرش بود.

قهر و تهدید زن جوان هم فقط چند روز افسار همسرش را نگه می داشت تا توهم نزند و فضای خانه را برای او و سه طفل معصومش توفانی نکند.

مدام به خاطر جگر گوشه هایش ترمز دستی طلاق را محکم می کشید اما زندگی اش هر بار با بیراهه رفتن های شوهر خمارش در سراشیبی قرار می گرفت. روزهای پر استرس زوج جوان ادامه پیدا کرد تا این که روزی همسر معتادش با تزریق مواد به زن جوان او را به سوی تاریکی هل داد تا از شر نق زدن های مداومش خلاص شود.

بالاخره زن جوان و مادر غم زده بعد از تحمل 10 سال زندگی مشترک از بیم جانش خانه را ترک کرد و راهی کاشانه پدر شد.

مرد پرخاشگر بابت این کار زنش او را از دیدار فرزندانش منع کرد و تحت فشار قرار داد تا شاید در خیال باطلش او را تسلیم خواسته های خود کند اما گویا دیگر چشمان زن باز شده بود و این بار در دام او نیفتاد و با مشورت خانواده پا در راهروی دادگاه خانواده گذاشت تا قانون حق مادری را به او بازگرداند و او با گرفتن حضانت فرزندانش از همسر متوهمش جدا شود و به دنبال سرنوشت خود برود. برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

آیا این خبر مفید بود؟