کدخبر: 451296 13416

حوادث رکنا: نمی دانم عاقبت این ازدواج که از آشنایی در فضای مجازی آغاز شد چه سرانجامی خواهد داشت چرا که تاکنون ...

به گزارش رکنا، زن 15 ساله در حالی که دادخواست ترک انفاق را در دست می فشرد و همسرش را با این شکایت قضایی به کلانتری کشانده بود در شرح داستان ازدواجش به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری پنجتن مشهد گفت : سال گذشته هنوز تحصیل در مقطع راهنمایی را به پایان نرسانده بودم که با یک کامنت در فضای اینستاگرام با محمود آشنا شدم آن روز هم مانند خیلی از روزهای دیگر دلم گرفته بود که با دیدن کلیپ زیبایی آن را لایک کردم و گفتم چقدر زیباست!!

گشت و گذار در فضای مجازی تنها دلخوشی من بود چرا که پدر و مادرم مدام به خاطر مسائل مالی و بیکاری پدرم با یکدیگر درگیر بودند و من برای فاصله گرفتن از مشاجرات آن ها خودم را با گوشی هوشمندی که مادرم برایم خریده بود سرگرم می کردم این گونه بود که ارتباط بین من و محمود در فضای مجازی با همین لایک ادامه یافت و به درد دل های خصوصی و خانوادگی کشید.

محمود دانشجوی یکی از رشته های مهندسی در مشهد بود و او هم از بدرفتاری های پدرش گلایه می کرد خلاصه ارتباط عمیق و عاطفی بین من و محمود به وجود آمد به طوری که تصمیم به ازدواج گرفتیم اما مخالفت خانواده هایمان سد راه بود در نهایت محمود خانواده اش را با لجبازی و ترک دانشگاه تحت فشار قرار داد تا این که مجبور به رضایت شدند ولی هنوز دو ماه از مراسم عقدمان نگذشته بود که من باردار شدم و به ناچار زندگی مشترک مان را در منزل پدر شوهرم آغاز کردیم محمود به دانشگاه می رفت و خانواده اش آشکارا و گاهی با نیش و کنایه با من بدرفتاری می کردند چرا که هیچ وقت به چشم عروس خودشان به من نگاه نمی کردند از روزی هم که مشخص شد فرزندم دختر است بهانه ای برای شدت بداخلاقی های شان شد زیرا مدعی بودند دختر دوست ندارند! حالا هم حتی هزینه های پزشکی را پرداخت نمی کنند و من نگرانم که ... اخبار 24 ساعت گذشته رکنا را از دست ندهید

 

آیا این خبر مفید بود؟

به گزارش رکنا، زن 15 ساله در حالی که دادخواست ترک انفاق را در دست می فشرد و همسرش را با این شکایت قضایی به کلانتری کشانده بود در شرح داستان ازدواجش به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری پنجتن مشهد گفت : سال گذشته هنوز تحصیل در مقطع راهنمایی را به پایان نرسانده بودم که با یک کامنت در فضای اینستاگرام با محمود آشنا شدم آن روز هم مانند خیلی از روزهای دیگر دلم گرفته بود که با دیدن کلیپ زیبایی آن را لایک کردم و گفتم چقدر زیباست!!

گشت و گذار در فضای مجازی تنها دلخوشی من بود چرا که پدر و مادرم مدام به خاطر مسائل مالی و بیکاری پدرم با یکدیگر درگیر بودند و من برای فاصله گرفتن از مشاجرات آن ها خودم را با گوشی هوشمندی که مادرم برایم خریده بود سرگرم می کردم این گونه بود که ارتباط بین من و محمود در فضای مجازی با همین لایک ادامه یافت و به درد دل های خصوصی و خانوادگی کشید.

محمود دانشجوی یکی از رشته های مهندسی در مشهد بود و او هم از بدرفتاری های پدرش گلایه می کرد خلاصه ارتباط عمیق و عاطفی بین من و محمود به وجود آمد به طوری که تصمیم به ازدواج گرفتیم اما مخالفت خانواده هایمان سد راه بود در نهایت محمود خانواده اش را با لجبازی و ترک دانشگاه تحت فشار قرار داد تا این که مجبور به رضایت شدند ولی هنوز دو ماه از مراسم عقدمان نگذشته بود که من باردار شدم و به ناچار زندگی مشترک مان را در منزل پدر شوهرم آغاز کردیم محمود به دانشگاه می رفت و خانواده اش آشکارا و گاهی با نیش و کنایه با من بدرفتاری می کردند چرا که هیچ وقت به چشم عروس خودشان به من نگاه نمی کردند از روزی هم که مشخص شد فرزندم دختر است بهانه ای برای شدت بداخلاقی های شان شد زیرا مدعی بودند دختر دوست ندارند! حالا هم حتی هزینه های پزشکی را پرداخت نمی کنند و من نگرانم که ... اخبار 24 ساعت گذشته رکنا را از دست ندهید

 

: امتیاز : 1 تعداد رای : 1


اخبار مرتبط

خبرهای تصادفی

ارسال نظر

هم اکنون دیگران می خوانند

دیگر رسانه ها