سخن حق و اصناف عدالت خواهی

مقدمه

1 . امیر بیان، امام علی علیه السلام در کلامی درس آموز فرموده است که برخی سخن حقی را بر زبان جاری می کنند؛ ولی از آن باطل را اراده می کنند: « کَلِمَةُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ » ( نهج البلاغه، خ 40 ). یک مصداق این فرمایش همان کسانی بودند که امام علی علیه السلام را به بیان آن وا داشت؛ یعنی خوارج. آنها برابر حکمرانی وصی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شعار « لا حکم الاّ لله » را سر دادند. حضرت می فرماید این سخن درست و حقی است. و اساساً حاکمیت مشروع، غیر این نمی تواند باشد و ما هم برای اقامه و برپایی حاکمیت الله وارد عرصه سیاست شده ایم. ابن عباس نقل کرده است که امام علیه السلام ارزش حکومت را با کفش وصله دار خود قیاس کرد و فرموده است که اگر بواسطه حکومت نتوانم حقی را اقامه کنم و باطلی را دفع کنم، این کفش دوست داشتنی تر از حکومت بر شما است: « والله لهی احبّ الیّ من امرتکم الا ان اقیم حقّاً او ادفع باطلاً » ( نهج البلاغه، خ 33 ). پس شعار « لا حکم الاّ لله »، سخن حقی است، ولی خوارج که این شعار را سر می دهند، امر باطلی را اراده کرده اند و آن عبارت از نفی حکومت و ایجاد هرج و مرج و نا امنی است. و الاّ چگونه است که این شعار را علیه حاکم اسلامی بکار بسته اند و با او وارد جنگ و نزاع می شوند. اگر آنان داعیه اقامه حق و دفع باطل را دارند؛ می بایست پشتیبان حاکم بر حق مسلمین باشند و نه آنکه بر او تیغ بکشند و در کارش مانع تراشی و سنگ اندازی کنند. باید فعال سیاسی معتقد به نظام اسلامی، بار حاکم شرع را کم کند و نه آنکه خود، باری بر دوش او شود.

بهره های معرفتی

2 . این فرمایش حضرت وصی علیه السلام، متضمن بهره های معرفتی فراوانی است که در اینجا به چند بهره از آنها اشاره می شود.

بهره اول آن است که می توان از معنای تحت اللفظی جمله، معنای خلاف آن را اراده کرد. چنانکه گاهی متکلم جمله ای را به زبان می آورد و بعد می گوید از این سخن، معنای دیگری را اراده کرده است و مقصودش معنای تحت اللفظی نیست. در این صورت، چنین استعمالی مجازی یا استعاری خواهد بود. امام علی علیه السلام می فرماید جمله لا حکم الاّ لله در کلام خوارج، کاربرد مجازی دارد و معنای حقیقی آن اراده نشده است.

بهره دوم، چنین اراده ای مربوط به سخن حق است. یعنی هرگز نمی توان از سخن باطل، معنای حقی را اراده کرد. حق برای ابراز و معلوم شدنش هیچ نیازی به باطل ندارد و هیچگاه سعی نمی کند خود را پشت امر باطل پنهان کند. حق برای آشکار سازی خود، می کوشد که همواره از باطل جدا باشد، نه آنکه همراه با باطل دیده شود. آنگاه که حق با باطل آغشته شود، نا حق و باطل شده است و نه آنکه باطل را به بازی گرفته است.

به همین خاطر، اهل حق، هیچگاه برای اقامه حق از امر باطل بهره برداری نمی کند. دلیل ضرورت تبری جستن از اهل باطل همین است. هم نشینی اهل حق با اهل باطل، فساد آور است. اما باطل برای تثبیت خود به بهره برداری و استفاده ابزاری از حق نیاز دارد. به فرموده امام علی علیه السلام، شیطان یا همان باطل به آمیختن با حق نیاز دارد. چون اگر عریان دیده شود، همه از او می گریزند.

راه استیلای باطل، در آمیختن با حق است: « فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ یَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِینَ، وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِینَ، وَ لَکِنْ یُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَیُمْزَجَانِ، فَهُنَالِکَ یَسْتَوْلِی الشَّیْطَانُ عَلَى أَوْلِیَائِهِ وَ یَنْجُو الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنى»؛« اگر باطل با حق نمى آمیخت بر جویندگان حق پنهان نمى ماند و اگر حق به باطل پوشیده نمى گشت، زبان معاندان از طعن بریده مى شد. ولى همواره پاره اى از حق و پاره اى از باطل درهم مى آمیزند. در چنین حالى، شیطان بر دوستان خود مستولى مى شود. تنها کسانى رهایى مى یابند که الطاف الهى شامل حالشان شده باشد» ( نهج البلاغه، خ 50 ). فرق نقد حق با نقد باطل در همین امر است. در نقد درست و صحیح، سخن حق از سخن باطل جدا می شود تا حق آشکار گردد. اما در نقد نا درست و غیر صحیح، سخن باطل بیشتر با سخن حق می آمیزد و مشتبه می شود تا بیشتر مخفی بماند. حق از تشبه به باطل گریزان است ولی باطل در پی تشبه به حق است.

از این رو، قدرت حق در جدا شدن از باطل است و قدرت باطل در آمیختگی و تشبه به حق است. یکی از اوصاف کتاب وحی، فرقان بودن است: « تَبارَکَ الَّذی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمینَ نَذیراً »؛ زوال ناپذیر و پربرکت است کسى که فرقان ( قرآن ) را بر بنده اش نازل کرد تا بیم‌دهنده جهانیان باشد (فرقان:1).

بهره سوم آن است که حضرت وصی علیه السلام در این گفتار شان به جریان شناسی گویندگان حق اشاره کرده است. کسانی که از حق سخن می گویند بر دو دسته کلی تقسیم می شوند: آنان که گویندگی شان بر حق است وآنان که گویندگی شان بر باطل است. دسته اول، اراده ای جز خود حق و بر پایی آن را ندارند. اما دسته دوم، کسانی هستند که از حق، باطل را اراده می کنند؛ یعنی غیر حق را اراده می کنند. دسته اول، یک صنف بیشتر نیستند و لذا اجتماع اهل حقِ واقعی، امری ممکن و قابل تصور است. اما دسته دوم را اصناف بی شماری است و اجتماع و اتحاد واقعی آنها ممکن نیست مگر با فریب و نیرنگ.

اگر اجتماعی از اصناف باطل شکل بگیرد، در باطن نسبت به هم خصومت و کینه می ورزند و به همین خاطر، همواره نگران خدعه ورزی هم پیمانان خود هستند. قرآن کریم می فرماید که کار شیطان تولید دشمنی و کینه توزی است: « إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَ الْبَغْضَاءَ فی الخَمْرِ وَ الْمَیْسر وَ یَصُدَّکُمْ عَن ذِکْرِ اللهِ وَ عَنِ الصَّلَوةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتهَُون » ( مائده: 91 ). پس، اگر عداوت و کینه توزی در جمع اهل ایمان راه یافت؛ باید دانست که شیطان و امر باطل در جمع آنان رخنه کرده است و در حال سوق دادن شان به سوی باطل است. برای اتحاد اهل حق، هزار و یک دلیل می توان بر شمرد؛ ولی برای عدم اتحاد اهل باطل، هزار و یک دلیل وجود دارد.

اما بهره چهارم که اهمیت زیادی دارد، آن است که سخن حق را از هرکس نمی توان شنید. هر آن کس که دعوی حق داشت، چنین نیست که به راستی حق خواه و حق جو است. چنانکه در بهره سوم گفته شد، حق گویی اصناف زیادی دارد و از میان آنها تنها یک گروه است که حق گو و حق خواه واقعی است. نباید به صرف شنیدن سخن حق به گوینده آن ارادت ورزید و متاثر و منبعث از او شد. بلکه باید قبل از هر چیز، پیرامون گوینده سخن حق تحقیق کرد و اطمینان حاصل شود که او از صنف حق گویان راستین است. امام علی علیه السلام با این جمله مخاطبان را به نشنیدن گفته های خوارج فرا می خواند. آنان چون از ذکر سخن حق، اراده ای غیر از خود حق را دارند، حرف شان مسموع نیست و نباید به آن ترتیب اثر داد. پس، باید برای شنیدن و ترتیب اثر دادن، به شاخص های حق گویان راستین توجه کرد. این شاخص ها چند چیز است. از جمله آنها به این شرح است:

شاخص‌های حق‌گویی

1 . حق گویان راستین، انسان را متوجه الله تبارک و تعالی می کنند. چون الله ذات حق است و هر سخن حقی نمی تواند به ذات خود باز نگردد.

2 . آنان نفی هیچ حقی را نمی کنند. زیرا میان حق ها هیچ گونه کینه و عداوتی وجود ندارد. اصل تولّی و محبت میان اهل حق حاکم است.

3 . سخن حق، قابل اجتماع با هر سخن حقی است. چون تنافری میان حقوق نیست. تزاحم میان حقوق، عرضی است و مساله تزاحم با اصل ترجیح امر رجحان دار که اصل بر حقی است، رفع می شود. اما تزاحم میان باطل ها ذاتی است و هیچ اصلی برای رفع آن وجود ندارد.

4 . سخن اهل حق، معطوف به حق است و اراده باطل ندارد. استفاده ابزاری از حق به این است که معطوف به خود حق نباشد. حقانیت معطوف بودن اراده حق به الله برای آن است که او نفس حق است.

5 . سخن حق، قابل اجتماع با سخن باطل نیست. چون میان حق و باطل، تنافر ذاتی وجود دارد. سخن حق تهدیدی علیه باطل است و هکذا عکس آن.

6 . سخن حق، حریم امنیتی برای امر باطل ایجاد نمی کند. وقتی باطل از گوینده حقی احساس نا امنی نکند، حریم امنیتی شکل می گیرد. اراده باطل می کوشد حقیقتش نزد اذهان عمومی مکشوف نشود. از این رو، برای امر حق حاشیه سازی می کند. چنین حاشیه ای برای امر باطل، حریم امن نا مشروع ایجاد می کند. به همین خاطر، حق گوی واقعی در پی مشغول کردن افکار و اذهان و حاشیه سازی نیست. او حریم های امنیتی نا مشروع را نابود می کند تا چهره واقعی باطل مکشوف گردد.

7 . سخن حق، وابستگی به اردوگاه باطل ندارد. حق و باطل، خاستگاه واحدی ندارند. حق در زمین باطل نمی روید و باطل هم در زمین باطل پرورش نمی یابد. وقتی سخن حقی از اردوگاه باطل روایت شود، مسلماً از طرح آن، باطلی اراده شده است. سخن حق در اردوگاه باطل چونان اسیری است که فقط در مواقع بهره برداری از آن، فرصت ابراز گزینشی را پیدا می کند.

8 . و بالاخره، سخن حق در تقابل با نظام حکمرانی مشروع نیست. چون حکمرانی مشروع بر بنیاد حق استوار است. و ثمره هر سخن حقی تاسیس و استمرار حکمرانی مشروع است. هیچ سخن حقی حامی واقعی خود؛ یعنی حکمرانی بر حق را تضعیف و تخریب نمی کند.

اصناف عدالت خواهی

3 . اکنون برای فهم پذیر تر شدن گفتار بالا به مصداقی از سخن حق اشاره می شود. تردیدی نیست که عدالت از مصادیق حق است بلکه از بارزترین آنها است و بسیاری بلکه تمام حقوق زیر چتر عدالت جای می گیرند. از این رو، بهترین مصداق برای برای کاویدن بهره های چهار گانه یاد شده می باشد. همه مان صدای عدالت خواهی و عدالت جویی و نقد عادلانه را می شنویم ولی همواره این پرسش مطرح است که آیا به راستی همه این صداها، عدالت خواه واقعی است؟ خاستگاه این پرسش، یکی فرض اصناف عدالت خواهی است. و دیگری، ملاحظه شاخص های عدالت خواهی حقیقی است. اگر فرض بر این بود که عدالت خواهی و عدالت جویی، یک صنف بیشتر ندارد و تنها شاخص آن هم صرف ابراز عدالت خواهی است؛ پرسش از کیستی و چیستی عدالت خواهی پیش نمی آید. حال آنکه از کلام حکمت خیز و حکمت آموز امام علی علیه السلام معلوم گشت که چنین فرضی نا درست است. چنین نیست که هر کس که عَلَم عدالت خواهی را بر افراشت، عدالت خواه واقعی است.

بر پایه سخن امیر بیان، عدالت سخن حقی است که برخی از گفتن آن، باطل را اراده می کنند. اینان خواسته یا نا خواسته، عدالت را علیه خود عدالت به کار بسته اند. چون اراده شان معطوف به خود عدالت نیست. نتیجه کار آنان، لاجرم بسط و تثبیت باطل است. زیرا نتیجه تابع اخس مقدمات است. آنچنان که نتیجه مبارزه کور و جاهلانه خوارج که سخن حقی را بیان می کردند، با حاکم مشروع، شهادت امام عادل و روی کار آمدن حاکم باطل ( معاویه بن ابی سفیان ) بود. پس، باید پذیرفت که هر سخن عدالت خواهانه ای مسموع نیست و نباید نسبت به آن خوش بین بود بلکه باید آن سخن را بر پایه شاخص های یاد شده یا شاخص های دیگر، آزمود. و آنگاه به مفاد و غایت سخن ایمان آورد. باید دانست که در ورطه تلخ و تاریک ظلم و بی عدالتی گرفتار آمده ایم، اگر راه خوش خیالی و خام اندیشی را پی بگیریم.

پس، باید دانست که متن و سخنی به راستی عدالت خواه است که همگان را به حقیقت عدالت؛ یعنی الله معطوف سازد. عدالت خواه واقعی ایمان مردم به خدا را بیشتر می کند. نفی هیچ سخن حق دیگری را نمی کند. عدالت خواه واقعی نمی تواند همزمان علیه نا برابری توزیع ثروت و حکم حجاب که امر حقی است، سخن بگوید. بلکه او همزمان خواهان رفع نا برابری و اجرای حکم شرعی است. عدالت خواه واقعی ابزاری نمی اندیشد. عدالت را برای خود عدالت می خواهد و نه برای نفی حقی یا تایید باطلی. او هرگز با گفتمان ها و اصناف باطله جمع نمی شود. عدالت خواه واقعی با اهل باطل سر سازگاری ندارد و تلاش نمی کند تا توجه آنان را به سوی خود جلب کند. و به طریق اولی، وابستگی به اردوگاه باطل هم ندارد.

عدالت خواه واقعی به اردوگاه باطل یورش می برد و در پی تسخیر عادلانه آن است، نه آنکه به اردوگاه باطل پناه ببرد. عدالت خواه واقعی اهل حاشیه سازی و مشغول کردن اذهان عمومی پیرامون امور واهی و دسته چندم نیست تا به این وسیله حریم امنی برای جبهه باطل پدید آید. و بالاخره اینکه عدالت خواه واقعی تیغ به حاکمیت مشروع نمی کشد و پایه های آن را تضعیف و تخریب نمی کند. چون جبهه عدالت خواهی بدون پشتوانه های حاکمیتی و بر پایی حکومت مشروع، کار چندانی از پیش نخواهد برد. دلیل پذیرش حکومت از سوی امام علی علیه السلام جز این نبوده است. حکمرانی خوب برآیندی از اراده های واقعی معطوف به عدالت است. نفی حکمرانی مشروع در گفتمان عدالت خواهی به مثابه تیشه به ریشه خود است و لاجرم، ثمره عینی آن، یا هرج و مرج است یا تاسیس حکمرانی باطل است که هر دو امر نا حق است و لاجرم ظلم و بی عدالتی است.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

فارس

آیا این خبر مفید بود؟