به گزارش رکنا، اوایل سال 64 بود، یک پلیس تازه کار بودم و وقتی پیش روی پرونده سرقت چسب های برق قرار گرفتم شاید حس خوبی نداشتم چرا که تصور می کردم یک دزدی خرد، راحت ترین پرونده ای است که می تواند یک پلیس آن را بررسی کند.

مغازه نبش کوچه مروی بود که دزدان شبانه کرکره های مغازه را بریده و دست به سرقت زده بودند.

خیلی زود در تحقیقات میدانی پی بردیم مدتی می شود که 2 جوان عراقی در حوالی این مغازه پرسه می زنند.

در آن زمان دوربین های مداربسته هنوز بکارگیری نشده بودند اما صاحب مغازه گفت که یکی از 2 جوان مظنون را می شناسد.

همین سرنخ کافی بود تا یکی از دزدان دستگیر شده و با اعتراف او توانستیم دزد اصلی که فیصل نام داشت و 22 ساله بود در کبودآهنگ همدان دستگیر شود.

هنوز تصور می کردم به مرحله پایانی پرونده سرقت چسب های برق رسیده ام در حالیکه هنوز در اول راه بودم چرا که فیصل فاش کرد عضو یک باند مخوف به راکی است و چون قوی هیکل بود در این باند ماموریت رفتارهای خشن در جریان سرقت ها را داشت.

از اعترافات این جوان ایلامی شوکه شدم، رییس باند راکی به نام احمد بود که 30 نوچه داشت.

آنها سوار بر ماشین به بنگاه های باربری در منطقه فداییان اسلام حمله می کردند و با زندانی کردن نگهبانان و همه کسانیکه در زمان سرقت در بنگاه ها حضور داشتند گاو صندوق ها را به سرقت می بردند.

می شد حدس زد که برای دستگیری 30 دزد حرفه ای به چه میزن باید زمان و تلاش گذاشت، فیصل گفته بود که رییس باند راکی همیشه مسلح است و احتمال اینکه پلیس با یکایک اعضای این باند مخوف درگیر شود و حتی شهید بدهد وجود داشت.

یک پرونده به ظاهر ساده، 6 ماه زمان من و تیم های پلیس همراه من را گرفت، دزدان همگی دستگیر شدند و عجیب تر اینکه با بازداشت احمد فاش کردیم او در جریان هدایت باند راکی ابتدا یک نگهبان نگونبخت انباری را با شلیک گلوله کشته و بعد یکی از نوچه‌هایش را هم به خاطر اختلاف بر سر تقسیم سهم‌اش به قتل رسانده است.

2 قتل و 160 سرقت در نخستین پرونده پلیس من کشد شد، احمد به خاطر 2 قتل اعدام شد، نوچه‌هایش هم بخاطر سرقت های مسلحانه و خشن از پاساژ ملت و مغازه های چراغ برق و باربری ها به زندان افتادند.

این پرونده سال ها من را درگیر خود کرده بود چرا که اعضای باند راکی هر کدام با آزادی از زندان خودشان رییس باندهای سرقت شدند، برخی که دست به اقدامات وحشت آورزده بودند بعد از دستگیری مجدد اعدام هم شدند و برخی نیز در تعقیب و گریزهای پلیسی هدف گلوله قرار گرفته و کشته شدند.

هربار یکی از اعضای باند راکی خلافی انجام می داد نخستین کسی که مامور رسیدگی می شد من بودم تا جاییکه در یکی از این سری از سرقت‌های به هم پیوسته، کوچکترین اما قلدرترین عضو باند راکی که پسر 17 ساله ای به نام حسین بود و براحتی گاوصندوق ها را به تنهایی جابجا کی کرد من را به دردسر انداخت.

او که دیگر رییس باند مسلحانه ای شده بود هنگام رودرویی با من گلوله ای به سمتم شلیک کرد که به زیر قبلم اصابت کرد و به گونه ای که تا آستانه شهادت پیش رفتم و همکارانم در این درگیری موفق شدند حسین را هدف گلوله قرار دهند.

بیشتر اعضای باند راکی که برای خود باندهای بزرگ و خشنی تشکیل داده بودند بخاطر جرائم‌شان اعدام یا در زمان دستگیری کشته شدند.

خاطره از:سرهنگ بازنشسته ابوالقاسمی

برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

آیا این خبر مفید بود؟